November 15, 2004

به ياد پازولينی، سينماگر و شاعر

دوم نوامبر، سالروز درگذشت پير پائولو پازولينی (1922-1975)، شاعر، نظريه پرداز و سينماگر بزرگ ايتاليائی است.


سينمای پازولينی آميزه ای از شعر، استعاره، اسطوره شناسی، روان شناسی و ديالکتيک مارکسيستی استپازولينی در 1922 در بولونيا به دنيا آمد. او از فيلمسازان نسل دوم سينمای بعد از جنگ ايتاليا است که علاوه بر فيلمسازی، در نوشتن رمان، شعر و نقدهای سينمائی و فرهنگی نيز دست داشته است.


سينمای پازولينی آميزه ای از شعر، استعاره، اسطوره شناسی، روان شناسی و ديالکتيک مارکسيستی است.

از نئورئاليسم تا خلق سبکی تازه


وی فعاليت اش را در سينما با نوشتن فيلمنامه « شب های کابيريا» برای فدريکو فلينی آغاز کرد. بعد به ساختن چند فيلم نئورئاليستی پرداخت ( نخستين فيلم او آچاتونه Accatone که بر اساس رمان « يک زندگی خشن» نوشته خودش ساخته شد، در واقع نگاهی نئورئاليستی به زندگی تلخ وتيره حاشيه نشينان رم بود) اما خيلی زود از اين مکتب جدا شد و رويکرد ويژه اش را در سينما در پيش گرفت.


فيلم « انجيل به روايـت متی» او هنوز زيباترين و غير متعارف ترين روايتی است که تا کنون از زندگی عيسی مسيح در سينما ارائه شده است. تمام فيلم با بازيگران غير حرفه ای و در لوکيشن های بديع و خيره کننده فلسطين فيلمبرداری شده است.


بسياری از فيلم های پازولينی، اقتباس های مدرن از آثار کلاسيک ادبی جهان اند که با تاويل ويژه او ارائه شده اند، آثاری چون: « اديپ شهريار»، « مده آ»، « دکامرون»، « افسانه های کانتربری»، و« هزار و يکشب».


آخرين فيلم پازولينی قبل از مرگ، فيلمی است با نام« سالو» يا « صدوبيست روز سودوم» که پازولينی فيلمنامه آن را با کمک رولان بارت بر اساس داستان غريب و پورنوگرافيک مارکی دوساد نوشته است و بيانيه ای است عليه فساد اخلاقی فاشيسم ايتاليا.


پازولينی در 1975 در اوستيا در نزديکی رم، به دست جوانی به قتل رسيد که مدعی شد پازولينی قصد تجاوز به او را داشته است. اما بسياری معتقدند که قتل او مشکوک و به دليل انگيزه های سياسی بوده است.

سينمای شعر


پازولينی نه تنها يک فيلمساز برجسته، بلکه شاعری بزرگ و نظريه پرداز معتبر سينما نيز بود. مقاله « سينمای شعر» که او در ژوئن 1965 در نخستين فستيوال فيلم پزارو قرائت کرد و در اکتبر 1965 در نشريه « کايه دو سينما» منتشر شد، يکی از مهم ترين مقاله هائی است که در باره ماهيت شعرگونه سينما و زيبائی شناسی آن نوشته شده و از اعتبار آکادميک و تحليلی بسياری برخوردار است.


در اين مقاله، پازولينی، با رويکردی نشانه شناسانه و زبان شناسانه ارتباط سينما را با شعر، واقعيت و رويا بررسی کرده است. در قسمتی از اين مقاله پازولينی در باره ماهيت شعر گونه سينما، چنين می نويسد:


« ... سينما يا زبان تصوير- نشانه ها، طبيعتی دوگانه دارد. اين زبان هم بسيار ذهنی است و هم بی نهايت عينی (عينيتی که در تحليل نهائی نوعی طبيعت گرائی زايل نشدنی است). اين دو جنبه بنيادين به يکديگر عميقا وابسته اند، چنانکه نمی توان آنها را، حتی برای تجزيه و تحليل، از هم جدا کرد. کارکرد ادبی نيز طبيعتی دوگانه دارد، اما دو وجه آن از يکديگر قابل تشخيص اند: يک زبان« شعر» وجود دارد و يک زبان « نثر»، که چنان با هم متفاوت اند که دو تاريخ متمايز دارند. من با واژه ها به دو صورت می توانم کار کنم و حاصل کارم يا« شعر» است يا « نثر». اما با تصاوير، دست کم در حال حاضر، تنها می توانم به خلق سينما بپردازم.»


در اين مقاله پازولينی، « سگ آندولسی» بونوئل را نمونه برجسته ای از ماهيت شاعرانه سينما می داند که در آن بونوئل، از سوررئاليسم در حد کمال سود می جويد.


به اعتقاد پازولينی، « شمار اندکی از آثار ادبی يا نقاشی متعلق به اين مکتب (سوررئاليسم) را می توان با « سگ آندولسی» مقايسه کرد، زيرا در غالب اين آثار کيفيت شاعرانه سخت آسيب ديده است.»


اشعار سروده شده در رم


« اشعار رمی» نام مجموعه ای از اشعار پازولينی است که در فاصله سالهای 1964 تا 1981 به طور پراکنده در نشريات مختلف ايتاليائی به چاپ رسيده اند. اين مجموعه اشعار برای نخستين بار بوسيله لورنس فرلينگتی و فرانچسکا والنته به انگليسی ترجمه شده و در 1986 با حمايت وزارت امور خارجه ايتاليا و توسط City Lights Books ناشر امريکايی در سانفرانسيسکو، منتشر شده است.


مقدمه کوتاهی از آلبرتو لاتوادا در معرفی شعر پازولينی کتاب را همراهی می کند. اشعار پازولينی در عين حال که عميقا شخصی اند، اما ارتباط تنگاتنگی با بحران های سياسی قرن او دارند. او در 1949، پس از اينکه حزب کمونيست ايتاليا او را به خاطر هموسکسوال بودن و به اتهام « ابتذال اخلاقی و سياسی» از حزب اخراج کرد، به رم گريخت.


اين گزيده اشعار که از نخستين شعر های مربوط به روز های فقر و دربدری اش در حومه های رم، تا آخرين اشعارش را در بر می گيرد که با نگاهی آرزومند وحسرت بار به زادگاهش فريولی سروده شده است، اساس نگرش شاعرانه و سينمائی پازولينی را به زندگی مدرن ايتاليائی که در نظر او يک دوزخ بود، تشکيل می دهد.


از زبان لاتوادا در باره او چنين می خوانيم: « پير پائولو پازولينی، مهمترين شاعر ايتاليائی نيمه دوم اين قرن است. يک شاعر، با ارزش تر از شاعر ديگر نيست، اما پازولينی با نيروئی قوی تر از ديگران شعر گفته است... وی در دوره ای می زيست که مصيبت بارترين دوره ايتاليا بود، يعنی به هنگام وقوع يک فاجعه واقعی، پس از شکست نظامی، با دو ارتش خارجی که بر روی خاکش با يکديگر می جنگيدند. در همان زمان، انقلاب صنعتی، ميليون ها تن را که پازولينی خود يکی ازآنها بود و به آنها عشق می ورزيد، از تمدن روستايی جدا کرد و به شهرها کشاند. مويه بر سرزمين تباه شده، دلسرد و فرسوده و نوستالژی فرهنگ روستائی دو تم برجسته در شعرهای پازولينی اند. شعر پازولينی از راهی دور می آيد، از دورترين اعماق ادبيات ايتاليا، از دانته و پترارک که مثل پازولينی از بدبختی های ايتاليا گفتند.»


و اين هم دو نمونه از اشعار پازولينی:


تعطيلات تمام شده است


تعطيلات تمام شده، در رم
که بی اعتناست
به تمام آرزوهای ساده لوحانه،
وشب که چون زباله در باد
فرود می آيد،
بازگشت صدای گام ها، صداها
و سوت هائی که خاموش می شوند،
آن دورها در خيابان ها،
در حفره های دهليز ها.
درنگی برای شام
اما آنجا که هرج و مرج شهر
لخته می شود
در خوشه های خالی نور
در امتداد خيابان های محبوس در آرامشی مرگبار
اين همان شب ديرين و غوطه ور است
آنچنان که در مقبره ای خاموش
هرج و مرج شهر
منجمد می شود
در گل و لايی که دوچرخه سوار در آن می ماند
بازنده مسابقه ای نکبت بار
آوازی برآمده و طنين می افکند
بر فراز آسفالت کثيف و نمناک
و آنگاه در امتداد رودخانه
تاج گل های خيره کننده چراغ اتومبيل ها
و يک يا دو ستاره با ابرهائی
بر حاشيه های شهر
از مونته وردو تا تستاچو
هياهوی خسته و بی رمق
صدای کارگران و موتورها
که تحليل می رود
پوسته نازک دنيای ما
بر روی عالم عريان


تمام روز کار می کنم


تمام روز چون يک راهب کار می کنم
وشب چون يک گربه ولگرد
پرسه می زنم
در جستجوی عشق
می خواهم به کليسا بگويم که من
می توانم يک قديس باشم.
در واقع اين پاسخی ملايمت آميز
به آن سرگردانی است
به لينچ کنندگان می نگرم
انگار که از درون چشم دوربين.
با شجاعت آرام يک دانشمند،
گويا احساس نفرت میکنم و هنوز
اشعاری که می نويسم
سرشار از عشقی مشقت بار است
سرگرم مطالعه خيانت به مثابه پديده ای مرگبارم
(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at November 15, 2004 3:10 PM