December 21, 2004

قيصر، قهرمان يا ضد قهرمان

« مکالمه با آن فيلم که دوستش نداريم، نه اينکه ناممکن باشد، اما بهره ای به بار نمی آورد. در نهايت از قاعده های بيرونی( وعينی) ياری می گيريم تا دريابيم که چرا دوستش نداريم و موفق به کشف راز های نهانيش نمی شويم.» - بابک احمدی. تصاوير دنيای خيالی

خوشحال شدم وقتی ديدم دوست ناديده فاضل و انديشمندم آقای سعيد حنائی کاشانی، دعوت مرا برای نوشتن در باره قيصر مسعود کيميائی لبيک گفته و نقدی مفصل بر مطلب من « زيبائی شناسی قتل در قيصر» ، در وبلاگ خود منتشر کرده است. اگرچه با نوع نگاه  و داوری آقای کاشانی در مورد قيصر موافق نيستم، با اينحال در اينجا قصد ندارم با ايشان وارد يک جدل انتقادی شوم و يا در مقام پاسخگوئی برآيم، بلکه تنها می خواهم برای توضيح نظراتم و شفاف تر شدن بحث، نکاتی را متذکر شوم. اميدوارم اين گفتگوها برای  پيشبرد مباحث نظری در زمينه انتقاد فيلم در ايران و بازخوانی فيلم های کلاسيک ايرانی، سودمند باشد:

1- نوشته من در مورد اهميت تاريخی فيلم قيصر، جايگاه آن در سينمای ايران و برخی جنبه های نوآورانه آن بود، در عين حال که تاکيد نمودم نوآوری قيصر در حدی نبود که آن را در رديف آثار موج نوئی سينمای ايران قرار دهد. دوباره يادآور می شوم که با فاصله کمی قبل تر از ساخته شدن قيصر، فيلمسازانی مثل ابراهيم گلستان، فرخ غفاری، فروغ فرخزاد و فريدون رهنما حرکت موج نو را با فيلم های مدرن، پيشرو و غير متعارف شان در سينمای ايران آغاز کرده اند ، بنابراين مطرح کردن قيصر به عنوان آغازگر موج نوی سينمای ايران،  يک اشتباه و سوء تفاهم تاريخی است. نکته اصلی بحث من در باره قيصر اين است که اين فيلم در زمان نمايش خود به دلايلی که برخی از آنها را در نوشته قبلی ام شرح دادم، مورد توجه زيادی قرار گرفت و نقد های موافق و مخالف متعددی در باره آن نوشته شد. بحث من بيشتر معطوف اهميت قيصر در گفتمان انتقادی فيلم در ايران بود،  نه بررسی نقاط ضعف و قوت فيلم. من نيز همانند آقای کاشانی، قيصر را يک فيلم روشنفکرانه و انديشمندانه نمی دانم اما برخلاف ايشان، معتقد نيستم؛ « قيصر فيلم بسيار بدی است و ما می توانيم از داشتن چنين اثری در ميان آثار ادبی و سينمائی بزرگ جهان شرمنده باشيم.». قيصر مطلقا فيلمی نيست که ما از داشتن آن در جهان شرمنده باشيم، کما اينکه نمايش آن در مجموعه « سينمای نوار ايران» در پاريس توجه بسياری از منتقدان و طرفداران جدی سينما را جلب کرد.

2- قيصر،  نخستين فيلم ايرانی بود که توجه روشنفکران و منتقدان ايرانی را معطوف سينمای فارسی ساخت. محمد علی سپانلو در جائی می گويد: « کيميائی با قيصر امکان داد به روشنفکران که وارد سينما شوند... قيصر راه گشائی مهمی کرد.». وی بعد از شرح خاطره تماشای فيلم قيصر در سينما مولن روژ تهران می نويسد: « ما فکر کرديم که- همه ( منظور همه روشنفکران مطرح آن دوره است) در آنجا بوديم- همه ما وارد عصر تازه ای از سينما داريم می شويم، سينمای فارسی.».

نکته مهمی که آقای کاشانی در نوشته خود به آن توجه نمی کند اين است که کيميائی در قيصر تجربه ای را در متن سينمای فارسی می کند که پيش از او نشده بود. وی اگرچه آغازگر سينمای موج نو نيست اما دست به سنت شکنی هائی در سينمای فارسی می زند که در آن زمان بی سابقه بود.( رجوع شود به « زيبائی شناسی قتل در قيصر») او در جامعه ای فيلم می سازد که سنت های نيرومند سينمائی وجود ندارد و يا هنوز در مرحله شکل گيری است. بنابراين طبيعی است که قيصر در مقايسه با نمونه های غير ايرانی خود ( فيلم های مورد نظر آقای کاشانی) کم می آورد و از نظر ساختار و زيبائی شناسی در رده های پايين تری قرار می گيرد، اما بی گمان در مقايسه با موج فيلم های فارسی دوران خود و سينمای آبگوشتی گنج قارون يک سر و گردن بالاتر می ايستد. جان استورجس، آنتونی مان، هنری هاتاوی و ژان پی ير ملويل در جامعه ای فيلم می سازند که متکی به سنت های سينمائی قدرتمند است و تجربه های گرانقدری در سبک ها و ژانر های مختلف صورت گرفته است. قصد من در آن نوشته اصلا مقايسه قيصر با آن فيلم ها نبود- هر چند تاثير پذيری آشکار آن را از فيلم های وسترنی که پيش از ساخته شدن قيصر در ايران به نمايش درآمد ( خصوصا، نوادا اسميت و آخرين قطار گان هيل)، نمی توان ناديده گرفت- بلکه اشاره به مکانيسمی در روايت و شخصيت پردازی بود که موجب ايجاد نوعی سمپاتی در تماشاگر نسبت به شخصيت محوری فيلم می شد و اين خاص قيصر يا فيلم های سينمائی ديگر نيست بلکه يک اصل دراماتيک است که ريشه های آن به تراژدی های يونان می رسد و در بوطيقای ارسطو نيز آمده است. آقای کاشانی به درستی می پرسد: « چه چيزی در يک داستان وجود دارد که می تواند از فردی تبهکار فردی محبوب بسازد، و در جائی ديگر از فردی غير جنايتکار فردی، اگرنه منفور، غيرقابل ستايش و احمق.» و قيصر را در دسته دوم قرار می دهد، حال آنکه در بستر داستانی ای که قيصر قرار دارد، او را نه تنها احمق نمی يابيم بلکه حرکت فردی و ستيزه جويانه او را نيز ستايش می کنيم و خود را در کنار او و با او حس می کنيم. شخصيت پردازی قيصر و شيوه روايت فيلم، عليرغم تمام ضعف هائی که دارد، عمل خشونت بار و ضد مدرن  شخصيت اصلی آن را توجيه می کند. از اين منظر هر نوع پرسش در اين زمينه که چرا قيصر خود مامور اجرای عدالت و مجازات بد کاران می شود و برای اين کار به پليس مراجعه نمی کند و يا اينکه چرا اين حادثه در منطقه ای متروک و يا گذشته ای دور اتفاق نمی افتد و در قلب يک شهر مدرن روی می دهد،  پرسش هائی مربوط به خارج از دنيای فيلم است. 

3- آقای کاشانی نوشته اند قيصر ضد قهرمان نيست و برای توضيح حرف خود دن کيشوت را نمونه می آورند. دوست داشتم ايشان نمونه ای سينمائی از مفهوم ضد قهرمان ارائه می کرد تا می فهميديم چرا قيصر ضد قهرمان نيست. حال آنکه قيصر با توجه به خصوصياتی که دارد،  در ميان قهرمانان دوره خود يک  ضد قهرمان  سينمائی محسوب می شود. اگر« علی بی غم» را يک نمونه تيپيکال قهرمان ايرانی پيش از قيصر، فرض کنيم، می بينيم که قيصر برخلاف او که در گنج قارون، پيام صلح و آشتی سر می دهد، دعوت به مبارزه ، خشونت و انتقام می کند. برای قهرمانان پيش از قيصر، راه برای پيشرفت و خوشبختی و همزيستی مسالمت آميز وجود دارد، اما ضد قهرمان قيصر در موقعيت دراماتيک بسته ای قرار می گيرد که راهی جز مرگ در برابر خود نمی بيند. دنيای قيصر برخلاف دنيای علی بی غم، دنيائی تيره و سرشار از خشونت، نکبت و بی رحمی است که قيصر در برابر آن قد علم می کند. او شخصيت تلخ و بد بينی است که برخلاف علی بی غم نمی خندد و در کوچه باغها آواز نمی خواند. از سوی ديگر او اگرچه خشن، بی باک و نترس است اما به شدت آسيب پذير و شکننده است و در لحظه ای از فيلم پای ضريح اشک می ريزد. در کنار او فرمان برادرش قرار دارد که نمونه شاخص قهرمان ژانر جاهلی است با تمام خصوصيات متعالی و فضيلت هائی که جامعه سنتی آن روزگار از قهرمانانش توقع دارد. اما او بايد در دقايق نخست فيلم ( پانزده دقيقه اول) از پای درآيد، چرا که اين قيصر است که بايد وارد ميدان شود و به مصاف خونين برادران آب منگل برود. بنابراين، کيميائی برای نخستين بار قهرمان خنده رو، آواز خوان، دل رحم و سازشگر فيلمفارسی را کنار می زند و ضد قهرمان عبوس، کينه توز و ستيزه جوی قيصر را به جايش می نشاند. پس از قيصر است که ضد قهرمان های فيلم های تنگنا، صبح روز جهارم، صادق کرده، طوقی و خداحافظ رفيق به ميدان می آيند.

4- آقای کاشانی پايان قيصر را بدترين پايان برای فيلم می داند، « وآن شهيد ساختن از قيصر است، کاری که هيچ ضرورتی نداشت.»
مرگ قيصر در پايان،  براساس ساختار دراماتيک فيلم، کاملا منطقی،  پذيرفته شده و ضروری است. همانطور که نوشته ام، او راهی جز مرگ در برابر خود نمی بيند. سرنوشت او در صورت دستگيری نيز با قتل هائی که مرتکب شده، جز اعدام نيست. اينکه از قيصر« شهيد» ساخته می شود يا نه،  نيز ربطی به جهان داستانی فيلم ندارد. به علاوه، پايان بندی قيصر، حرکتی سنت شکنانه در برابر پايان بندی خوش بينانه، سطحی نگرانه و کليشه ای فيلمهای فارسی آن دوره و مهمترين عامل تمايز قيصر با فيلمفارسی است. از اين زاويه، قيصر کاملا برخلاف توقع ها وعلائق رايج تماشاگران ساده پسند فيلمفارسی ساخته شده است.

Posted by parvizj at December 21, 2004 5:25 PM
Comments

سلام. از اين همه ادب در پاسخ گويي ممنونم! آنچه گفته ام برداشت من از حرفهاي شما بود و فكر مي كنم هر آدمي "مجاز" است برداشت خودش را داشته باشد، بگذريم، نمي خواهم بحثهاي هرمنوتيكي پيش بكشم. اين را كه ديگر شما فرموده ايد: "...اين تماشاگر حتی اگر با نفس عمل قيصر مخالف باشد و آن را اقدامی ضد مدرن، عشيره ای ، کور و تروريستی بداند زمانی که فيلم را تماشا می کند، فارغ از بينش فرامتنی، با قهرمان يا ضد قهرمان فيلم همراه می شود..." حالا من و دوستانم فيلم را ديديم و كارهاي قيصر به نظرمان احمقانه آمد، به قول تلوزيون جمهوري اسلامي ما تماشاگر نيستيم، تماشاگرنما هستيم؟ يا "مجبوريم" حرفهاي شما را تاييد كنيم؟ عرض بنده هم همين بود كه اين فيلم برشي از تاريخ را روايت مي كند مثل همان مثالهاي شما از فيلمهاي تارنتينو. من واقعا دوستانه آمدم و نظرم را گفتم و اصلا دعوا نداشنم ولي با اين ظرفيت شما براي شنيدن نظر يك مخالف، آن هم در مورد يك فيلم!، فهميدم چرا ما حكومتي مانند جمهوري اسلامي داريم! يادتان هست كه آقاي مهاجراني اين شعر را چه موقعي خواند؟ "من چه گويم كه ترا نازكي طبع لطيف/ تا به حدي است كه آهسته دعا نتوان كرد"

Posted by: مهرنوش at January 4, 2005 9:14 PM

مهرنوش عزيز

شما آزاديد که هر کدام از نظر ها را بپسنديد و تاييد يا تکذيب کنيد اما مجاز نيستيد حرفهای ديگران را به غلط تعبير و تفسير کنيد. من قيصر را به عنوان يک متن(text) بررسي كردم و طبْيعي است كه وقتي آن را در contextقرار مي دهْيد مي توانيد از ديد تماشاگر امروز ی با مفاهيم ضد مدرن آن مخالف باشيد. جمله ای که شما خارج از متن از من نقل کرديد بيانگر اين مفهوم است که کيميائی جهان فيلم خود را در قيصر به گونه ای بنا می کند که همذات پنداری تماشاگر را برمی انگيزد. اين تماشاگر حتی اگر با نفس عمل قيصر مخالف باشد و آن را اقدامی ضد مدرن، عشيره ای ، کور و تروريستی بداند زمانی که فيلم را تماشا می کند، فارغ از بينش فرامتنی، با قهرمان يا ضد قهرمان فيلم همراه می شود. اين به اين معنی نيست که او لزوما در جهان واقعی نيز اينگونه اعمال را تاييد کرده و آن را تبليغ و ترويج می کند. هرگز.
آيا همه تماشاگران جهان مدرن امروز که فيلم های کوئنتين تارانتينو( سگهای انباری، پالپ فيکشن، بيل را بکش) و يا قاتلين بالفطره اليور استون را می بينند و لذت می برند، خشونت تارانتينوئی يا اليور استونی را تاييد می کنند؟

Posted by: پرويز at January 4, 2005 6:55 PM

سلام. در اين بحث راستش من بيشتر با آقاي كاشاني موافقم. اما به نظر من همذات پنداري تماشاگران قيصر با اين فيلم باعث شده بود كه آن را بپسندند، نه عنصري برجسته در فيلم، اگر براي مردم همين مشكل پيش مي آمد، بهترين و شايد درست ترين راه حل(البته نه الزاما تنها راه حل) همان راهي بود كه قيصر در پيش گرفت. شما گفته ايد:"...او را (قيصر را) نه تنها احمق نمی يابيم بلکه حرکت فردی و ستيزه جويانه او را نيز ستايش می کنيم و خود را در کنار او و با او حس می کنيم..." يعتي هنوز هم همه يه قيصر و راه حل پيش پاي او همان گونه نگاه مي كنند كه سالها پيش... من قيصر را در فيلمخانه ملي ايران ديده ام. تا جايي كه من ار حرفهاي بچه ها بعد از فيلم متوجه شدم، ديگر مردم با قيصر همدردي نمي كنند، آنها به قيصر به عنوان پديده اي مربوط به گذشته نگاه مي كنند. چرا؟ چون الان الان ديگر مردم فكر نمي كنند كه راه حل اين است كه آدمي را بكشند: الان ديگر مي روند يك ماما پيدا مي كنند كه بي سر و صدا بچه را سقط كند. در خانواده هاي پايينتر هم فوقش دختره از خانه فرار مي كند. آقاي كاشاني با ديد امروز به قضيه نگاه مي كنند كه از اينكه چنين فيلمي( با چنين مضموني كه امروز در حد خبر صفحه حوادث است) روزي در سينماي ايران فيلمي مطرح بوده است ابراز ناراحتي مي كنند. ولي خوب واقعيت اين است كه اين فيلم خيلي هم مطرح بوده است! و اين يعني شهر از آن كورها بوده و يك چشم پادشاه...

Posted by: مهرنوش at December 30, 2004 8:06 PM

سلام آقاي جاهد.

از اينكه اين بحث جالب را همچنان ادامه مي دهيد تشكر مي كنم. با اين عمل شما ابتدا اينكه طريقه نقد سالم و نه انگ زدن را به ما جوانتر ها نشان مي دهيد و ثانيا اطلاعات فني را درباره فيلم عرضه مي كنيد.

با تشكر.

Posted by: ايران امروز- علي at December 25, 2004 8:42 PM

از اين گفتگوی انتقادی و جدی بر سر قيصر شادمانم. چه خوب است که هر دوی شما اهل نقد فيلم هستيد. نقدهای هر دوتان خواندنی اند. من به اين فضای گفتگو بسيار احترام می گذارم. فکر می کنم از هر گوشه در بحث از فرهنگ ما شروع کرده باشيم به مرکز بحث کشيده می شويم و اين خوب است.

Posted by: سيبستان at December 22, 2004 4:40 PM

سلام. دوست عزيز، مطلب شما را خواندم . اميدوارم فردا در اين خصوص چيزی بنويسم. شاد باشيد.
با دوستی و احترام

Posted by: سعيد at December 22, 2004 2:45 AM