December 2, 2004

زيبائی شناسی قتل و خشونت در« قيصر»

قتل تئو ون گوگ فيلمساز هلندی به دست يک جوان متعصب مسلمان، بحث ها و کشمکش هائی را بين برخی از دوستان حلقه ملکوت موجب شد که بيشتر اين بحث ها پيرامون حقانيت و يا عدم حقانيت قتل، ترور، انتقام و اجرای عدالت فردی در جامعه مدرن دور می‌زد. کار به آنجا رسيد که دوست عزيزم مهدی جامی صاحب سيبستان در مطلبی برای تشريح ديدگاه هايش به تفسير فيلم قيصر پرداخت و کوشيد کنش موجود در آن( قتل) را از نگاه امروزی مورد باز خوانی قرار دهد. با اينکه سعی کردم وارد اين بحث حساس، شکننده و سوء تفاهم برانگيز که حتی دلخوری هائی را بين دوستان سبب شد نشوم، اما وسوسه نوشتن در باره قيصر نگذاشت و لازم ديدم حرفهايم را در باره آن بنويسم. ( در باره ون گوگ و فيلم جنجال برانگيز تسليم او نيز حرفهايم را برای سا يت بی بی سی نوشته ام)  اگرچه معتقدم بازخوانی قيصر و فيلم های کلاسيک ديگر سينمای ايران يک ضرورت مهم امروز است و روشنگر بسياری ازکج فهمی‌ها و برداشت های نادرست تاريخی خواهد بود.

 1- قيصر، فيلمی است که به غلط در تاريخ سينمای ايران به عنوان آغازگر موج نو شناخته شده است ، اما واقعيت اين است که قيصر، عليرغم تفاوت بارز و قابل توجه آن با توليدات فيلمفارسی، در همان بدنه سينمای مسلط فارسی و قواعد پذيرفته شده آن ساخته شده است و اگرچه سطح کيفی واستانداردهای فنی سينمای حرفه ای و تجاری ايران را بالا می‌برد اما از نظر بيانی و زيبائی شناسی، فيلمی مدرن با مختصات موج نوئی شناخته نمی‌شود. قيصر اگرچه در بدنه سينمای فارسی، اثری تازه و نوآور بود و يک نمونه درخشان ژانر جاهلی به حساب می‌آيد اما موجب ارتقاء قابليت های بيانی سينمای ايران و زيبائی شناسی آن نمی‌شود.

به زعم من جرقه های سينمای موج نو ايران پيش از قيصر با فيلم های انديشمندانه ابراهيم گلستان (خشت و آينه)، فريدون رهنما(سياووش در تخت جمشيد)، فروغ فرخزاد( خانه سياه است) و فرخ غفاری( شب قوزی) زده شده بود.
اما قيصر بدون ترديد و با هر رويکردی که به آن نگاه شود، يکی از مهم ترين و بحث برانگيز ترين فيلم های تاريخ سينمای ايران است که در مقطع نمايش خود به محور بحث های انتقادی فيلم در ميان منتقدان و روشنفکران دهه چهل تبديل می‌شود. برخی از مهمترين چهره های سينمائی و روشنفکری آن زمان مثل ابراهيم گلستان، پرويز دوائی و نجف دريابندری، ارزش های سينمائی و مضمونی آن را می‌ستايند و برخی ديگر مثل دکتر هوشنگ کاووسی و دکتر هوشنگ طاهری آن را زير ضرب می‌گيرند.
ابراهيم گلستان در نقدی هوشمندانه در باره آن نوشت: « قيصر يک فيلم گيرا و شايسته توجه کامل است. اگر اين فيلم در حد قريحه و استعداد سازنده اش ساخته شده بود، يک فيلم برجسته می‌شد. برجستگی کنونی فيلم در اين است که کار يک قريحه کمياب است. قريحه ای که هنوز خود را به حد رشدی که شايسته اش است نکشانده است.»
به هرحال، چه قيصر را دوست داشته باشيم و چه از آن متنفر باشيم، نمی‌توانيم اهميت آن را در سينمای حرفه ای ايران از نظر تاريخی انکار کنيم، چرا که قيصر فيلمی بود که عليرغم جلب توجه مخاطب خاص و نخبه سينمای آن زمان، توانست تماشاگران عام سينمای فارسی را نيز جلب نموده و بعد از موفقيت گنج قارون به پرفروش ترين فيلم ايرانی زمان خود بدل شود.
 برای موفقيت قيصر می‌توان چند عامل را ذکر کرد؛ نخست، درونمايه آنارشيستی، ظلم ستيزانه و عصيانگرانه آن. ديگر، نگاه رئاليستی و باورپذير آن به زندگی آدمهای عادی و مردم کوچه و بازار که رفتار و گفتارشان طبيعی و ملموس بود و به دل تماشاگر ايرانی می‌نشست. همينطور وجود کاراکترهای واقعی با انگيزه های قوی که همذات پنداری تماشاگر ايرانی را برمی‌انگيخت. و از همه مهمتر، سبک بازيگری واقعگرايانه آن که تا آن زمان در سينمای ايران سابقه چندانی نداشت و تنها در فيلمهای «خشت وآينه» ابراهيم گلستان و «شب قوزی» فرخ غفاری تجربه شده بود. بهروز وثوقی با بازی حسی و قدرتمند خود پس از قيصر به الگوی بازیگری در سينمای ايران تبديل می‌شود.

2- شخصا، قيصر را به دليل وجود چند شخصيت دوست داشتنی، فضا سازی ماهرانه محيط جنوب شهر تهران با بازارچه ها، تيمچه ها، گرمابه و کوچه های تنگ و تودرتويش، فيلمبرداری دقيق وکم نظير سياه وسفيد و نورپردازی و سايه روشن هايش خصوصا در صحنه های مربوط به کشتارگاه و قتل در حمام، دوست دارم، همينطور بازی بهروز وثوقی را با آن نگاه تيز و شکافنده و کاراکتر عاصی، تلخ و عبوس و در عين حال جذاب اش. او قيصر را به چهره آيکونيک سينمای ايران تبديل کرد. قيصر بدون شک، نخستين کاراکتر واقعی، ملموس و درياد ماندنی سينمای ايران است. پيش از قيصر، «علی بی غم» ها که بر طبل بی عاری می‌زدند وبزرگترين انگيزه شان جهش طبقاتی و رسيدن به وصال دختر پولدار بود، کاراکترهای اصلی وآشنای فيلمفارسی( به تعبير دکتر کاووسی) را تشکيل می‌دادند. مسعود کيميائی با قيصر، شخصيت ضد قهرمان ايرانی را برای اولين بار مطرح می‌کند. کاراکتری که با تمام ويژگی های ضد قهرمانان فيلم های گانگستری، نوار و وسترن همخوانی دارد. به علاوه سرنوشت تراژيک قيصر و مرگ حماسی او نيز در پايان فيلم، در سينمای فارسی بی سابقه و يک سنت شکنی بود.
کيميائی در قيصر همان راهی را می‌رود که بسياری از سينماگران وسترن و خالقان آثار گانگستری و نوار رفته بودند. نوادا اسميت ساخته هنری هاتاوی، آخرين قطار گان هيل ساخته جان استورجس، سامورائی ساخته ژان پير ملويل، روز برمی‌آيد ساخته مارسل کارنه و مرد سوم کارول ريد، همگی دارای قهرمانانی عصيانگر و ضد قانون اند. چگونه می‌توان همفری بوگارت، جيمز کاگنی، ژان گابن، استيو مک کوئين، کرگ داگلاس، اورسون ولز و يا آلن دلون سامورائی را که همگی گانگسترهائی تنها و خونسرد و يا کابوهائی ضد قانون و نظم جامعه اند دوست داشت و بر سرنوشت تلخ شان گريست اما قيصر را به خاطر اينکه دست به مجازات قاتلان برادر و تجاوزگران به خواهرش می‌زند، دوست نداشت.
شايد در جهان واقع، کسی با يک سارق يا گانگستر يا آدم کش که قوانين مدنی و عرفی جامعه را زير پا می‌گذارد و نظم شهر يا اجتماع را به هم می‌ريزد، همدلی و همذات پنداری نکند اما همه می‌دانيم که سينما و هنرهای نمايشی با بهره گيری از عناصر درام و قصه پردازی و با ايجاد همذات پنداری، همدلی و شفقت تماشاگران را نسبت به شخصيت های محوری فيلم يا نمايش برمی‌انگيزند و در پايان، به تعبير ارسطو آنها را دچار کاتارسيس می‌سازند. بر اين اساس حرکت فردی قيصر و خروش او عليه کسانی که به حريم خانوادگی او تجاوز کرده اند، در جهان دراماتيک فيلم معنا پيدا می‌کند و باورپذير می‌شود. در واقع قيصر از الگوی درام کلاسيک و منطق دواليستی آن پيروی می‌کند. در ساختار درام کلاسيک، شخصيت ها، دو دسته اند؛ خوب يا بد، سياه يا سفيد، خير يا شر مطلق. حد ميانی وجود ندارد. قيصر يک قهرمان مطلقا خوب است و دشمنان او يعنی برادران آب منگل، نمونه های مطلق بدی و شرارت اند. نيروی خوبی (خير) بايد بر نيروی بدی(شر) پيروز شود، هرچند اين پيروزی با مرگی تراژيک برای قهرمان همراه باشد. قيصر برای گرفتن انتقام و اجرای عدالت بايد دست به کشتار بزند و نيروهای شر را نابود سازد و در پايان به ضرب گلوله های پليس از پا درآيد.


زيبائی شناسی خشونت و قتل در قيصر نيز قابل توجه است. صحنه های قتل با دقت و مهارت خاصی طراحی و اجرا شده است. صحنه قتل در حمام با تيغ دلاکی( کشتن نخستين قربانی)، بسيار خشونت آميز و تکان دهنده است و همانند صحنه قتل جنت لی زير دوش آب درفيلم « روانی» ( روح) هيچکاک پرداخت شده است. کريم آب منگل زير دوش نمره قرار دارد. قيصر وارد دوش می‌شود. دو مرد به هم می‌پيچند. دوربين از بالا شاهد درگيری آن دو است. در نمائی بسيار نزديک، قيصر با تيغ اصلاح ضربات تندی بر سر و صورت کريم وارد می‌کند. نمائی از صورت  پر از خون کريم نشان داده می‌شود که از درد فرياد می‌کشد اما تنها صدای آب دوش شنيده می‌شود. نمای کلوزآپی از دست قيصر که تيغ خونين را بالای ديوار دوش می‌گذارد. به دنبال آن نمای دست خون آلودی می‌آيد که بر روی کاشی های سفيد کشيده می‌شود و پس از آن نمائی از کف حمام نشان داده می‌شود که آب و خون زير پاها جاری است. در تک تک نماهای اين صحنه، خشونت موج می‌زند.  در صحنه سلاخ خانه نيز با اينکه کيميائی از نمايش مستقيم کشتن رحيم آب منگل می‌پرهيزد اما حرکت قيصر در ميان لاشه های آويخته گوشت و مونتاژ موازی با ضربه های کارد که لاشه گاو را تکه تکه می‌کند، خشونت صحنه را دو چندان می‌کند.  و سرانجام در سکانس نهائی نيز که در ايستگاه متروکه راه آهن می‌گذرد، خشونت شکل عريان تر و بی رحمانه تری می‌يابد. ضربه های چاقوی قيصر و قربانی اش( منصور آب منگل) شکم هر دو را دريده و نمايشی خونين و دلخراش ازخشم و نفرت و انتقام به راه می‌اندازد.
از مجموع هفت مرگی که در قيصر اتفاق می‌افتد، پنج تای آن با ضربه های چاقو است. از اين نظر، فيلم قيصر يکی از خشن ترين آثاری است که تا کنون در سينمای ايران ساخته شده است. خشونتی که بازتاب خشونت جاری در جامعه ايران دهه چهل و پيش گوئی خشونت هائی است که در دهه های بعد در ايران رخ می‌دهد.
 
3-
قيصر در گفتمان سنت و مدرنيته در ايران نيز يک نمونه قابل توجه و نيازمند بررسی و تحليل است. اگر قيصر را در کانتکس سياسی، اجتماعی دوره تاريخی خاص آن بررسی کنيم ( دهه چهل) آن را حامل ايدئولوژی سنتی، مردسالار، خشن و واپس گرائی خواهيم يافت که در برابر روند پرشتاب مدرن شدن و به عبارتی بهتر غربی شدن جامعه مقاومت می‌کند.
از اين منظر قيصر مبلغ و مدافع تمام ارزش های سنتی و ضد مدرن و بيانگر ديدگاه های جزمی ‌و ايدئو لوژيک روشنفکران آن عصر است.
دهه چهل، دهه ای است که پروژه مدرنيزه کردن و غربی کردن جامعه به شدت از سوی حکومت شاه دنبال می‌شود و به دليل بافت و ساختار سياسی جامعه، مقاومت هائی را نيز در پايين سبب شده است. دوره ای که استبداد سياسی، اختناق و سانسور شديد سياسی، راه را بر هرگونه ديالوگی بين حکومت و مخالفان آن بسته است. در چنين شرايطی، مخالفان حکومت با خاستگاهها و ايدئولوژی های مختلف از نيروهای مارکسيستی گرفته تا تندروهای اسلامی ‌در مخالفت با ايده ها و برنامه های حکومت به خشونت و ترور رو آورده اند. قيصر محصول نگاه چنين دوره ای است. فضا و دنيای ظلم ستيز و عدالت طلبانه قيصر و قانون شکنی عصيان گرانه قهرمان آن دقيقا با خواست ها و تمايلات روشنفکران معترض از يک سو و آرزوهای سرکوب شده جوانان عاصی از سوی ديگر همخوانی داشت. به اين ترتيب، انتقام فردی قيصرجنبه ای سياسی يافته و به عنوان نشانه ای از يک اعتراض وشورش عمومی ‌بر عليه دستگاه حاکم تعبير شد.
 احمد مير احسان در تحليل عميق وعالمانه خود از فيلم قيصر معتقد است که بدون درک روحيه زمانه نمی‌توان موفقيت کم نظيروکارکرداجتماعی و اخلاقی قيصر را درک کرد. وی می‌نويسد:


« در پايان دهه چهل، بد يا خوب، فيلم قيصر، رويای مخفی مردم يک دوران، رويای آفريننده و سازنده و روشنفکران جوان و رويا های عاصی زمانه را با هم باز می‌گفت. زمانه ای با پرسش هائی که تنها با رجوع به متن آن دهه می‌توان آنها را به درستی درک کرد. بدون يادآوری آن فضا، آن روحيات، آن اعتقادات و عواطف و آن ياس ها و دلمردگی ها نمی‌توان متوجه رويای فيلم قيصر شد. رويای خواهر تجاوز شده و ضرورت کاربرد چاقو و در کف نهادن جان که حاصل سرخوردگی و بی اعتمادی از فرهنگ بی ريشه ای بود که عناصر سنتی اخلاقيات گذشته و مفاهيمی نظير مردانگی، غيرت وناموس پرستی را با لاقيدی و عشرت طلبی آزادانه خود به سخره می‌گرفت.»
به نظر مير احسان؛ جوان عصيانگرايرانی « قيصر را تمثيل مردانگی و غيرت مندی يافت. از انتقام او خشمش فرو می‌نشست و سرشار از احساسات پاک و منزه طلبانه نفی شر می‌شد. در همان حال که عاشق هنروادبيات و سينمای آوانگارد غربی بود. البته در اين هوا، نه قيصر بلکه حادثه سياهکل، راديو ميهن پرستان، اعلاميه های سازمان های چريکی، چه گوارا، ساواک، شکنجه، اخبار مقاومت کتيرائی و آيت الله طالقانی و حنيف نژاد و اندکی لنين و خيلی استالين و بيشتر از آنها مائو و کاسترو و ماريگلا که تضاد کافکا و گوگن و پيکاسو را با هوشی مينه و احمد زاده... به سود مشی چريکی حل می‌کرد.»
به اعتقاد مير احسان: « چاقوی قيصر تفسيری هم نوا با روحيه و تجربه زمانه و روان شناسی نسل جوان آن سالها و راه حل روشنفکران آن دوران داشت. اين يک نماد کاملا ايرانی بود که به همه آن تئوری های مبارزه قهرآلود و جان برکف رسالات مخفی، مشروعيت ريشه دار می‌داد. با قيصر، نوجوان اهل کتاب و اعلاميه، از قتل آشنا زدائی می‌کرد و به آن هويتی روشنفکرانه می‌داد.» 
                                                                                                                                  
4- رويکرد اخلاقی قيصر نيز کاملا سنتی و ضد مدرن است و ريشه در فرهنگ بدوی و قبيله ای- عشيره ای دارد. قيصر مدافع ارزش ها و اخلاقيات و فرهنگی است که در آن شرافت، ناموس پرستی، مردانگی، غيرت و حق طلبی اهميت داشته و ستايش می‌شود. احمد مير احسان در انتقاد از فردگرائی قيصر می‌نويسد: « حرکت فردی قيصر و خشونت و قتل و عملکرد ضد قانونی او و موجوديت سطحی اش، از منظر مدرنيته، غير قابل دفاع و بدترين جلوه فرهنگ مردسالار عشيره ای است که مفاهيمی چون غيرت، ناموس و شرافت، ارزش های مقدس اخلاقی او به شمار می‌آيند.  انتقاد از اين حرکت، به معنی تاييد تجاوز به خواهر   قيصر نيست که آن هم از نظر تلقی مدرن، تجاوز آشکار به حقوق فردی است و مستوجب مجازات قانونی. اما از سوی ديگر، مقابله با تجاوز، به معنی تائيد اقدام به جرم قيصر نمی‌تواند باشد، حتی با قبول تفسير دور و دراز روشنفکران موافق که خارج از ظرفيت واقعی قيصر بود، اگر اين فيلم قصد مقابله با نظم فاسد موجود را داشت، باز راه حل بيهوده، خشن و عشيره ای را پيشنهاد می‌کرد که نه به حفظ شرافت بلکه به کشت و کشتار ختم می‌شد.»
اما پرويز دوائی در نقد مشهور خود  ازمنظری متفاوت به قيصر نگاه می‌کند. وی با رويکردی اخلاق گرايانه به دفاع از ارزش های اخلاقی فيلم بر می‌خيزد. دوايی با صراحت، اقدام عصيان گرايانه و فردی قيصر را می‌ستايد و آن را حماسه« شکست» می‌نامد. وی حرکت قيصر را مبتنی بر« مردی و مردانگی و غيرت و جوانمردی» ارزيابی کرده و آن را « انسانی ترين، سالم ترين، لذت بخش ترين عملی» می‌داند که از « مردی چون او(قيصر) می‌توان انتظار داشت. گيرم اين عمل منطقی،و قانونی و مذهبی نيست....گو نباشد.»
دوايی بر ارزش های منسوخ شده زمانه حسرت می‌خورد و قيصر را مرگ اين ارزش ها می‌داند. به نظر دوايی:
« قيصر، مرثيه مرگ آدم هائی است که ارزش های دنيای «فرمان» و قيصر آنچنان برايشان مهجور شده که تجلی اين جور غيرت ها و ناموس پرستی ها نه فقط به نظرشان تعجب آور بلکه خنده دار می‌نمايد و تقصيری هم ندارند. اين روزگار، نظام روزگار، وضع را طوری چرخانده که نوجوانان خود، همشيرگان  محترم را به پارتی های شوخ و شنگ می‌برند تا با همشيره محترم دوستان آشنائی به هم برسانند.».
در واقع دوايی قيصر را بهانه کرده و به انگيزه نقد آن،  با رويکردی مشابه رويکرد آل احمد در«غرب زدگی» و « در خدمت و خيانت روشنفکران»، سياست فرهنگی نظام حاکم وغربزده شدن  جامعه را به باد انتقاد می‌گيرد، غافل از آنکه خروش قيصر در فيلم عليه کسانی صورت می‌گيرد که اگرچه از نظر شخصيت پردازی، هويت دقيق و روشنی ندارند اما هيچ نشانی از غرب زدگی در ظاهر و رفتار آنها ديده نمی‌شود و بيشتر به تيپ های سنتی از نوع قيصر شباهت دارند.
به نظر نجف دريابندری نيز؛ « قيصر، جوان پاکيزه ای است و خونخواهی و قتل جزو ذات اونيست، فقط عارض بر زندگی اوست... قيصر جنايتکار نيست. قيصرحتی نازک دل است، چنانکه نمی‌تواند جان دادن دو ماهی کوچک در يک تنگ آب را تحمل کند، ولی خيلی راحت می‌تواند تن کريم آب منگل را با تيغ دلاکی اش آش و لاش کند. ». دريابندری اين تناقض را ناشی از وضعيتی می‌داند که قيصر در آن گرفتار است. به اعتقاد دريابندری؛ « اساس حيات و هستی قيصر نفی شده است. قيصر به هيچ وجه امکان ادامه حيات ندارد، يا بايد وجود خود را نفی کند و با آنچه بوده و هست وداع گويد، يعنی به يک معنی حقيقی بميرد و يا آنکه در واقع به پيشباز مرگ برود.»
اما ابراهيم گلستان نيز با اينکه از مدافعين قيصر به شمار می‌رود اما نگاه او به قيصر فارغ از اينگونه داوری ها و ارزش گذاری های اخلاقی است. از نظر گلستان؛ « قيصر آدمی‌ سطحی است. يک قهرمان روحی نيست... در حجم جسمی اين فيلم، آدمها در يک سطح ساده اند. کمتر توجهی به زندگی حسی و روح فردی آنها شده است، هر چند در ظاهر ناموس و انتقام آنها را به حرکت درآورده است. در واقع آنها نه عامل اند و نه زير نفوذ. بازيگراند، می‌چرخند، تنها برای سرگرمی تماشاگر.»
اکنون 35 سال از نخستين نمايش فيلم قيصر می‌گذرد. در اين فاصله نقد ها و نظرهای زيادی در باره اين فيلم نوشته و منتشر شده است اما هنوز می‌توان آن را ازديدگاه های مختلف بررسی و تحليل کرد و جنبه های متنی و فرامتنی آن را شکافت. از تمام موافقان و مخالفان اين فيلم دعوت می‌کنم که در اين باره نظر دهند. 

منابع:


قيصر، سرمشق کاملی از مسعود کيميائی برای مسعود کيميائی. ابراهيم گلستان. نقل از مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار مسعود کيميائی.1364.


قيصر، مرثيه ای برای ارزش های از دست رفته. پرويز دوائی.(نقل از همان منبع)


قيصر، پس از بيست سال سياه مشق. نجف دريابندری.(نقل از همان منبع)


قيصر را فراموش کنيم. احمد مير احسان. فيلم و سينما. شماره 7. تير ماه 1377.     

Posted by parvizj at December 2, 2004 11:36 AM
Comments

من نميدانم تا كي ما مجبور به تكرار جهالت هاي موروثي مان هستيم؟
كاش قيصر ,فقط اندكي به زاپاتا شباهت داشت تا ما دليل بسيار خوبي براي تقديس و تكرار او داشتيم.
ترا به خدا بس كنيد اين قيصر بيچاره را,دلم اشوب شد. فروز

Posted by: forooz at December 21, 2004 2:06 PM

سعيد عزيز، ممنون از کامنتی که گذاشتی. داريوش حروف را تغيير داد. شايد الان بهتر بخوانی. دوست دارم نظر تو را هم در اين بحث داشته باشم.
پاينده باشی. پرويز

Posted by: پرويز at December 6, 2004 8:14 PM

دوست عزيز. از نوشته‌ی شما بسيار استفاده کردم، اما حروف برخی بندها به هم ریخته است، نمی دانم از «مرورگر موزيلا»ی من است يا اشکال از صفحه ی شما. اگر ممکن باشد اصلاح کنيد سپاسگزارم. چون نخواندن کامل نوشته ی شما موجب دریغ است.
با دوستی و احترام

Posted by: سعيد at December 4, 2004 12:49 AM

و می دانی که هنوز خود تو هم همه حرفهايت را نگفته ای. من با دوايی همدلی می کنم اما می توانم به مخالفان قيصر هم حق دهم. برای من دو نکته بخصوص جالب بود. يکی اينکه نوشته ای قيصر با مدرنيسم نمی ستيزد بلکه با حريفان سنتی خود دست به گريبان است و ديگری اشاره ای که به رواج ترور و محبوبيت آن در بين گروههای سياسی قبل از انقلاب کرده ای. به نظرم اين يکی بسيار جا دارد که بازانديشی شود. چرا که در موارد متعددی می توان ديد که مرده ريگ خشونت باوری اين گروهها و وابستگان آنها به صورتی ديگر ادامه يافته است جز آنکه چون فضا عوض شده کلمه را به جای گلوله به ديگران شليک می کنند! آنها نه ديروز گوشی برای شنيدن داشتند و نه امروز دارند.

Posted by: مهدی at December 3, 2004 4:47 AM