May 12, 2005

ايرانی ها می آيند

اين شعار اميد جليلی، به عنوان تيزر تبليغاتی معرفی فيلم های ايرانی است که نمايش آنها از اين هفته در کانال چهار تلويزيون انگليس شروع شده است. جليلی بازيگرو استند آپ کمدين مشهور ايرانی مقيم لندن است که برنامه های خود را به زبان انگليسی روی صحنه اجرامی کند و در بين انگليسی ها مخاطبان زيادی دارد. او در چند فيلم هاليوودی از جمله موميائی و گلادياتور نيز بازی کرده است.(در باره او بايد جداگانه و مفصل بنويسم).

چند شب است که تماشای فيلم های ايرانی تا کله سحر خواب و آرامش را بر من حرام کرده است. کانال 4 طبق سياست هميشگی خود فيلم های خارجی(منظورم فيلمهای غير انگليسی زبان است) را ديروقت بعد از ساعت 12 شب پخش می کند. با اينکه بيشتر فيلمها را قبلا ديده ام اما نمی توانم از ديدن دوباره آنها چشم بپوشم. خصوصا اينکه فيلمها با کيفيتی بسيار بالا نمايش داده می شوند و ديدن برخی ازآنها مثل بيست انگشت ساخته مانيا اکبری برايم تازگی دارد.( در باره اين برنامه و دو فيلم مستندی که در باره سينمای ايران از اين شبکه پخش شد مطلبی جداگانه در سايت بی بی سی نوشته ام با عنوان سينمای ايران از نگاه غربی)

 با اينکه انتخاب فيلمهااز زاويه خاصی صورت گرفته و نمی تواند معرف واقعی سينمای ايران در گذشته و حال باشد اما همين که سينمای ايران در ميان برنامه های تلويزيونی انگليس جائی پيدا کرده و نام آن دوباره بر سر زبان ها افتاده جای بسی خوشحالی است. روزنامه تايمز در معرفی اين برنامه نوشت:«اين هفته از آن هفته هائی است که بايد ويدئوها و دی وی دی ريکوردهای شما برای ضبط آماده باشد.». واقعا راست می گفت. من که خودم تعدادی از اين فيلمها رابرای تحقيقاتم با مجوز ارشاد به زحمت از گمرگ تهران عبور داده و تا لندن با خودم کشاندم، بهتر ديدم فيلمهای قبلی را پاک کرده و نسخه های تميز و شفاف کانال چهار را جايگزين آنها کنم، به ويژه کپی فيلمهای گاو و طبيعت بيجان که با نسخه های 35 آنها پهلو می زد.

در ميان همه اين فيلمهای بلند، اما ديدن چند فيلم کوتاه از محصولات انجمن سينمای جوان ايران(ياد محمد آفريده به خير) و سينمای تجربی غافلگير کننده بود. اولی فيلم کوتاه انيميشنی بود با عنوان حفره در باره اعتياد که وحيد نصيريان ساخته بود. موضوعی تکراری و کليشه ای که به شيوه اکسپريمنتال( تجربی) و با تکنيک بسيار بالائی ساخته شده بود و با نمونه های انگليسی قابل رقابت بود.

فيلم کوتاه ديگر، باد سرخ ساخته علی محمد قاسمی يکی ازبا استعدادترين وخلاق ترين کارگردانان فيلم کوتاه در ايران بود که مونتاژ آن را بهرام بيضائی انجام داده بود. شباهت ها و تاثير پذيری های فيلمساز از کارهای بيضائی و کوروساواخصوصا غريبه و مه، باشو غريبه کوچک و هفت سامورائی کاملا مشهود بود. اما اينها چيزی از ارزش های فيلم کم نمی کرد، چه بسا قاسمی آگاهانه و به خاطر ادای دين به اين فيلمسازان بزرگ اين کار را کرده بود.  فيلم با نمائی اريب و نامتعادل از يک جنگل .و چند توله سگ شروع می شود که خبر از آشفتگی و وقوع فاجعه می دهد. ناگهان ورود زنی از پايين کادر که جيغ می کشد، نما را بيشتر به آشوب می کشد. بعد از آن تمام فيلم در يک قهوه خانه محلی می گذرد که فيلمساز به عمد هيچ تصوير بازی از آن ارائه نمی دهد. نماها بيشتر کلوزآپ يا مديوم شات است که با زاويه های اريب گرفته شده و با خشونتی که در بطن فيلم جريان دارد، هماهنگ است. قاب بندی های نامتعادل، نما های درشت، کنتراست شديد نور و سايه همه فرم هائی است که فيلمساز برای تاکيد بر خشونت جاری در فيلم آنها را به کار گرفته است. دختری زيبا و بی گناه بايد به جرم بی گناهی اش به قتل برسد چرا که ممکن است روزی به گناه آلوده شود. اين خواسته مردی است که در قهوه خانه  با تکيه بر اعتقادات به شدت متعصبانه، خرافاتی و احمقانه خود می خواهد پدر دختر(قهوه چی) را مجاب کند که دخترمعصومش را پيش از اينکه مرتکب گناه شود بکشد چرا که ثوابش بيشتر است، غافل از آنکه دختر در پستوی قهوه خانه به حرفهای او گوش می دهد و خود را با تبر برای کشتن او آماده کرده است. فيلمبرداری سياه و سفيد ايده درستی برای ساختن فضای خشونت بار فيلم بود.

و اما آقايان پرنده ساخته رضا بهرامی نژاد، مستند بازسازی شده جذابی در باره  سه جوان اهل بندر انزلی است که گروه موسيقی راک( با همين عنوان آقايان پرنده) به راه انداخته ومی خواهند کنسرتی را در يکی از سالن های اين شهر کوچک برگزار کنند. فيلمساز که خود يکی از اعضای همين گروه است و درام می نوازد، بخشی از روايت فيلم را به عهده دارد. هوتن که نوازنده گيتار برقی است، دانشجوی سابق گرافيک و بيکار است. محمد نيز گيتار بيس می نوازد و با حقوق 75 هزار تومان در بندر روی کشتی کار می کند. در آغاز فيلم نمائی دور ازاسکله بندر انزلی و دکل های کشتی ها نشان داده می شود. شهری که به گفته فيلمساز،  بزرگترين صادر کننده خاويار دنياست و روزگاری کشتی های بزرگ روسی و لهستانی در آن پهلو می گرفتند و دروازه اروپا بود و افتخار تاسيس نخستين مدرسه دخترانه ايران از آن او بوده است اما امروز جوانان آن هيچ آرزوئی ندارند جز اينکه آنجا را ترک کنند. چرا که آنها روياهای کوچکی دارند که تحقق آنها در آن شهر کوچک با بافت سنتی و تعصبات مذهبی و سخت گيری های ماموران دولتی امکان پذير نيست.

هوتن می گويد: « از خودم می پرسم اصلا ايرانی بودن يعنی چه؟ و فکر می کنم اين روز ها هيچکس حوصله نداره به آن فکر کنه و بنابراين ترجيح می دهيم به جائی برويم که هيچ کس و هيچ چيز نيست.» و منظور او کشتی مخروبه و زنگ زده ای است که در ساحل اين بندر لنگر انداخته و ميعادگاه آنان است. آنها به اجرای موسيقی زنده روی عرشه کشتی زنگ زده می انديشند ولی می دانند که اين رويائی بيش نيست چرا که مسئولان وزارت ارشاد هنوز با دادن مجوز برای اجرای کنسرت در سالن دربسته نيز مخالفت می کنند.

اين جوانها عاشق موسيقی راک اند و آن را برای بيان احسا سات و درونيات خود مناسب يافته اند. اما خود را از همه سو تحت فشار می بينند. پدرمحمد، شديدا مذهبی است و با ساز زدن او مخالف است. آنها حتی جائی برای تمرين کردن ندارند و هر جا می روند، رانده می شوند. هوتن می گويد: « يه چيزی توی اين فضا هست که نمی دانم چيست. همه جلوی خودشان را می گيرند. مردمی که دور و بر ما هستند آنقدر از خود واقعی شان فاصله گرفته اند که نمی توان تحمل شان کرد. آدمی مثل من فقط می تونه اين آهن و اين کشتی را تحمل بکنه و اين بدترين شکل ارتباط است.» از نظر آنها همه چيز شهر زنگ زده است، خانه ها، ساختمان ها، ماشين ها، کشتی ها و حتی مردم و اين زنگ زدگی تم اصلی موسيقی آنهاست. آنها نشستن رطوبت را در جانشان حس می کنند. با اين حال اين شور و هيجان اجرای کنسرت است که به آنها نيرو و زندگی می بخشد.

آنها عليرغم فشاری که حس می کنند، عشق به ماندن و کار کردن دارند و برخلاف آنچه که در مورد جوانان ايرانی و گرايش آنها به آمريکا گفته می شود، منتقد سياست های مداخله جويانه و جنگ طلبانه آمريکا هستند و نقش آن را در سرکوبی دولت ملی آلنده به خاطر دارند.

 سرانجام مجوز کنسرت صادر می شود با اين شرط که آنها حق ندارند روی صحنه زياد تکان بخورند و ورجه ورجه کنند و مردم را به هيجان آورند. شرايطی که با ذات موسيقی راک بيگانه است. به دليل همين محدوديت ها و فشارها، کنسرت شکست می خورد و آنها حتی پول سالن را هم در نمی آورند و ناگزير می شوند که سازهای خود را برای پرداخت اجاره سالن گرو بگذارند. يکی ازتماشاگران کنسرت، علت شکست آن را چنين توضيح می دهد:« اين طبيعی بود. ما در جامعه ای زندگی می کنيم که مشکل جدی و ريشه ای با پديده های مدرن دارد. جامعه ای که هنوز از بند خيلی از سنت هايش رها نشده و دوران گذار را طی می کند.»

فيلم با صحنه ای از بازی پرهيجان تيم ملوان بندر انزلی تمام می شود واعضای گروه راک آقايان پرنده را می بينيم که در ميان تماشاگران هيجان زده نشسته اند.

آقايان پرنده تدوين و فيلمبرداری خوبی دارد و به راحتی در رده فيلمهای مستند خوب راک قرار می گيرد. تنها ايرادی که به آن می توان گرفت، فضای به شدت مردانه آن و عدم حضور زنان و دختران جوان ايرانی است.          

Posted by parvizj at May 12, 2005 5:53 PM | TrackBack