March 20, 2005

بهار دلکش رسيد و دل ...

اين بار می خواهم به سبک ماهنامه فيلم « بهاريه» بنويسم اما بهاريه من برخلاف نويسندگان ماهنامه فيلم سينمائی نيست بلکه در ستايش نوروز و ذکر خاطره ای از گذشته است.

نوروز در راه است. با آمدن آن خير و برکت و سرسبزی و نشاط و شادمانی نيز خواهد آمد يا لااقل هر سال انتطار کشيده ايم که بيايد. نوروز هويت تاريخی و فرهنگی ماست و به ما می گويد ما که بوديم و چه بوديم و بر ما چه رفته است و اکنون کی هستيم و کجا هستيم. اينکه ما روزگاری پيشاهنگ تمدن بشری بوديم. ما بوديم که سکه برفلز زديم و قوانين بر لوح ها و سنگ ها نبشتيم، شهر ها، بنا ها و راهها ساختيم و راه ورسم زندگی درست را به ديگر مردمان آموختيم اما اينک در کجای جهان ايستاده ايم و چه نقشی در تمدن نوين بشری داريم...

اينجا اما نوروز اصلا حال و هوای  نوروز وطن را ندارد. از آن شور و حرارت و تب و تاب و تقلای روزهای پيش از عيد خبری نيست اگرچه مغازه ها و سوپر مارکت های ايرانی با سبزه و ماهی و لوازم ديگر هفت سين به استقبال نوروز رفته اند و با چراغانی کردن سر در مغازها و آراستن آن جلوه ديگری به برخی از مناطق لندن بخشيده و رهگذران را محو تماشای زيبائی های خود ساخته اند. غربت نشينان دل در هوای وطن، نوروز و آئين های آن را هريک در حد بضاعت خود گرامی می دارند به اين اميد که روزی به وطن بازگردند و آن را در کنار عزيزان خود و چنان که شايسته آن است پاس دارند.

روزهای پيش از عيد را در دفتر مجله دنيای سخن به ياد می آورم که با چه شور و هيجانی  مطلب نوروزی خود را آماده می کردم تا به دست سردبير بسپارم و بعد از آن نيز دل توی دلم نبود که مجله چاپ شود و پيش از اينکه راهی دکه های روزنامه فروشی شود چند نسخه از آن را از آقای نصرت محمودی ناشر زحمتکش آن بگيرم و به رسم عيدی به بعضی از دوستان و آشنايان بدهم. خوب در آن روزگار قحطی زده ، فضای مطبوعاتی بسيار تنگ و نفس گير بود و صاحبان فکر مستقل و دگر انديشان جز « دنيای سخن» و «آدينه» جائی برای نوشتن وانعکاس حرفهايشان نداشتند. برای من که تازه کار بودم و جوان ترين عضو تحريريه به حساب می آمدم افتخار بزرگی بود که در کنار چهره های شناخته شده و صاحب نامی چون جواد مجابی، زنده ياد محمد مختاری، عمران صلاحی، احمد پوری، فرامرز سليمانی،  شمس لنگرودی، مهر انگيز کار و سيروس علی نژاد کار کنم و نوشته هايم در کنار مطالب آنها چاپ شود. امروز اما نه از « آدينه» نشانی هست،  نه از « دنيای سخن»،. هر دوی آنها مثل صدها روزنامه و نشريه آزاد ومستقل ديگر توقيف شدند وبرخی از نويسندگان آن مثل محمد مختاری و محمد پوينده  قربانی دسيسه و قتل های زنجيره ای شده و برخی ديگر به ناچار ترک خاک و ديار گفته و آواره سرزمين های ديگر شده اند. در اين نوروز ياد و خاطره  يکايک آنها را گرامی می دارم و برای همه ايرانيان نيک بختی و شادکامی آرزومندم. همينطور برای دوست عزيزم احمد پوری که مدتی است از ناحيه پا رنج می کشد آرزوی سلامتی می کنم.  

Posted by parvizj at March 20, 2005 11:49 AM | TrackBack