September 20, 2005

ديدار با صاحب فل سفه

 ديروز تصميم گرفتم که  به انگيزه عرض تسليت به ديدار دوستی بروم که قبلا هرگز او را نديده بودم و تازگی پدرش را از دست داده بود و با او احساس همدردی می کردم.

با نام و نوشته های سعيد حنائی کاشانی از مدتها قبل آشنا بودم، يعنی از زمانی که در فصلنامه سينمائی فارابی می نوشت و ترجمه می کرد. بعد از طريق مهدی جامی وب لاگ او را شناختم که در ميان وب لاگ ها عميق تر و جدی تر بود و نگاه فلسفی و انديشمندانه اش به هنر و سينما برايم خيلی جذاب بود. بعد هم که موضوع ترور تئو ون گوگ فيلمساز هلندی به دست يک مسلمان افراطی مراکشی و نوشته مهدی جامی در باب قتل و حرکت انتقام جويانه قيصر، مرا وادار به نوشتن مطلبی در اين باره کرد که فتح بابی شد برای ايجاد ديالوگی سالم و فارغ از تنش بين من و سعيد که مدتی به درازا کشيد وموافقان و مخالفانی هم داشت. صاحب ملکوت نيز که مدتی است در تهران سر می کند، قول داد به ما ملحق شود اما ظاهرا گرفتار شد و نيامد. سعيد در آپارتمانی کوچک و جمع و جور در منطقه با صفای فرمانيه زندگی می کند. می گفت رامين جهانبگلو و بابک احمدی هم در همان اطراف او زندگی می کنند و به شوخی گفت که او در راس اين مثلث قرار دارد.  با اينکه يکسال از من بزرگتر است اما شاداب تر و جوان تر مانده است. رمزش هم در اين است که مجرد است و تنها زندگی می کند. با اين حال از تجربه و شکست تلخ عاشقانه اش برايم گفت که هفت سال درگير آن بود و لطمه روحی فراوانی از بابت آن ديد. بعد از مهدی جامی ياد کرديم که دوست قديمی او بود و خاطرات زيادی با هم داشتند و سالهاست که همديگر را نديده اند.

سعيد استاد فلسفه دانشگاه ملی( شهيد بهشتی) است و در کنارش کتاب ها و مقالات فلسفی و دينی ترجمه می کند. عاشق سينماست و سينما به اندازه فلسفه برای او جدی است. می گفت از روزگار جوانی با سينمای آزاد مشهد همکاری داشته و بسياری از شاهکارهای سينمائی را پيش از انقلاب در سينماتک ها و فيلمخانه ها ديده است. بيشتر حرفهايمان پيرامون سينما بود و علائق مشترکمان از کوروساوا و کوباياشی گرفته تا اوزو و برگمان و ديگران. من نيز با او موافق بودم که فيلم های کوباياشی مثل وضعيت بشری، عصيان و مهمانخانه شيطان از شاهکارهای فراموش نشدنی عالم سينماست و تا کنون فيلمی به زيبائی کوايدان ساخته نشده است.

يکی از موضوع های جالبی که مطرح کرد، پرداختن به  مسئله بکارت در سينما بود و برخوردهای متفاوت فرهنگی نسبت به اين مقوله از تجاوز به خواهر قيصر و انتقام جوئی او گرفته تا رفع بکارت از ويرناليزی زيبا و معصوم در فريب خورده و رهاشده پيترو جرمی و مصيبت هائی که به خاطر آن کشيد و اقتباس نه چندان موفق فرانچسکو رزی از داستان وقايع نگاری يک قتل از پيش اعلام شده نوشته درخشان گابريل گارسيا مارکز.

يک نسخه ازنوشتن با دوربين را به او هديه کردم و در مقابل او نيز يک جلد از کتاب تفکر در دوره قرون وسطی نوشته ديويد لاسکم از مجموعه تاريخ فلسفه غرب چاپ آکسفورد را به من هديه داد.

عصر که می خواستم به خانه برگردم، شب نيمه شعبان بود و خيابان های تهران ازازدحام و فشار اتومبيل ها بند آمده بود و هيچ تاکسی سرويسی در کار نبود. مجبور شد پياده مرا تا اتوبان صدر همراهی کند. شامگاه خنک و زيبائی بود. شهر چراغانی بود و همه جا شيرينی و شربت پخش می کردند و مردم تا حدی شاد بودند.

Posted by parvizj at September 20, 2005 4:29 PM | TrackBack
Comments

جناب آقای جاهد .من دوستی داشتم به نام رویا تواضعی که نام همسرش با نام شما یکی است و چند سال پیش برای ادامه تحصیل همسرش در رشته سینما به انگلیس رفتند. خواستم بپرسم احیانا شما همان آدم هستید یا خیر.
ممنون می شوم بهم اطلاع دهید.

Posted by: Anahid at September 27, 2005 12:58 PM

با سلام اقای پرویز جاهد لطفا از کلمه "ماشا الله "هم برای توصیف جوانی سعید استفاده کنید.

Posted by: مینا at September 26, 2005 2:25 PM
Post a comment









Remember personal info?