July 25, 2006

شب نویسندگان ایرانی در لندن

شب شنبه 24 ژوئن، سالن اجتماعات هتل بانینگتون لندن ، میزبان سه تن از چهره های برجسته ادبیات معاصر ایران بود. این شب فرصتی بود برای همه عاشقان ادبیات معاصر ایران و ایرانیان مقیم لندن تا ساعاتی را به داستان خوانی و شعرخوانی و شنیدن سخنان محمود دولت آبادی ، محمدعلی سپانلو و جواد مجابی در باره آثارشان و سمت و سوی ادبيات امروز ايران بنشینند. اين نويسندگان که به دعوت انجمن سخن و جلسه ادبی پنج شنبه (خانم مهری کاشانی ) به لندن آمده بودند، شبی به یادماندنی و خاطره انگیز را برای حاضران باقی گذاشتند.

جمشید برزگر روزنامه نگار و نویسنده که اجرای این برنامه را به عهده داشت در ابتدا به معرفی کوتاه ویژگی های ادبی این سه نویسنده و جایگاه آنان در ادب معاصر ایران پرداخت. برزگر، ضمن تاکید برچهار دهه حضور مستمر این نویسندگان در عرصه فرهنگی و ادبی زبان فارسی ، فعالیت در زمینه دفاع از آزادی عقیده و بیان به ویژه در کانون نویسندگان ایران را از ویژگی های مشترک آنان دانست . به گفته برزگر، محمود دولت آبادی به خاطر خلق آثار برجسته ای چون " کلیدر، جای خالی سلوچ، روزگار سپری شده مردم سالخورده، سلوک و مادیان سرخ" از جایگاه مهمی در ادبیات معاصر ایران برخوردار است.

برزگر، سپانلو را یکی از پیشگامان شعر معاصر ایران دانست که از آغاز دهه چهل تا امروز همواره در عرصه های ناهموار و پیموده نشده گام می زند. وی همینطوربر کارهای سپانلو در زمینه نقد و معرفی ادبیات امروز ایران و آنتولوژی شعر معاصر ایران تاکید کرد.

برزگر، جواد مجابی را نیز شخصیتی چند بعدی توصيف کرد که در زمینه های مختلف ادبی و هنری از جمله نقد هنرهای تجسمی از دهه چهل و پنجاه تا کنون فعال بوده و به گواهی آثارش همواره جستجو گرعرصه های نوین در ادبیات امروز ایران بوده است .

محمود دولت آبادی و مادیان سرخ

آنگاه محمود دولت آبادی سخنان خود را با اظهار تاسف از درگذشت محمود اعتمادزاده (به آذین) نویسنده و مترجم برجسته آغاز کرد و ضمن ادای احترام به ابراهیم گلستان نويسنده و فیلمساز پیش کسوت ایران که در لندن سکونت دارد، به خواندن بخش هایی از رمان جدیدش مادیان سرخ پرداخت :

... سکوت خواه ناخواه حلقه ای ساخته بر گرداگرد خرگاه و مس خورشید در غروب ، رخ برکه را زنگارین کرده است. کسان حرکت می کنند، می آیند و می روند اما گویی صدا از محیط گریخته است . بادیه ساکن و دمون ساکن و صدا بس همان صدای ریختن تاس برصفحه نرد است و نرمه صدای جابجا شدن مهره ها و نفس های دم با دم دو حريف  و بازی انگار سرپایان گرفتن ندارد و زروان است که روان است و حرکت دست ها و جابجا شدن مهره ها و جام ها نیز اگر در گردشند بی صدایند و قل قلی حتی از گلوی ابریق ها برنمی آید...

این تکه ای است از رمان مادیان سرخ که روایت پیچیده ، شاعرانه ، فاخر و معاصر محمود دولت آبادی از داستان عاشقانه لیلی و مجنون است که وی با لحن گرم و صدای پرطنین خود آن را برای حاضران در مجلس روایت کرد که مورد استقبال پر شور آنان قرار گرفت.

محمد علی سپانلو و منظومه تهران

محمد علی سپانلو اما کلامش را با طنز و شوخی آغاز کرد:  ما که رویمان سیاه تر شده و مویمان سفیدتر...

وی گزارش شعر را در این جلسه کار بیهوده ای دانست و به جای آن ترجیح داد بخش هایی از مجموعه اشعار منظومه تهران ، منظور پیاده روها و خانم زمان را برای حاضران بخواند.

 محور و ویژگی مشترک شعرهای سپانلو که از دوره های مختلف شعری او انتخاب شده بود، تصویر شهر تهران بود که با تخیل رنگین و شاعرانه وی در آمیخته بود. تهران روزگاران دور، تهران سالهای سیاه کودتا و تهران ترقی و تهران مصور و سینماها و کافه ها و پاتوق های شبانه، تهران کافه فيروز و ترانه های دلکش و کنسرت ها و نوارهای زنی تنها که آرام در کاسه سازش می خواند. تهران در شعرهای سپانلو ، عروسی جوان است با پیسه روستائی و اساطیر آوارگان است و حق ناشناسان.

مضمون و لحن نوستالژیک شعرهای سپانلو بسیاری از حاضران را که تصویری دور و زیبا از شهر تهران پیش از مهاجرت در ذهن خود داشتند، به شدت تحت تاثیر قرار داد:

تو از تخت طاووس تا جام جم صاحب تخت جامی

تو از سهروردی به میدان فردوسی و پیچ سعدی به دنبال تندیس های کلامی

...

هر چیز در جای خود نیست

از کوچه آبشار بی آب

کوچه در دار بی در

و دروازه غار بی غار

و دروازه شمیران

تلاقی گه شش خط بی قواره

که راهی به شمران ندارد

...

کوچه بی درخت درختی

در پایان نیز سپانلو چند شعر جدید و منتشر نشده خود را خواند که به دلیل صراحت زبان و درونمایه های اروتیک آن احتمال اندکی برای انتشار در ایران دارند به ویژه شعری با نام خیالات که پر از اشاره های تاریخی به شهوت و شهوت رانی در تاریخ ایران است . اشاره به رساله فجوریه که سهراب خان گرجی در باره ارتباطاتی که با 60 زن و 80 مرد داشته به ناصرالدین شاه نوشته، اشاره به خلیفه ای که دستور می دهد سر دو شاهزاده زن را به جرم طبق زنی قطع کرده و آنها را کنار هم در گور دفن کنند و اشاره به غیاث الدین محمد، دون ژوان شهر هرات و قهرمان کتاب بی پروای بدایع الوقایع که در شرایط فعلی امکان انتشار در ایران را ندارد.

جواد مجابی و" لطفا درب را ببندید"

پس از سپانلو، نوبت به دکتر جواد مجابی رسید تا قسمت های کوتاهی از رمان طنز آمیز جدیدش را با عنوان لطفا درب را ببندید، بخواند. رمان ماجرای نويسنده ای است که با کامپیوتر می نویسد و کامپیوتر مرتب نوشته او را پاک و سانسور می کند. بعد با کامپیوتر درگیر می شود و یک روز کامپیوتر او را می بلعد و به جهان آینده پرتاب می کند.

به اعتقاد مجابی این رمان طرح کلی انسانهای جهان سومی است که در قلب تکنولوژی بلعیده می شوند. وی ساختار این رمان جدید را نیز ساختاری انفجاری توصیف کرد که تصویری از موقعیت امروز انسانی ایرانی است که در یک وضعیت انفجاری به سر می برد. زبان و لحن طنز امیز قصه ها که انسان ها را در موقعیت های جفنگ و گروتسک وار ترسیم می کرد، خنده انفجاری حاضران را در لحظاتی به دنبال داشت.

حقیقت ادبیات

بخش پرسش و پاسخ با این سه نویسنده نیز بسیار گرم و پرشور، برگزار شد و اغلب با شوخی هاو شیطنت های سپانلو و دولت آبادی همراه بود. محمود دولت آبادی در پاسخ به مسعود بهنود که پرسید در این بی آدم بودن فضای شعروادبیات آیا معلوم هست که چه کسی می خواهد جای شما را بگیرد، گفت : اینکه مقدور نیست.

دولت آبادی داشتن الگو و تداوم در کار آفرینش ادبی را لازمه موفقیت در این عرصه دانست . وی گفت که همیشه در نوشتن الگو داشته است، ضمن اینکه نویسندگی در ایران صبر ایوب می خواهد و با تداوم معنی پیدا می کند. به اعتقاد دولت آبادی ، اثری که در جوامع دیگر با 10 اسب نیرو پدید می آید در ایران برای آفریدن آن به 100 اسب نیرو احتیاج است. وی گفت که ادبیات یک حقیقت بیشتر ندارد و آن حقیقت انسان است و هیچ راهی جز در مرکز قراردادن انسان وجود ندارد.

جواد مجابی نیز در پاسخ به این پرسش که آیا مایه های امیدواری در مورد نسل جوان نویسنده کشور وجود دارد، گفت :

در ایران تیراژ کتابهای فلسفی، جامعه شناسی و تاریخ به بالاترین حد خود رسیده اما به جای اینکه آدم شاخصی در رمان و شعر به وجود بیاید، یک جریان شاخص پدیدار شده است.

به اعتقاد مجابی ، در آینده ای نزدیک به جای یک رمان نویس ، دهها رمان نویس پدید خواهد آمد که هرکدام از زاویه ای ویژه به جامعه ایران خواهند نگریست . وی گفت : بدون اینکه دچار خوش بینی زائدالوصفی بشویم اگر این نسل بتواند خود را جمع و جور کند به زودی شاهد یک جریان نیرومند ادبی خواهیم بود. مجابی صراحت رایکی از ویژگی های ادبیات ایران بعد از دهه شصت دانست و گفت در بیشتر رمان هائی که زن ها می نویسند دیگر استعاره ای وجود ندارد بلکه آنها زندگی خود و تجربیات خود را با صراحت و واقع بینی می نویسند.

وی افزود: در ایران دو جریان ادبی به موازات هم کار می کنند. نسل قدیم و نسل جدید که هردو برای کشف ادبیات می کوشند.

نویسندگان نسل قبل به تکرار خود بسنده نکردند و دارند راه جویی می کنند تا جایی که خیلی از خوانندگان گیج شده اند. خاصیت ادبیات این است که زبان و بیانش تغییر پیدا می کند.

البته جوانها در این میان خیلی بی پرواتر و البته خام تر عمل می کنند.

به نظر مجابی تغییرات در فضای داستان نویسی ایران بسیار شدید بوده ولی هنوز فرصت نشده که نقد دقیقی روی این کارها صورت بگیرد.

به اعتقاد مجابی سانسور با اینکه در فضای ادبی ایران همیشه وجود داشته اما نتوانسته جلوی پیشرفت زبان را بگیرد و زبان در ادبیات معاصر ایران دائم در حال پوست اندازی است .

محمد علی سپانلو نیز در ادامه حرفهای مجابی در مور آثار نویسندگان جدید، اغلب آنها را آثاری خواندنی توصیف کرد ولی گفت که تضمین نمی کند هیچکدام در آینده به آثار شاخصی تبدیل شوند و برای این کار باید زمان برآنها بگذرد.

سپانلو با اشاره به این واقعیت که اکنون سردبیری اغلب مجلات ادبی در تهران را زنان به عهده دارند، از حضور گسترده زنان نویسنده در ادبیات امروز ایران به عنوان یک اتفاق مهم یاد کرد.

ادبیات جهانی

محمود دولت آبادی در پاسخ به پرسشی در باره جایگاه جهانی ادبیات گفت من هیچوقت به جهانی شدن و جهانی بودن فکر نکردم. همیشه فکر کردم که ایران بخشی از جهان است و مردم آن نیز بخشی از مردم جهان اند و کسانی که کتابهای مرا که در ایران چاپ می شود و می خوانند به هرحال بخشی از جهان اند. به اعتقاد دولت آبادی ، ادبیات و نویسنده ما به این دلیل جهانی نشده اند که ما کشور مغلوبی هستیم. وی گفت : ولی من نمی خواهم نویسنده مغلوبی باشم و جهان به هرحال مجبور است روزی به ما توجه کند.

در پایان یکی از خانم های شرکت کننده در مراسم، ضمن اشاره به نقش زنان در آثار دولت آبادی، از او پرسید که اگر شما زن بودید چه می کردید و دولت آبادی نیز با شیطنت پاسخ داد: عاشق مرد می شدم.  

اين مطلب نخستين بار در سايت بی بی سی درج شد.  

Posted by parvizj at July 25, 2006 8:23 PM | TrackBack
Comments

سلام من در انگلیس زندگی می کنم و خیلی مایلم که با انجمن ها و شب شعرهای ادبی تماس داشته باشم . آیا برای شما امکان دارد که من را از فعالیت ها و جلسه های خود مطلع کنید.
.......
من جلسه ای برای اين منظور ندارم.
پرويز

Posted by: roja at September 21, 2009 11:05 PM

لطفا از آقای سپانلو بپرسید که چرا رمان مستطاب "کهربا" را نوشتند و در سوئد منتشرکردند آنهم با نام مستعار "ژوزف بابازاده" (انتشارات آرش استکهلم). باز هم از ایشان بپرسید چرا در این رمان همه جریان روشنفکری قبل از انقلاب را خراب کردند. نویسنده، آهنگساز، نقاش، شاعر را معتاد، منحرف، همجنسگرا، وابسته و ... تصویرکرده اند.

و جریان روشنفکری آزادیخواه امروز در خارج را هم ادامه همان جریان منحرف قلمدادکرده و حتا به تصویه حسابهای سنتی هم پرداخته اند.

سود چنین حرکتی به جیب کی میرود؟

Posted by: oreynab at August 9, 2008 9:29 AM
Post a comment









Remember personal info?