March 8, 2005

دکتر سروش و معمای مدرنيته

سخنرانی  دکتر عبدالکريم سروش در کانون توحيد لندن با عنوان « ناکامی تاريخی مسلمين» بسيار بحث برانگيز بود و پرسش های زيادی را در ذهن من و بسياری ديگر از مخاطبان او برانگيخت. گزارشی خواندنی از اين سخنرانی را مسعود بهنود در سايت بی بی سی آورده و مهدی جامی و داريوش محمد پور نيز در يادداشتهای خود هر کدام از موضعی متفاوت نگاهی انتقادی به حرفهای آن شب سروش افکنده اند. برای من که در زمينه سينمای ايران تحقيق می کنم و آن را در بستر تحولات سنت و مدرنيته در ايران دنبال می کنم اين سخنرانی نه تنها راهگشا نبود بلکه تا حد زيادی نارسا، گنگ و غير تحليلی بود و به نظر من بر ابهام ها و سوء تفاهم های  موجود در اين زمينه افزود. اگرچه نکته های درخشانی نيز در حرفهای سروش بود که شنيدن آن برای من کاملا تازگی داشت، مثل بحث او در باره ابن خلدون و اينکه او تئوريسين انحطاط در تمدن اسلامی است و نخستين مورخ اسلامی است که تاريخ را با ديدی سکولار بررسی می کند، آن را غايت انديشانه نمی بيند و مقدس نمی کند بلکه ادواری و علت و معلولی به آن نگاه می کند  

 در اين بحثی نيست که سروش يکی از چهره های شاخص جنبش روشنفکری دينی و رفرميسم اسلامی در ايران و بلکه در جهان است. نخستين بار که کتاب های سروش را در دست يکی از همکلاسی های مراکشی ام ( طارق صبری) که درمورد انديشه های سروش و ديگر متفکران نوانديشی دينی در ايران کار می کرد ديدم و از قدر ومنزلت سروش در نزد او و ديگر پژوهشگران دانشگاهی آگاه شدم، به عنوان يک ايرانی احساس غرور کردم.

انديشه های سروش به باروری و رشد جريان پروتستانتيسم اسلامی و نوگرائی دينی در ايران و جهان کمک زيادی کرده و دگم ها و جزميت های بسياری از متعصبان و خشکه مقدسان مذهبی را شکسته است. به همين دليل سروش بيش از هر متفکر و نظريه پرداز ديگری در اين زمينه نياز به نقد دارد.  با نقد و تحليل نوشته ها و حرفهای سروش می توان ابهام ها و ايرادهای بحث های نظری او را بيرون کشيد و از سروش خواست که آنها را تصحيح کند. تنها در اين صورت است که می توان به بالندگی و رشد جنبش روشنفکری دينی در ايران کمک کرد و آن را از اوهام و انحرافات و تصورات نادرست و گمراه کننده پيراست.

من در اينجا ادعا و قصد چنين کاری را ندارم و اين را وظيفه کسانی می دانم که دانش و صلاحيت علمی لازم را در اين زمينه دارند. من در اين مختصر تنها می خواهم پرسش هائی را که سخنرانی سروش در ذهن من برانگيخت مطرح کنم. برخی از اين پرسش ها را همان شب در جمع و در خلوت با سروش مطرح کردم اما به دليل کمبود وقت پاسخی به آنها داده نشد.

به نظر من مهمترين نکته بحث سروش اين بود که او شخصا هنوز به اين نتيجه نرسيده که نظام جهان پس از عصر روشنگری انسان را به خوشبختی رسانده است. همينطور نمی توان دليل آورد که زندگی سنتی و ماقبل مدرن سعادت آميزتر از امروز بود. به همين دليل او نه تنها مردم را به گذشته دعوت نمی کند بلکه آنها را به سوی جهان مدرن نيز فرا نمی خواند. چرا که اساسا سروش معتقد است که مدرنيته محصول بخت و اتفاق است و به طور طبيعی و غير ارادی رخ داده است. به نظر سروش مدرنيته محصول برنامه ريزی يک فرد يا گروه يا جامعه خاصی نبوده و نمی تو.ان آن را با برنامه پيش برد. از طرف ديگر سروش مخالف دترمينيسم تاريخی و نظريه  تکامل تاريخی است و تاريخ را عرصه فرصت ها می داند. سوال اين است که چگونه می توان از اين فرصت های تاريخی بهره گرفت و آيا نمی توان برای اين فرصت ها برنامه ريزی کرد. آيا اين تفکر خود ناخواسته نوعی دعوت به بی عملی و انفعال نيست؟

سروش سه شاخصه اصلی و مهم برای مدرنيته ذکر می کند که عبارتند از: برق، علوم تجربی و حق طلبی. حال اگر با مولفه های سروش به عنوان شاخص های اصلی مدرنيته موافق باشيم، با در نظر گرفتن نظر قبلی او مبنی بر بختياری بودن مدرنيته، حق داريم بپرسيم که آيا علوم و دستاوردهای علمی و تجربی بشر نيز محصول تصادف و بخت بوده و به طور غير ارادی رخ داده اند؟

 از سوی ديگر بسياری از نظريه پردازان مدرنيته، مثل فوکو و هابرماس سرآغاز مدرنيته را مربوط به پيدايش عقل مدرن و خرد نقاد خود بنياد می دانند. به نظر آنها تمدن مدرن حاصل عقلانيت مدرن است. با انقلاب فکری دکارت است که عقل انسان جای کتاب مقدس و سنت و پاپ و کليسا را می گيرد. بر اساس نظريه سروش آغاز مدرنيته را چگونه می توان توضيح داد؟ جايگاه عقل مدرن انتقادی در نظريه سروش کجاست؟  با اينکه سروش معتقد است شاخص های مورد نظر او علل بنيادی ظهور مدرنيته را تشريح می کند، اما به نظر می رسد که مولفه های مهم ديگری مثل عقل گرائی، سکولاريسم و لائيسيته از عوامل ضروری شکل گيری مدرنيته محسوب می شوند که در دسته بندی سروش غايبند.

Posted by parvizj at March 8, 2005 3:53 AM | TrackBack
Comments

آقا ، پارسال دوست امسال آشنا!
سال نوی شما هم مبارک!

Posted by: امید حبیبی نیا at March 20, 2005 10:24 PM

آقاي جاهد عزيز!
ممنون از لطف شما. حق با شماست بايد چنين سيستمي مي بود ولي خوب اقتضاي وبلاگ هم همينه نميشه كاريش كرد. بهر حال به احترام شما اسم وبلاگم رو عوض كردم. در مورد مطالب تون هم در صورت استفاده ، منبع ش رو حتما ذكر مي كنم.
اما در مورد سخنان آقاي سروش و مدرنيته براي من هم سوالاتي پيش اومده كه حتما در وقتي ديگر آن را در ميان مي گذارم.

Posted by: كورش at March 15, 2005 8:20 PM

کوروش جان ،
از اين پيشامد متاسفم. کاش میشد بعد از انتخاب نامی برای وب لاگ آن را در جائی ثبت کرد تا از پيشامدن اينگونه اتفاق ها جلوگيری شود. اگر بخواهيد مطالب ام را چاپ کنيد، اعتراضی ندارم. لطفافقط منبع را حتما ذکر کنيد.

Posted by: پرويز at March 15, 2005 12:18 PM

آقای جاهد!
از این که وبلاگ شما را ديدم خيلي خوشحالم و ناراحت هم. خوشحال از مطالب خوبي را كه مي تونم از اين به بعد هر چند وقت يك بار بيام و ازشان استفاده كنم و يا سواستفاده! در دسترس دارم و ناراحت از اينكه بايد به فكر اسم ديگه ي براي وبلاگ خودم باشم. در ضمن ما (من و يك دوست ديگر) سايتي داريم اگر بعضي از مطالب طولاني تر شما را اجازه بدهيد و يا اينكه زحمت كشيده و ايميل كنيد براي ما خوشحال خواهيم شد در آنجا استفاده کنیم. آدرس سايت:
http://panjare.org

Posted by: کورش عنبری at March 14, 2005 8:24 AM

parviz jaan salaam
soroosh adame moteffakerist valy shojaaat e kaafy baraay e natijeh giri e nahaayee az tahgheeghatesh ro nadaareh. shayad ham yejooraee hagh dashteh basheh.

Posted by: forooz at March 11, 2005 9:51 AM

جاهد خان سلام
كاملا درست فهميده اي من نيز با تو هم رايم .دكتر نه به گذشته دعوت مي كند چون دكتر نصر و نه به پذيرش مقتضيات مدرنيته.شايد به قول خودش پازل ذهنش را هنوز جور چيني نكرده است.
شاد و كم رنج زي

Posted by: binesh at March 9, 2005 6:28 PM
Post a comment









Remember personal info?