August 18, 2006

سينمای ايران در آستانه انقلاب مشروطيت

فرمان مشروطيت در 12 مرداد 1285 هجری شمسی صادر شد. اگر آغاز پيدايش سينما در ايران را سال 1283 يعنی داير شدن نخستين سالن سينما در خيابان چراغ گاز تهران به وسيله ميرزا ابراهيم خان صحاف باشی بدانيم، می بينيم که سرنوشت و تاريخ سينما در ايران به نوعی با سرنوشت و تاريخ انقلاب مشروطيت و جنبش مدرن خواهی گره خورده است، اگرچه سينما پيش تر از آن به عنوان يک بازيچه و اسباب تفريح درباره قاجار به ايران وارد شده بود.


دوربين فيلمبرداری گومون بزرگ ترين و مهم ترين سوغات فرنگ مظفرالدين شاه به ايران بود. در پاريس بود که شاه قاجار ورود هيئت ايرانی به پاريس را در 1279 شمسی برای نخستين بار بر پرده سينما ديد و پس از آن شيفته دستگاه سينماتوگراف شد و دستور داد عکاس باشی آن را خریده و با خود به ايران بياورد.


مظفرالدين شاه در سفرنامه مبارکه اش می نويسد: « خيلی جالب بود. به عکاس باشی دستور داديم که همه انواع آن را بخرد و به تهران بياورد بلکه به اميد خدا بتوانيم اينجا فيلم بگيريم و برای نوکران خود نشان دهيم». به اين ترتيب آغاز سينما در ايران برخلاف پيدايش آن در آمريکا يا فرانسه( نخستين تجربه های اديسون و برادران لومير) در پيوند با زندگی توده های عادی مردم نبود.


يادم می آيد وقتی برای اولين بار با لورا مالوی نظريه پرداز مشهور سينما آشنا شدم، اولين موضوع صحبت ما پيرامون تاريخ سينمای ايران بود. چيزی که بيش از همه برای لورا مالوی جالب بود داستان ورود سينما به ايران بود. به اعتقاد مالوی، به جز ژاپن، ايران تنها کشوری است که سينما توسط دستگاه سلطنت وارد آن می شود و گسترش می يابد. برخلاف کشورهای صنعتی غرب، سينما در ايران به عنوان يک هنر مردمی و عامه پسند در کافه های زير زمينی و چادرها شکل نگرفت بلکه به عنوان سرگرمی سلطان قاجار و نوکران دربار و زنان حرمسرای او وارد شد. دوربين برادران لومير خروج کارگران از کارخانه را ثبت و در زيرزمين گراند کافه پاريس برای عموم مردم به نمايش گذاشت، در حالی که دوربين فيلمبرداری عکاس باشی، فيلمبردار مخصوص دربار قاجار پس از ورود به ايران در کاخ شاه حبس شد و عکاس باشی اجازه فيلمبرداری از بيرون کاخ و مردم عادی را نيافت. اما همان فيلم های به جا مانده از درون کاخ، تصوير روشنی است از موقعيت پريشان و متزلزل شاه قاجار که به زودی طوفان انقلاب مشروطيت بساط دودمان او را بر می چيند.


بنابراين سينما توسط لايه ها و اقشاری به جامعه ايران معرفی می شود که هيچ ارتباطی با جريان مدرن به طور عام و سينما به عنوان يک پديده مدرن به طور خاص ندارند و از نظر تفکر سياسی و اجتماعی به اقشار بسيار مرتجع سنتی وابسته اند. علت توجه آنها به سينما کاملا شخصی است. آنها صرفا می خواهند کنجکاوی خود را ارضا کرده يا حداکثر اهل دربار را سرگرم کنند. آنها به فکر رشد و توسعه سينما نبودند چرا که ذات سينما با ماهيت سنتی و واپس گرای آنها همخوان نبود.


به اعتقاد پرويز دوايی در مقدمه تاريخ سينمای ايران(جمال اميد)، نخستين ايرانيانی که جدا از دربار قاجار با سينما ارتباط برقرار کردند، بازرگانان و جهانگردان بودند که با اهداف تجاری به غرب سفر می کردندو در اين سفرها، با سينما و ابزار فيلمبرداری آشنا شدند. ميرزا ابراهيم خان صحاف باشی يکی از اين افراد بود که نخستين سالن های عمومی سينما را که تنها ورود مردان به آنها مجاز بود، در تهران تاسيس کرد و به نمايش فيلم های کوتاه آمريکائی و فرانسوی پرداخت. اما هنوز سينما مخصوص افراد پولدار و طبقه اشراف بود و سال ها طول کشيد تا به يک سرگرمی واقعا مردمی تبديل شود.


به عنوان مهم ترين اختراع قرن بيستم و تاثير گذارترين رسانه مدرن در جامعه سنتی، مذهبی و غير دمکراتيک ايران، سينما از عصر مشروطه تا کنون همواره با موانع و مقاومت های بي شماری از جانب قدرت های سياسی حاکم و نهادها و اقشار مذهبی مواجه بوده است. موقعيت سينما در ايران، موقعيتی پارادوکسيکال است چرا که با تکفير روحانيون و چهره های بانفوذ مذهبی مثل شيخ فضل الله نوری از يک سو و با فشارها و دخالت ها و سانسور نيروهای نظامی و حکومتی از سوی ديگر مواجه است.


وقتی شيخ فضل الله نوری مشروعه خواه شنيد که صحاف باشی در سالن سينمای خود عکس زن های بی حجاب را نشان می دهد، به تکفير سينما پرداخت و آن را نامشروع اعلام کرد. شيخ فضل الله، بعدها سينمای روسی خان را نيز تکفير کرد اما روسی خان بعدها در گفت گوی خود با فرخ غفاری کارگردان و مورخ سينما گفت که شيخ فضل الله بعد از ديدن فيلم در سالن سينمای او، تکفير خود را پس گرفت. تکفير شيخ فضل الله به اين دليل بود که در نظر او سينما به منزله ابزار تحميق مردم و نشانه ای از نفوذ فرهنگ غرب در جامعه مسلمان ايران، مطرح بود.


جنبش مشروطيت، مباشران سينمای ايران را نيز به دو دسته تقسيم کرد: مشروطه خواهان و طرفداران استبداد. ابراهيم صحاف باشی که خود از انقلابيون و آزادی خواهان هوادار مشروطه بود، در سالن سينمای خود قبل و بعد از نمايش هر فيلم، با لباس سياه به عنوان نشانه ای از عزای سياسی روی صحنه ظاهر می شد و به انتقاد از دستگاه استبدادی قاجار می پرداخت. بعدها او توسط مقامات حکومتی دستگير و به هندوستان تبعيد شد. برخلاف صحاف باشی، ايوانف مشهور به روسی خان، هواخواه استبداد قاجار بود و دل خوشی از مجاهدين مشروطه خواه که با اسلحه به سينمای او می آمدند، نداشت.


روسی خان با نفوذی که در دربار قاجار داشت، توانست سالن های سينما را در تهران گسترش دهد. حضور ارتش روس در شمال و تهران و دوستی نزديک با لياخوف فرمانده قزاق ها در تهران که معمولا با صاحب منصب های خود برای ديدن فيلم به سينمای روسی خان می رفت، مايه دلگرمی او بود چرا که آنها با قدرت از او و تجارت او حمايت می کردند.
جمال اميد در تاريخ سينمای خود می نويسد:


« به خاطر هواداری روسی خان از مستبدان، سالن جديد فاروس به زودی ميعادگاه اشراف و مرتجعان شد. اعضای سفارتخانه های انگلستان و روسيه در تهران، پس از سانس های عادی در اين سالن جضور می يافتند و با پالکوفسکی( وزير مختار روسيه) تا دوسه ساعت بعد از نيمه شب فيلم تماشا می کردند و شامپانی می نوشيدند.»


در آستانه انقلاب مشروطيت، سينما نه تنها مورد غضب علما و اقشار تندروی مذهبی بود بلکه مشروطه خواهان نيز با آن ميانه چندان خوبی نداشتند. با سقوط حکومت قاجار و فرار محمدعلی شاه به روسيه، مجاهدان مشروطه، پس از عبور از تبريز و ورود به شهر تهران بساط سينمای روسی خان را برچيدند و اموال او را به غارت بردند. اما سينما عليرغم تمام اين مخالفت ها و مقاومت هائی که در برابر آن صورت گرفت، به حيات خود ادامه داد و به تدريج با تحت الشعاع قراردادن هنرهای نمايشی ديگر مثل تعزيه، سياه بازی و خيمه شب بازی، به يکی ازمتداولترين شکل های سرگرمی در ميان ايرانيان تبدیل شد.

Posted by parvizj at 1:10 PM | TrackBack