May 3, 2005

تعزيه به روايت کيارستمی

در ادامه مجموعه برنامه هايی که برای قدردانی و بزرگداشت عباس کيا رستمی در لندن برپا شده است، روز یکشنبه اول ماه مه فيلم تعزيه ساخته کيارستمی در موزه ويکتوريا و آلبرت به نمایش درآمد.

اين فيلم در واقع ترکيبی از سه فيلم مجزا بود که در ارتباط با هم اجرايی از تعزيه را برروی سه پرده مختلف نشان می داد. پرده کوچکی که در وسط قرار گرفته بود به نمايش تعزيه اختصاص داشت و پرده های بزرگ که در دوطرف چپ و راست پرده کوچک واقع شده بودند، هر کدام واکنش تماشاگران زن و مرد را جداگانه نمايش می دادند. در ابتدای نمايش، ميدان خالی اجرای تعزيه را در نمای دور از زاويه بالا می بينیم که موسيقی تعزيه بر روی آن پخش می شود. بر پرده های کناری شاهد ورود تدريجی تماشاگران به ميدان و نشستن آنها بر روی سکوها هستيم. تماشاگران که اقشار سنی مختلف از طفل شيرخوار گرفته تا پير زن و پيرمرد هفتاد ساله را دربر می گيرد، همه خوشحال و خندان اند چرا که هنوز هيچ نشانه ای از اجرای يک نمايش تراژيک و فاجعه بار پر از خشونت و خونريزی ديده نمی شود. مردان و زنان با آرامش خاطر چای می نوشند،  جوانان آدامس می جوند و تخمه و شيرينی می خورند و هيچ هيجانی برای ديدن نمايش در سيمای آنها نيست.  ابتدا گفتار (نريشن) کوتاهی به زبان انگليسی درباره معرفی تعزيه و گذشته تارِيخی و مذهبی آن در چند دقيقه پخش می شود. گفتاری که اطلاعات بسيار اندکی در باره تعزيه و ريشه های تاريخی و اسطوره ای آن به تماشاگر می دهد. آنگاه نريشن قطع شده و تعزيه در ميانه ميدان شروع می شود. شخصيت های تعزيه از اولیاء و اشقیاء يکايک وارد صحنه شده و در حاليکه ميکروفون دردست دارند، هر کدام با لحن های مختلف از لحن حماسی و رزمی (لحن اشقیاء) گرفته تا لحن نوحه و پرسوز و گداز (لحن اولیاء) اشعاری را می خوانند که در عین حال که داستان تراژيک کربلا و سرنوشت اندوهبار امام حسين و ياران او را روایت می کند، کيفيت نمايشی نیز داشته و به تقابل دو نيروی خير و شر می پردازد.

نمايش خيلی کند پيش می رود و زمان نسبتا زيادی می برد تا به صحنه های اوج و بحرانی خود برسد. اين يکی از خصوصیات تعزيه است که اصولا نمايشی طولانی  است و اجرای برخی از نسخه های آن گاهی از صبح تا عصر طول می کشد. در اين اجرا نیز کيا رستمی تعزيه ای را که هفت ساعت طول کشيده است بر روی ميز تدوين کوتاه کرده و به 70 دقيقه رسانده است .

به تدریج با شهادت علی اصغر و به دنبال آن فرياد هل من ناصرا ينصرنی (آيا کسی بوَد که کند ياری حسين) که امام حسين سر می دهد، نمايش به لحظه های بحرانی خود می رسد و همزمان می بينيم که عکس العمل تماشاگران نيز تغيير کرده است . زنها اشک می ريزند و مردها بر سرو سينه می زنند و با صحنه دم می گيرند.

امام حسين کفن می پوشد و آماده شهادت می شود. در اين هنگام یکی از سورئاليستی ترین و جذاب ترین قسمت های تغزيه که امروزه در کمترين تعزيه ای می توان ديد در ميدان به نمايش در می آيد و آن ورود مرده ها در قالب افرادی کفن پوش است که گويی از گورهايشان برخاسته اند و سياه پوشانی که مشعل های آتش و زنجیرهای گداخته را حمل می کنند و نماينده جنيان و مالکان دوزخ اند و جملگی به ياری حسين آمده اند اما حسين به آنها می گويد که دير آمده اند چرا که علی اکبر به شهادت رسيده است . پس از آن اوج نمايش فرا می رسد و آن صحنه ای است که حسين با کفن خونين وارد ميدان می شود و با خواهرش زينب وداع می کند. صحنه وداع حسين و زينب بسيار دراماتيک است . زينب که نقش او را همانند تمام زن های تعزيه یک مرد (زن خوان) بازی می کند، بی هوش بر زمين می افتد و حسين بر پيکرش دست می کشد و او را نوازش می کند. زينب به هوش می آيد و آنها همديگر را آزادانه و بدون پروا از قيد و بند سانسور در آغوش می کشند. چرا که تعزيه با اين تمهيد در واقع برمحدوديت و اجباری که در مورد عدم تماس فيزيکی بازيگران زن و مرد در نمايش وسينمای ايران وجود دارد غلبه کرده است . آنها حتی می توانند همديگر را ببوسند و اين در تعزيه غافلگيرکننده است.

تماشاگران صادقانه و از روی ايمان و اعتقاد قلبی و مذهبی اشک می ريزند. آنها آنقدر در نمایش فاجعه ای که در ميدان در برابر چشمان آنان روی می دهد غرق شده اند و تحت تاثير قرار گرفته اند که حضور مزاحم و ناراحت کننده دوربين ها را احساس نمی کنند و بی پروا احساسات خود را بروز می دهند و این همان چيزی است که کيا رستمی در اين اجرا به دنبال آن بوده است.

 گفتگو

 در گفتگويی که پس از پايان نمايش بين کيارستمی، احمد کریمی حکاک پژوهش گر و استاد دانشگاه مریلند آمريکا و جف اندرو منتقد فيلم انگليسی و دبير بخش سينمایی مجله تایم اوت لندن در گرفت ، کيارستمی تاييد کرد که در اين کار برای او بيش از هرچيزواکنش تماشاگران تعزيه مهم بوده و او بيشتر به رابطه تماشاگر و اجرای تعزيه فکر کرده است . در ابتدای گفتگو احمد کريمی حکاک طی مقدمه ای که با شرح خاطراتی طنزآميز از تماشای تعزيه در دوران کودکی او همراه بود، شيعه و ايرانيت را به عنوان دو بخش جدايی ناپذير فرهنگ ايرانی مطرح کرد و تعزيه را نيز بخشی از فرهنگ ايرانی دانست . آنگاه کيارستمی در پاسخ به اين سئوال او که چرا و چگونه جذب تعزيه شد، گفت :

وقتی فيلم طعم گيلاس در رم به نمايش در آمد در باره صحنه آخر فيلم از من سوال شد که آيا تحت تاثير برشت و تکنيک فاصله گذاری او بودم و من گفتم خير تحت تاثير تعزيه این صحنه را ساختم و مدير فستیوال رم از من خواست که درباره تعزيه بيشتر توضيح بدهم و اين انگيزه ای شد برای اينکه من ویديویی از تعزيه تهیه کنم و برای او بفرستم .

پس از آن کيا رستمی به اهميت ديالوگ و شعرهای تعزيه اشاره کرد و گفت که مفهوم بسياری از اين شعرها بايک بار شنيدن دريافت نمی شود و او خود پس از چندين بار گوش کردن توانسته است دريابد که در برخی از اشعار تعزیه، مثلا شمر در دو مصرع ، یک بار نقش دوست حسين را بازی می کند و در مصرع ديگردر نقش دشمن حسين ظاهر می شود واين خصوصيت، زيبايی فوق العاده ای به تعزيه بخشيده است .

در ادامه کيارستمی گفت که خود را کارگردان اين کار نمی داند و سعی کرده که با موضوع فاصله گذاری کند و هنگامی که به صحنه رفته ديده که تعزيه سوژه او نيست بلکه سوژه او تماشاگران تعزيه اند. او اين کار را فرصت خوبی دانست برای اينکه بفهمد کجا و درميان چه کسانی زندگی می کند. وی افزود که خود از ميان اين طبقه از تماشاگران برخاسته ولی در باره آنها هيچ قضاوت نمی کند.

در واقع رابطه عميق و تنگاتنگی که بين اجرای تعزيه و تماشاگران آن وجود دارد در اين کار مد نظر کيارستمی بوده است . تماشاگر تعزيه تماشاگرمعمولی تياترنیست . بلکه او با گريستن ، سينه زدن ، لعنت فرستادن، دعا کردن ، تبرک جستن و شفا خواستن در اجرای نمايش مشارکت می کند. اگرچه ما همه جنبه های اين مشارکت فعال تماشاگر را در کار کيا رستمی نمی بينيم. تعزيه، نمايشی بسيار غنی و پيچيده است که می توان و بايد آن را از جنبه های مختلف نمايشی، اسطوره شناسی، نمادگرائی، مذهبی و تاريخی مورد مطالعه و بررسی قرار داد. بعلاوه  لازم است که موانع رشد تعزيه در ايران و سقوط کيفی و زيبائی شناختی آن خصوصا در سالهای ممنوعيت آن پس از روی کار آمدن رضا شاه مورد تحليل قرار گيرد. کاری که تا حد زيادی در اثر پژوهشی ارزشمند بهرام بيضائی يعنی نمايش در ايران انجام شده است. از اين زاويه فيلم کيارستمی شناخت عميق و گسترده ای از تعزيه به تماشاگر غربی نمی دهد و پرسش های بی شماری در ذهن او ايجاد می کند. اگرچه کيارستمی خودنيز معترف است که چنين ادعا و قصدی نداشته است.

وی در پاسخ به سوال جف اندرو که پرسيد چرا تصمیم گرفتی اين فيلم را به دنيای غرب نشان دهی گفت : ابتدا چنين قصدی نداشتم ولی الان هيچ بدم نمی آید که نگاه کنند. او برخورد تماشاگران اروپايی پس از ديدن نمايش تعزيه در ايتاليا را بسيار متفاوت دانست و توضيح داد : فرانچسکو رزی به من گفت که يک دوره ملت ايتاليا شبيه ملت شما بود ولی ما اين معصوميت مان را با اوضاع اقتصادی عوض کرديم. به تدريج وضع مان بهتر شد ولی معصومیت مان را از دست داديم.

برناردو برتولوچی نيز گفت : يک قصه دارم که فقط می توانم با همين مردم بسازم ولی متاسفانه ما اين مردم را در ايتاليا نداريم.

در پاسخ به اين سوال کريمی حکاک که « آيا تو روايت تعزيه را خيلی خشونت بار ندیدی و اگر تو کارگردان تعزيه بودی آن را ملایم تر اجرا نمی کردی ؟ کيارستمی اظهار داشت من نمی توانم هيچ نوع در باره اين جماعت قضاوت کنم، ضمن اينکه جلوی اين ميکروفون ها راحت نيستم و می ترسم حرفهايم سوء تفاهم برانگُيزد. انقدر چيزهای متضاد در جامعه مااست که اگر من بگويم که در يک کشور مذهبی زندگی می کنيم ممکن است اينطور تعبير شود که من مبلغ مذهب هستم. اصلا درست نيست ملتی را اينگونه به سادگی از راه دور قضاوت کنيم و با يک نسبت منفی رد کنيم فقط به اين دليل که ما پيشرفته تر از آنها هستيم.

کيا رستمی در پاسخ به اظهار نظر يکی از تماشاگران که او و روشنفکران ايرانی را نماينده جمهوری اسلامی خواند و معتقد بود که حکومت می خواهد چهره لطيف تری از خود را در قالب هنر به نمايش بگذارد گفت : اشتباه می کنيد . من خودم 10 سال است که فيلمم را در ايران نشان نداده اند. اگر کمی در باره ايران اطلاعات داشته باشيد در طرح سئوالتان شک می کنيد.

 

در پايان گفتگو کيا رستمی اطلاعات جالب و بامزه ای در باره شغل بازيگران این تعزیه ارائه کرد که باعث مسرت خاطر حضار شد. از جمله اينکه شمر نمايش در اصل، تراشکار است و  امام حسين مسافرکشی می کند و جبرئيل نیز متخصص کامپيوتر است . او تعزيه خوانی را در میان بازيگران تعزيه موروثی خواند و به اين نکته جالب اشاره کرد که بازيگران نقش اشقياء هیچ گاه نمی توانند نقش اولياء را بازی کنند. و این نيز در ميانشان موروثی است .

کيا رستمی گفت که پسرش (بهمن کيارستمی) در حال ساختن فيلمی مستند در باره بازيگران تعزيه و حرفه اصلی آنهاست  و حکاک بلافاصله اضافه کرد که : پس فيلم کردن تعزيه نيز موروثی است .

 

در حاشيه تعزيه :

در زمان پرسش و پاسخ يکی از خانمهای شرکت کننده در جلسه بیهوش شد و کارش به آمبولانس و بيمارستان کشيد و اين مسئله کمی وقفه در اجرای برنامه به وجود آورد.

( نقل از سايت فارسی بی بی سی با اندکی تغيير. عکس تکی کيارستمی وعکس دونفره او با احمدکريمی حکاک از نگارنده است.) 

Posted by parvizj at May 3, 2005 6:08 PM | TrackBack
Comments

سلام پرويز

مدتهاست از تو خبر ندارم .
به خانواده محترم سلام مرا برسان.

ارادتمند : رضا دريانوش

Posted by: reza at July 2, 2007 6:48 PM

پرویز جان باز به مدد قلم بی پیرایه ات ذهن دورمانده ام با تو و کیارستمی و ماجرای آن روز همراه شد. زنده باشی

Posted by: پورج at May 7, 2005 8:16 PM

پرويز عزيز...
باز به مدد قلم بي پيرايه ات ذهن دور مانده’ ما را هم همراه كردي. سپاسگزار لطفت

Posted by: پورج at May 7, 2005 8:10 PM

سلام جناب جاهد. كتاب نوشتن با دوربين را ديدم و نيمي‌ از آن را هم خواندم. فعلاً نمي‌توانم چيز خاصي راجع بهش بگويم. ولي همت عالي شما كه باعث انجام چنين مصاحبه‌اي شده، هيچ‌وقت از ذهن من پاك نمي‌شود.
موفق باشيد.

Posted by: محسن آزرم at May 7, 2005 12:23 PM

سلام جناب دكترجاهد/ همواره نوشته ها و گزارش هاي پر مغزتان را دنبال مي كنم.خوشحالم از اينكه در وبلاگتان از غالب رويداد هاي با اهميت سينمايي روز تحليل يا نقدي درخور مي توان يافت. پايدار و پرتوان باشيد.

ضمنا تمايل داشتم در رابطه با ترجمه ي يك كتاب راجع به سينماي مستند كه در شرف آغاز آن هستم ،در صورت امكان از راهنمايي شما استفاده نمايم .
البته در نظرم بود كه از طريق پست الكترونيكي مزاحمتان شوم اما آدرس اي ميل شما را نيافتم . ممنون خواهم شد اگر از هر طريقي كه برايتان مناسب تر باشد از مشورت و نظر شما بهره مند شوم.
با سپاس و احترام

Posted by: aidin at May 5, 2005 3:32 AM
Post a comment









Remember personal info?