January 14, 2005

سيستم طبقاتی فاجعه

 

 

نزديک به دو هفته از وقوع زمين لرزه و خيزاب هولناک اقيانوس هند می گذرد، زمين لرزه ای که در مناطق وسيعی از جهان صدها هزارکشته و زخمی به جای گذاشته وميليون ها انسان را بی خانمان و آواره ساخته است. فاجعه ای که همياری و همدردی بسياری از مردم جهان را فارغ از نژاد، مذهب و مليت  برانگيخته و سيل کمک های نقدی و جنسی کشورهای ثروتمند جهان و مردم گشاده دست و سخاوتمند اين کشورها را به مناطق آسيب ديده سرازير ساخته است.

تصاوير دلخراش مربوط به قربانيان اين بلای عظيم و ابعاد هولناک ويرانی و مرگ ومير، هر انسانی را که اندک حسی از شفقت و همدردی در خود دارد،  متاثر می سازد و در عين حال موجی از ياس و بد بينی و حس پوچی نسبت به فلسفه حيات و سرنوشت تلخ و تراژيک انسان بر روی کره ای شکننده و لرزان که در معرض انواع بلا های طبيعی و مصنوعی و بيماری های دامنگير و لاعلاج قرار دارد، می پراکند.

در اين ميان نويسندگان بسياری نسبت به اين حادثه مرگبار واکنش نشان داده اند و برخی ضمن بيان احساسات خود، در پی چاره جوئی برآمده اند. در بين مقاله های بسياری که اين روزها در مطبوعات لندن به چاپ رسيده، مقاله کوتاهی از جفری. دی ساچز در مجله تايم ( ويژه سونامی) که از زاويه نسبتا متفاوتی به فاجعه نگاه کرده،  توجه ام را جلب کرده و مرا برانگيخت تا ترجمه آن را در اينجا نقل کنم:

 

اگرچه کانون فاجعه هفته قبل در اقيانوس هند بوده اما قدرت ويرانگری و تخريب آن فراتر رفته و ابعاد جهانی يافته است. ظاهرا تعداد توريست های اروپائی که در اين حادثه کشته شده اند، در مقايسه با صدها هزارتن از قربانيانی که در سواحل شرق آسيا، آسيای جنوبی و افريقا می زيسته اند، به هزاران تن می رسد.

جهانی که تا کنون با مذهب و قوميت از هم جدا شده است، ناگهان در ميان فاجعه ای تکان دهنده با انسانيت و اخلاقيات مشترک مواجه شد. حداقل برای اين لحظه، جهان يکپارچه متحد شده است تا به ميليونها انسان آسيب ديده کمک کند تا زندگی خود را دوباره بسازند. با اين حال پيام ظريفی در محاسبه مرگ و زندگی فاجعه هفته قبل وجود دارد. بدون ترديد بيشتر آدمهائی که در اين حادثه کشته شدند و بيشتر آنانی که هنوز بين مرگ و زندگی دست و پا می زنند، از طبقه فقيرند. قطعا اگر سونامی به مناطق ثروتمند نشين برخورد می کرد، تلفات کمتری می داد. در حاليکه همه ما در برابر خشم طبيعت( زلزله، قحطی، سيل، بيماريهای فراگير و بلا ها و آفت های ديگر طبيعی) آسيب پذيريم، اين بلا ها و مصيبت ها به طور سيستماتيک زندگی افراد فقير را به مراتب بيشتر از ثروتمندان به خطر می افکند. با اين حال هنوز يک پاسخ کليدی در مورد اينکه چگونه می توانيم در صورت بروز اين نوع فجايع، با آن مبارزه کنيم، وجود دارد. طوفان هاريکين ويرانگر سال گذشته جزاير کارائيب و جنوب شرقی آمريکا را درنظر بگيريد. هائيتی 2000 نفر از دست داد، در حاليکه در جنوب شرقی آمريکا، با اينکه اين طوفان از نظر مترولوژيکال شديد تر بود، تنها منجر به مرگ چند نفر شد. يا بيماری اپيدميک ايدز را درنظر بگيريد. در کشورهای فقير صحرای آفريقا با تنها 11% جمعيت جهان، 64% جمعيت به بيماری ايدز مبتلا بوده و ميزان مرگ ومير 74% است. و يا مناطق دارفور، سودان و جنوب غربی آمريکا که در معرض قحطی دائمی و شديداند. در سودان، قحطی منجر به گرسنگی، بيماری و خونريزی شده است، درحاليکه در آمريکا تنها لطمه اقتصادی وارد کرده است و تلفات جانی نداشته است. آنچه که برای جهان غنی به شکل درد و رنج ظاهر می شود، در جهان فقير به شکل مرگ های دسته جمعی بروز می يابد. طبقه غنی برخلاف طبقه فقير، می تواند در بناهای مستحکم، دور از جريان سيل زندگی کند. طبقه غنی برخلاف طبقه فقير، مجهز به سيستم هائی چون زلزله نگار و دستگاه پيش بينی وضعيت هوا و سيستم های مراقب بيماری است. طبقه غنی برخلاف طبقه فقير، دارای اتومبيل و کاميون است که در صورت اعلام وضعيت خطر آنها را قادر می سازد که هر چه زودتر خود را از مهلکه دور سازند. و کشورهای غنی برخلاف کشورهای فقير، به سرعت می توانند غذا، آب آشاميدنی، ژنراتورهای برق، پزشک و داروهای ضروری را پس از وقوع بلا فراهم سازند.

با اينکه کشورهای غنی کماکان به فعاليت تجاریشان ادامه می دهند، و در ضمن اينگونه سخاوتمندانه به فاجعه اخير پاسخ می دهند، اما هيچگاه به وضعيت هولناک جهان فقير اشاره نمی کنند، جهانی که مکررا با تراژدی مرگ و زندگی مواجه است. اين فقط صدائی نيست که براساس زلزله ها، قحطی ها، سيل ها، حرکت های زمين و بيماری های فراگير آينده، پيش بينی می شود بلکه اين واقعيت اندوهبار را نيز منعکس می کند که فجايع مرگبار جهان فقير هر روز با ماست.

پيش بينی می شود که در سال جديد سه ميليون کودک فقير از مالاريا خواهند مرد، اگرچه راه های ساده زيادی مثل پشه بند و داروهای ضد مالاريا،  برای جلوگيری از اين مرگ و مير و نجات جان کودکان وجود دارد. دهها ميليون بنگلادشی هر روزه با نوشيدن آب چاههائی که مملو از آرسنيک طبيعی است، مسموم می شوند، در حاليکه جهان غنی تا کنون کوششی در جهت حل اين بحران شناخته شده نکرده است و اين ليست همينطور ادامه دارد.

شکست ايالات متحده و ساير کشورها در حل اين بحران های قابل حل نه تنها منجر به مرگ های دسته جمعی شده،  بلکه همچنين دايره خطرناکی از فقر و بی ثباتی سياسی ايجاد کرده است. پس از نخستين وعده های بوش در مورد کمک به قربانيان سونامی ( در حد 15 تا 35 ميليون دلار) که مورد انتقاد شديد محافل جهانی واقع شد، آمريکا اين کمک را به 350 ميليون دلار افزايش داد. ( تقريبا معادل 1.20 دلار برای هر نفر آمريکائی). حدود سه سال پيش، دايره اجرائی بوش، پيمانی( Monterrey Consensus)

 را امضا کرد که 7% درآمد ملی آمريکا را برای کمک به جهان فقير اختصاص دهد. اخيرا آمريکا کمتر از 4/1 آن پيمان را اجرا کرده است، يعنی تنها 15% يعنی تنها 15 سنت از هر 100 دلار آمريکائی. اگر آمريکا اين ميزان را به 70 سنت برساند، اين افزايش می تواند جان ميليون ها انسان را نجات دهد و بسياری را از فقر و آسيب پذيری بيش از حدشان در برابر بلا های طبيعی حفظ کند. رهبری آمريکا در نبرد عليه فقر جهانی، نه تنها به باز گرداندن اميد و اطمينان به يک سياره لرزان کمک می کند بلکه امنيت غرب را نيز تضمين خواهد کرد. ( منبع: Time Special Report: Tsunami. 10.January 2005)

  

Posted by parvizj at January 14, 2005 11:23 AM