February 7, 2005

« ری» Ray

نگاهی به فيلم«ری» چارلز ساخته تيلر هکفورد 

                                                

تيلرهکفورد، کارگردان فيلم « ری» و جيمز وايت سناريست آن پانزده سال وقت صرف کردند تا زندگی « ری چارلز» خواننده نابينای سياه پوست را که در زمينه های متنوعی چون جاز، بلوز، آر اند بی ، سول و پاپ،  نوآور و تاثير گذار بود، به روی پرده سينما آورند. نتيجه اما، فيلمی شده است که اگرچه تقريبا همه چيز را در باره زندگی ساده « ری» باز می گويد و بازی درخشان بازيگران اصلی و فرعی، طراحی صحنه خوب و فيلمبرداری استادانه از امتيازات آن است اما به شدت طولانی، غير موجز و تا حدی کسالت آور است.

اصولا فيلم ساختن در ژانر زندگی نامه ای ( بيوگرافی) و به تصوير کشيدن زندگی چهره های مشهوری که در قيد حيات اند، کار نسبتا دشواری است، چرا که اين امکان وجود دارد که به خاطر برخی معذوريت های اخلاقی يا سياسی و يا ملاحظه کاری های آن فرد مشهور، فيلمساز نتواند همه حقايق را در باره زندگی او بگويد و تصويری يک بعدی از او ارائه دهد. هکفورد نيزبا اينکه فيلم خود را در زمانی ساخت که « ری» هنوز زنده بود، اما با جلب اعتماد او و برقراری  ارتباطی دوستانه در يک پروسه طولانی، توانسته بر اينگونه محدوديت ها فائق آيد و نظر مثبت « ری» را در باره ساختن فيلم با نمايش تمام جزئيات مربوط به زندگی اش جلب نمايد و آنطور که خود می گويد، « ری» حتی به او گفته بود که « بهتر است همه چيز را در باره خوب و بد زندگی من بگوئی. من نمی خواهم از من يک چهره مقدس و فرشته بسازی چرا که من فرشته نيستم.». به اين ترتيب هکفورد نه تنها داستان زندگی هنرمند نابغه ای را روايت می کند که عليرغم سختی ها و موانع بی شماری که برسر راه او بوده، توانسته به يکی از بزرگترين و محبوب ترين خوانندگان معاصر جهان تبديل شود، بلکه برخی از نقاط تاريک زندگی او و جنبه های منفی شخصيت او را نيزتصوير کرده است. با اين حال آنچه به فيلم نيرو می بخشد، بازی چشمگير و هنر نمائی خيره کننده جيمی فاکس در نقش « ری » چارلز است که آنچنان در قالب نقش جا افتاده که تشخيص او را از ری چارلز واقعی به راستی دشوار ساخته است. او برای اينکه اين نقش را بازی کند و از نظر فيزيکی به شخصيت « ری» نزديک شود، مدتها با چشمان بسته تمرين کرد، شب و روز به موسيقی چارلز گوش داد وکوشيد مانند او بخواند و پيانو بنوازد. با اينکه او هنگام اجرای ترانه های « ری» تنها لب می زند اما اين کار آنقدر دقيق و ماهرانه صورت گرفته که کاملا آن را باور می کنيم. او خود در اين باره گفته است:« می خواستم حس چارلز را بگيرم، نه اينکه فقط بدل او باشم بلکه خود او باشم.» فاکس حتی نحوه خنديدن « ری»، حرکات تند سر و شانه هايش را هنگام نواختن پيانو و شيوه راه رفتن او را با قدرت اجرا کرده است. همينطور بازی قدرتمندانه کورتيس آرمسترانگ در نقش احمد ارتگون مدير ترک نژاد آتلانتيک رکوردز و بازی تکان دهنده بازيگر نوظهور و استعدادخيره کننده يعنی شارون وارن در نقش مادر جوان و مستقل و زحمتکش « ری» که برای من يادآور بازی سوسن تسليمی در باشو بيضائی بود، ستودنی است.

 

ساختار روايتی فيلم گزارش گونه است و بر اساس وقايع نگاری دوران زندگی« ری چارلز» از 1947، زمانی که او با يک اتوبوس که در آن سياه ها وسفيد ها را از هم جدا کرده اند از ايالت جورجيا برای جستجوی کار به سياتل می رود تا 1966 که از شر مواد مخدر و اعتياد به هروئين خلاص می شود، بنا شده است. در اين ميان بخش مهمی از دوران کودکی او به صورت فلاش بک و تداعی ذهنی در دل روايت اصلی قرار می گيرند. اين فلاش بک ها که حوادث مهمی چون مرگ برادر کوچکتر« ری»، کورشدن تدريجی او، و چشيدن طعم تلخ فقر را در بر دارد، سهم ويژه ای در پرداخت شخصيت « ری» به عهده می گيرد. هکفورد به خوبی نشان می دهد که چگونه« ری»، دو مانع بزرگ زندگی اش يعنی کوری و سياه بودن را که در جامعه نژادپرست دهه های پنجاه و شصت آمريکا جرم محسوب می شد، کنار می زند. علاوه بر اين او نشان می دهد که اعتيآد به هروئين، زن بارگی و خيانت به همسرتا چه حد موقعيت حرفه ای و خانوادگی « ری» را به خطرمی اندازد، اگرچه او سعی می کند برخی رفتارهای ناشايست او را از نظر روانشناسی توجيه کند. بدينگونه، اعتياد او به مواد مخدر به عنوان مفری برای گريز از خاطرات تلخ و دردبار دوران کودکی ، کوری تدريجی و عذاب وجدان دائمی او به خاطر ناظر منفعل مرگ برادربودن، نشان داده می شود.

ترانه های فيلم با دقت و بر اساس اهميت تاريخی اجرايشان انتخاب شده اند. ترانه هائی چون Mess around، Georgia on my mind، و I got a woman   که در آن « ری» با ترکيب لحن موسيقی مذهبی سياهان(گاسپل) و آر اند بی( R& B )، ژانر موسيقی سول( Soul) را ابداع می کند، ژانری که قبل از دهه پنجاه در جامعه متعصب مذهبی سياهان آمريکا قابل تصور نبود، چرا که آنها موسيقی بلوز را موسيقی شيطانی(Devil’s song)  می دانستند و اجرای آن را به سبک موسيقی آوازی کليسائی( گاسپل)، عملی کفرآميز تلقی می کردند. ری چارلز که خود تحت تاثير موسيقی گاسپل بود، فرم آن را هم در نواختن پيانو و هم در شيوه خواندن به کار گرفت. در يکی از فلاش بک ها، او را می بينيم که در کنار مادرش در کليسا در مقابل جنازه برادرش به اجرای گاسپل گوش می دهد.

سنت شکنی « ری» ، خشم متعصبان مذهبی را بر می انگيزد و هنگام اجرای ترانه در کلاب شبانه، بسياری از آنها سالن را به نشانه اعتراض ترک می کنند. نوآوری « ری» منحصر به ايجاد فرم تازه « سول» نمی شود بلکه او نخستين سياهپوستی بود که در 1962 موسيقی کانتری اجرا کرد، آن هم در زمانه ای که خواندن کانتری برای يک خواننده سياهپوست در حکم خودکشی محسوب می شد. در فيلم نيز وقتی او اجرای موسيقی کانتری را به مدير موسسهABC پيشنهاد می کند با ناباوری و حيرت او مواجه می شود، اما اين کار او نيز مورد استقبال وسيع مردم واقع می شود.

در اين فيلم، « ری» نه تنها، نوآور و سنت شکن معرفی می شود بلکه شخصيت راديکال و ضد آپارتايد او نيز به نمايش درمی آيد. او به خاطر اعتراض به جداسازی تماشاگران سياهپوست و سفيد پوست هنگام اجرای يکی از کنسرت های خود در آتلانتا، اين کنسرت را لغو می کند و محبوبيت وشهرت بيشتری کسب می کند.

هکفورد در خلق فضاهای شهری دهه های ميانی سده بيستم تا حد زيادی موفق است. نورپردازی نسبتا تيره و حاکميت رنگ قهوه ای سوخته و نارنجی در فضای شهری و کلاب های شبانه با روح و درونمايه ترانه های « ری» هماهنگ است. از سوی ديگر، همنشينی رنگ آجری مايل به قرمز خاک رس و سبزی پررنگ محيط زادگاه « ری» در جورجيا در ترکيب با فضای آفتابی و پرنور روستا، در کنتراست با فضا سازی شهری قرار گرفته و خاطرات تصويری « ری» را در زمان بينائی او برجسته می سازد.

به علاوه استفاده از تمهيد های بصری چون ديزالو، آيريس و سوپرايمپوز و گنجاندن تيترهای روزنامه ها، آگهی های نئون و تبليغاتی مربوط به  برنامه های « ری» ، شکل خبری و مستند به فيلم بخشيده است. اين لحن مستند، خصوصا در پايان فيلم که ما تصاوير « ری چارلز» واقعی را در کنار تصاوير جيمی فاکس می بينيم، تشديد می شود.

تکرار تصاوير سوررئاليستی از نوع جاری شدن آب در زير دست و پای « ری»  نابينا يا در چمدان او به عنوان نشانه ای از کابوس و عذاب وجدان دائمی او با زمينه رئاليستی فيلم نمی خواند و کاملا زائد به نظر می رسد.

مهمترين اشکال فيلم، پايان بندی ضعيف آن است. فيلم در جائی تمام می شود که « ری » اعتياد به هروئين را ترک کرده و از بستر بيماری برمی خيزد(1966) و بلافاصله با يک جهش ناگهانی به سال 1979 می رويم که تصاوير آرشيوی ازمراسم اعاده حيثيت از « ری» به نمايش در می آيد و در پايان نوشته ای بر روی پرده مرگ او را در سال 2004 اعلام می کند.

 ( اين نوشته نخستين بار با حذف قسمتی از آن در بی بی سی فارسی منتشر شد)

 

 

Posted by parvizj at February 7, 2005 1:12 AM