June 7, 2005

کمدی الهی گدار

نگاهی به فيلم « موسيقی ماNotre Musique « آخرين ساخته ژان لوک گدار                              

موسيقی ما،  تازه ترين ساخته ژان لوک گدار به تازگی در سينماهای لندن به نمايش درآمده و بحث های موافق و مخالف زيادی در مطبوعات و ميان منتقدان سينمايی برانگيخته است. مخالفان گدار آن را اثری "پيچيده، مغلق، گيج کننده، غير قابل فهم، متظاهرانه، پر از ادا و اصول و خسته کننده" ارزيابی کرده اند؛ در حالی که طرفداران گدار آن را فيلمی "متفکرانه، چند صدايی، شاعرانه و مکاشفه ای فلسفی در احوال انسان و خشونت، بربريت و سرشت ويرانگر" او دانسته اند.با اين حال گدار نشان می دهد که هنوز در سن 74 سالگی با شور و شوق دهه شصت و به شيوه ای تجربی فيلم های شخصی و روشنفکرانه اش را می سازد و اين قدرت را دارد که تماشاگران سينما را به چالش طلبد، اگرچه اخيرا در گفتگويی اعتراف کرده که عمر سينما ديگر به پايان رسيده است.در موسيقی ما گدار دست به يک تجربه متفاوت و منحصر به فرد سينمايی می زند. وی کمدی الهی دانته را نقطه عزيمت کار خود قرارداده و فيلم خود را همانند اثر دانته به سه بخش تقسيم می کند: دوزخ، برزخ و بهشت. اين فيلم نه تنها يک اثر ادبی، سياسی و فلسفی است بلکه در عين حال همانند يک قطعه موسيقی سمفونيک است که هر بخش، يکی از موومان های سه گانه آن را تشکيل می دهد.

دوزخ

همانند کمدی الهی دانته، فيلم گدار با عالم دوزخ و نقل قولی از منتسکيو فيلسوف قرن هيجده فرانسه شروع می شود که می گويد: "بعد از سيل بزرگ، مردان مسلح از زمين بيرون آمدند و شروع به نابودی يکديگر کردند."اين بخش که هفت دقيقه و کوتاهترين بخش فيلم است، هيچ شخصيت و داستان مشخصی ندارد بلکه مجموعه ای از تصاوير گوناگون و دلخراش مربوط به جنگ های مختلف تاريخ سده های اخير از کشتار سياهان و سرخپوستان آمريکا گرفته تا قربانيان فاشيسم و جنايات آمريکا در ويتنام، خشونت های اسرائيل در فلسطين و فجايع جنگ بالکان است که گدارآنها را با مونتاژی سريع و کوبنده در کنار هم می چيند. برخی از اين تصاوير مستند يا خبری اند و برخی ديگر از ميان فيلم های مشهور هاليوودی مثل اينک آخرالزمان فرانسيس فورد کاپولا انتخاب شده اند. تدوين خلاقانه گدار که با ضربه های پرطنين پيانو و سکوت ميان اين ضربه ها همراه است، بر قدرت و تاثير نماهای آرشيوی افزوده است.

برزخ

قسمت دوم موسيقی ما که عالم برزخ نام دارد و طولانی ترين بخش فيلم است، تماما در شهر سارايووی امروزی و مدرن می گذرد. در واقع گدار از زمان شروع جنگ در بالکان به سارايوو توجه نشان داده و اين شهر لوکيشن برخی از فيلمهای ديگر او از جمله هميشه موتزارت(1996) نيز بوده است. خود در باره علت انتخاب اين شهر به عنوان برزخ می گويد: "احساس من اين بود که سارايوو بهترين مکان برای فيلمبرداری فيلم من است. اين شهر تصوير کاملی از برزخ است."اين بخش از فيلم در واقع بازسازی کنفرانس ادبی اروپايی است که از سال 2000 توسط مرکز فرهنگی آندره مالرو، همه ساله در سارايوو برگزار می شود و گدار نيز در سال 2002 در آن شرکت داشته است.

 در آغاز اين بخش گدار را می بينيم که برای شرکت در اين کنفرانس و سخنرانی درباره "متن و تصوير" وارد فرودگاه سارايوو می شود. علاوه بر گدار، چهره های ادبی و هنری مشهور ديگری چون محمود درويش شاعر فلسطينی، خوان گوی تيسولو نويسنده اسپانيايی و پير برگونيو نويسنده و مجسمه ساز فرانسوی و چند تن ديگر نيز برای شرکت در کنفرانس آمده و بنا به ضرورت روايت گدار در فيلم او حضور پيدا کرده اند.در اين ميان تعدادی از بوميان سرخپوست آمريکايی نيز مانند اشباحی سرگردان در خيابان های سارايوو و کتابخانه مخروبه اين شهر( که در سال 1992 به وسيله توپخانه صرب ها نابود شد) پرسه می زنند و از ظلم و بی عدالتی ای که از سوی نژاد سفيد بر آنها رفته است، می نالند.گدار نيز در کافه ها و مکان های مختلف حاضر شده و با برخی از شرکت کنندگان در کنفرانس به بحث و گفتگوهای روشنفکرانه می پردازد.

 با اينکه گدار از تقسيم بندی مستند و غير مستند می گريزد و غالبا مرز بين اين دو را در فيلمهای خود درهم می شکند، اما بخش برزخ بيشتر لحن مستند گونه دارد.شخصيت غالب در اين بخش، جوديت، دختر روزنامه نگار يهودی اسرائيلی( با بازی سارا آدلر بازيگر اسرائيلی) است که به دنبال راهی برای حل اختلاف اسرائيل و فلسطين و پايان دادن به خشونت در اين منطقه می گردد.در صحنه ای او با محمود درويش در يک هتل به گفتگو می نشيند و او را به خاطر سازشکاری در مقابل اسرائيلی ها مورد شماتت قرار می دهد. محمود درويش از جنگ تروا و قربانيان آن می گويد که به اعتقاد او تنها در ادبيات يونانيان فاتح حضور يافته اند و به عنوان يک شاعر شکست، موقعيت فلسطينی ها را همانند اهالی تروا می بيند. او از دختر اسرائيلی می پرسد: "آيا می دانی که ما فلسطينی ها چرا مشهوريم؟ چون دشمنی مثل اسرائيل داريم. تمام توجه جهان به شماست نه به ما. شما برای ما هم شکست و هم شهرت آورديد."در حالی که جوديت به زبان عبری با او حرف می زند، درويش جواب او را به عربی می دهد.در اين فيلم آواها و زبان های گوناگون انگليسی، فرانسوی، اسپانيايی، عربی، عبری، صرب و کروواتی را می شنويم که ترجمه آنها به انگليسی در زيرنويس می آيد. در واقع گدار با سينما همانند يک متن نوشتاری مواجه می شود. اين متن گاهی سياسی، گاهی فلسفی و گاهی شعر است.متن هايی که به زبان های گوناگون بيان می شوند و افکت های صوتی و تصويری مثل فيدها، ضربه های پيانو، تصاويری از خيابانهای سارايوو در شب و عبور اتومبيل ها و ترموا ها، حکم نقطه گذاری را برای آنها دارند.

اما جالب ترين قسمت برزخ، کلاس درس گدار است که برای دانشجويان سينما و ادبيات سارايوو برگزار شده است. گدار، از راسين، سلين، بالزاک و هوارد هاوکز حرف می زند و تفاوت بين ديدن و نگاه کردن را به دانشجويان يادآور می شود و تعاريف تازه ای از سينما و مفاهيم سياسی مثل کمونيسم ارائه می دهد که بيشتر جنبه طنزآميز دارند. وی که روزگاری از پيروان راديکال ايده های کمونيستی بود، در مورد کمونيسم می گويد: "کمونيسم فقط در دو نيمه بازی بين انگلستان و مجارستان در استاديوم ويمبلی لندن که در آن انگلستان به مجارستان باخت زنده بود."علاقه مندان و تماشاگران فيلمهای گدار اين نوع سخنان و جملات قصار گونه را از او زياد شنيده اند و به ياد دارند. در جای ديگری می گويد: "کشتن به منظور دفاع از يک عقيده به معنی دفاع از يک عقيده نيست بلکه به معنی کشتن يک انسان است."

گدار در سخنرانی خود از ماهيت دوگانه حقيقت و زبان حرف می زند و برای تشريح ديدگاه خود در اين باره به ملاقات دانشمند آلمانی، ورنر هايزنبرگ و دانشمند دانمارکی، نيلس بوهر در قلعه ( قصر) السينور اشاره می کند. هايزنبرگ می گويد که اين قصر هيچ چيز ويژه ای ندارد در حالی که بوهر می گويد "وقتی تو می گويی که اين قصر هاملت است پس خود به خود ويژه می شود."در بحث مربوط به سينما، گدار با نشان دادن تصاويری از يکی از فيلم های هوارد هاوکز( دختر جمعه او) بحث نما (شات) و نمای معکوس (ريورس شات) را مطرح می کند و با تغيير روش چيدن آنها در کنار يکديگر به خلق مفاهيم جديدی می رسد که در فيلم هاوکز غايب است. در واقع گدار اين رويکرد ديالکتيکی را که نسبت به سينما دارد، به عرصه های ديگر و مفاهيم طبيعی و انتزاعی تعميم می دهد.بر اساس چنين رويکردی است که در اين فيلم برمفاهيم دوگانه و متضادی چون نور و ظلمت، مرگ و زندگی، خوبی و بدی، فاتح و مغلوب، اميدوار و مايوس و واقعی و خيالی تاکيد می شود. از نظر گدار، هريک از اين مفاهيم دوگانه و متضاد، دو چهره مختلف حقيقت اند و در کنار هم معنی پيدا می کنند.در اواخر بخش برزخ، ناگهان خبرنگار اسرائيلی (جوديت) از داستان حذف می شود و الگا، دانشجوی يهودی فرانسوی روسی الاصل (با بازی نادی ديو بازيگر فرانسوی) که در حال ساخت فيلمی در باره سارايووست جای او را می گيرد. حضور اين دو دختر با شباهت نسبی ظاهری شان بر پيچيدگی فيلم افزوده و بسياری از تماشاگران(و حتی منتقدان) را گيج و سردرگم ساخته است.گدار در گفتگو با مجله سايت اند ساوند در توضيح علت وجودی اين دو شخصيت می گويد: "ابتدا من فقط به يک دختر فکر کرده بودم؛ يک روزنامه نگار يهودی اسرائيلی که در انتهای فيلم دست به خودکشی می زند. اما اين فکر تا اندازه ای افراطی بود و داشتن چنين شخصيتی که به تل آويو باز می گردد تا جايی را منفجر کند، خيلی تحريک کننده بود. بعد سارا آدلر، بازيگر اسرائيلی که می خواست اين نقش را ايفا کند گفت حاضر نيست بخش خودکشی (انتحار) را بازی کند... از اين رو به دختر ديگری فکر کردم که سفر انتحاری را انجام دهد و اين ايده بهتری بود."الگا تمام وقت به خودکشی می انديشد و در باره آن با ديگران حرف می زند. به عقيده گدار او به اين دليل می خواهد دست به خودکشی بزند چون که آن را يک مشکل جالب فلسفی يافته است. در پايان برزخ، دوباره گدار را در فرودگاه می بينيم که قصد بازگشت به فرانسه را دارد. دونفر به ميز او نزديک می شوند و يک دی وی دی مربوط به فيلم مستند الگا از سارايوو را از طرف الگا به او می دهند. بعد گدار را در خانه اش سرگرم باغبانی می بينيم که خبر کشته شدن الگا را دريک سالن سينما در اورشليم تلفنی به او اطلاع می دهند.ظاهرا الگا در يک گروگان گيری در سالن سينما، پس از آزاد کردن همه گروگان ها، به وسيله تک تير اندازهای اسرائيلی از پا در می آيد اما بعد از اينکه سربازان اسرائيلی کيف او را می گردند، چيزی جز کتاب نمی يابند.

بهشت

در عالم بهشت، گدار يک قطعه تغزلی موسيقايی تلخ ارائه می کند که با تاکيد بر جلوه ها و زيبايی های طبيعی است. بهشت، نگاه شاعرانه و در عين حال طنزآميز گدار به عالم پس از مرگ است.در اين بخش الگا را می بينيم که پس از خودکشی (شهادت) وارد بهشت می شود که جنگلی سرسبز در کنار رودخانه ای زيباست که تفنگداران آمريکايی در آنجا نگهبانی می دهند و دختران با لبسهای شنا و پسران جوان و زيبا در ساحل آن لميده اند يا واليبال بازی می کنند.الگا نزد يک سرباز آمريکايی کنار رودخانه می نشيند و هر دو به يک سيب (ميوه گناه) گاز می زنند. آيا آنها قرار است از بهشت رانده شوند؟ گدار پاسخ آن را به عهده ما می گذارد.موسيقی ما در مجموع نسبت به فيلم های قبلی گدار اثر خوش بينانه تری است. در اين فيلم، گدار ديگر آن جوان راديکال پرشر و شور دهه شصت و هفتاد نيست بلکه پير خردمندی است که به دنبال راه حل های مسالمت آميز و مصالحه جويانه برای مناقشات سياسی و نظامی جهان است و هيچ پاسخ قطعی برای پرسش هايی که مطرح می کند ندارد.

 

Posted by parvizj at 7:04 PM | Comments (3) | TrackBack

June 5, 2005

مک نامارا و فعاليت های هسته ای ايران

پيش از اين نيزبه انگيزه نقد فيلم مستند مه جنگ ساخته ارول موريس،  در مورد رابرت مک نامارا،  اين چهره سرشناس سياسی و نظامی آمريکا، نوشته ام.  مردی که سه سال در ارتش آمريکا در جنگ جهانی دوم، هفت سال به عنوان وزير دفاع آمريکا در دولت های کندی و جانسون(1968-1961) و سيزده سال به عنوان رئيس بانک جهانی، فعاليت داشته و در مهمترين مناقشات و کشمکش های نظامی و سياسی قرن بيستم از جنگ جهانی دوم گرفته تا بمباران هوائی 67 شهر ژاپن و جنگ ويتنام، چهره ای کليدی و موثر بوده است.  

مک نامارا چند روز است که در لندن به سر می برد. روز جمعه سوم ژوئن يک کنفرانس مطبوعاتی با انجمن روزنامه نگاران خارجی لندن(Forien Press Association) داشته و روز يکشنبه پنجم ژوئن نيز در فستيوال بزرگ ادبی روزنامه گاردين(Guardian Hay Festival) که در شهر کوچک و فرهنگی هیHay دربلک مانتين  ولز( شهری با 1320 نفر جمعيت و 39 فروشگاه کتاب) برگزار می شود حاضر خواهد شد.

با اينکه عضو FPA هستم اما معمولا رغبت نمی کنم که در کنفرانس های مطبوعاتی سياسی که اين انجمن برگزار می کند و در آن چهره های معروف سياسی و خبر ساز دنيا با خبرنگاران رسانه های خارجی ديدارو گفتگو می کنند،  شرکت کنم چون حوصله شنيدن حرفهای غالبا آميخته به دروغ سياستمداران و ديپلمات ها را ندارم و ترجيح می دهم وقتم را صرف کارهای ديگری بکنم. اما اين بارفرق می کرد، دلم می خواست مردی را که آنچنان با صراحت و ديد انتقادی و شرمسارانه در باره گذشته نه چندان پاک اش در برابر دوربين موريس حرف زده بود، از نزديک ببينم.

موضوع اصلی کنفرانس هشدار و اطلاع رسانی درباره استفاده از سلاح های کشتار جمعی(WMD) بود.  مک نامارا در سن هشتاد و پنج سالگی محکم و سرحال به نظر می رسيد. ظاهرا فقط قدرت شنوائی اش کم شده بود و به خاطر نداشتن سمعک مجبور بودند سوال های خبرنگاران را دوباره برای او تکرار کنند. او که خود در بالاترين رده های تصميم گيری رهبران سياسی آمريکا بوده و جنگ ها و کشتارهای خونين صد ها هزار انسان بیگناه در ويتنام و ژاپن با مسئوليت او ورئيس جمهور وقت آمريکا انجام گرفته است،  بيش از هر کس ديگر به مسئوليت سرنوشت ساز رهبران سياسی و نقش تعيين کننده آنها در جنگ و صلح واقف است. به همين دليل با قاطعيت درمورد خطر جنگ های هسته ای و نابودی ملت ها هشدار می دهد و مبارزه وسيعی را برای نابود کردن کلاهک های هسته ای و متوقف کردن توليد و توسعه سلاح های کشتار جمعی آغاز کرده است.

بيشتر سوال های خبرنگاران در مورد فعاليت های هسته ای ايران و نگرانی غرب از اين بابت بود. در اينجا قسمت هائی از مهمترين حرف های او را نقل می کنم:

« آمريکا 6000 کلاهک هسته ای استراتژيک در اختيار دارد که قدرت تخريب هر يک به طور متوسط 20 برابر بمب اتمی هيروشيماست که صد هزار نفر بر اثر آن کشته شدند. از ميان اين 6000 کلاهک، 2000 کلاهک آماده شليک اند و می توانند به تصميم يک نفر يعنی رئيس جمهور آمريکا ظرف 15 دقيقه به سمت هدف رها شوند. روسيه نيز برنامه ها و آرايش هسته ای مشابهی دارد.

عليرغم اينکه 15 سال از دوران جنگ سرد می گذرد، سياست های هسته ای آمريکا امروز درست همان سياست چهل سال پيش است که من در وزارت دفاع بودم. اگر بخواهم سياست های ناتو و آمريکا را در يک جمله خلاصه کنم بايد بگويم که اين سياست؛ غير اخلاقی، غير قانونی، از نظر نظامی غير ضروری و از نظر خطر انفجار تصادفی و ناخواسته، بسيار بسيار خطر ناک اند.

کره شمالی می گويد که مجهز به سلاح هسته ای است و توليد اينگونه سلاح ها را ادامه می دهد، ايران نيز به نظر می رسد در همين مسير گام بر می دارد. اگر هر دوکشور به برنامه های هسته ای فعلی شان ادامه دهند، بدون شک کشورهای ديگر نيز به دنبال آنها خواهند رفت. در آسيا؛ ژاپن، کره جنوبی، تايوان و در خاورميانه، مصر، عربستان سعودی و سوريه، احتمالا به اين فکر خواند افتاد. چه بايد کرد؟

من معتقد نيستم که عمليات نظامی آمريکا عليه ايران و کره شمالی کار درستی باشد. برعکس معتقدم که آمريکا و متحدان آن در آسيا و خاورميانه، بايد از طريق ديپلماسی فعال، ايران و کره شمالی را خطاب قرار دهند.

هر دوکشور ايران و کره شمالی از اين می ترسند که آمريکا قصد تغيير رژيم در اين کشورها را دارد به نظر من خلع سلاح هسته ای و فشار برای تغيير رژيم، دو هدف ناسازگارند و به طور همزمان تا ثيری ندارند.

ايران خواهان به رسميت شناخته شدن حق خود برای غنی سازی اورانيوم برای مصارف غير نظامی و توليد برق است. آمريکا و سه کشور اروپائی بايد به ايران اطمينان بدهند که سوخت لازم را برای اين کار در اختيار ايران قرار می دهند، ويا به ايران اجازه می دهند که تحت نظارت شديد و دائمی سازمان انرژی اتمی جهانی(IAEA) اجازه غنی سازی محدود اورانيوم و توليد سوخت را خواهند داشت.

آقايان شيراک و شرودر و بلر، رهبران سياسی فرانسه، آلمان و بريتانيا، اظهار داشته اند که سلاحهای هسته ای مهمترين تهديد برای امنيت ملت های جهان در قرن بيست و يکم است. من قويا با آنها موافقم...»

 در پاسخ به سوال يکی از خبرنگاران که پرسيد؛ چرا آمريکا و متحدان او به کشور های خاورميانه فشار می آورند اما در مورد سلاحهای اتمی اسرائيل حرف نمی زنند؟ مک نامارا پاسخ داد:« مسئله اسرائيل بيشتر سياسی است. اسرائيل موجوديت خود را از سوی کشور های اسلامی و جهادگران مسلمان در خطر می بيند. بسياری از اين کشورها معتقدند که اسرائيل بايد از کره زمين محو شود. بنابراين داشتن اين سلاحها برای اسرائيل از نظر سياسی قابل توجيه است.»

از مک نامارا پرسيدم؛ به نظر شما اگر ايران تسليم فشارها و خواست سران اتحاديه اروپا و آمريکا نشود و به فعاليت های هسته ای اش ادامه دهد، تا چه حد تهديد نظامی و خطر حمله به ايران را از سوی آمريکا جدی می بينيد؟ وی پاسخ داد: « ايران گاهی دست به کارهائی می زند که او را هدف حمله آمريکا قرار می دهد. اما راه حل نظامی و اشغال عراق نتيجه خوبی نداده است. ما الان مشکل عراق را در پيش رو داريم که منجر به شورش و مقاومت در اين کشور شده است. فکر نمی کنم با اين وضعيت آمريکا قادر باشد که به جنگ با ايران فکر کند. از طرف ديگر تجهيز ايران به سلاحهای اتمی نه تنها برای آمريکا خيلی خطرناک است بلکه تهديدی جدی برای صلح جهانی و امنيت تمام ملل جهان است. به نظر من تمام کشورها بايد نگران اين مسئله باشند.»

عکسهای مک نامارا از نگارنده است و استفاده از آنها بدون ذکر نام عکاس مجاز نمی باشد.  

Posted by parvizj at 3:25 PM | TrackBack