November 28, 2004

نگاهی به فيلم 'تسليم' ساخته تئو ون گوگ

1- کارنامه ون گوگ( فيلمساز)
'تئو ون گوگ شهرتش را در خارج از هلند بيشتر مديون جد بزرگوارش ونسان ون گوگ بودفيلم تسليم ساخته تئو ون گوگ کارگردان مقتول هلندی از نظر سينمايی فيلم مهمی نيست، بلکه اهميتی فرامتنی دارد و آن را از دنيای خارج از جهان فيلم می گيرد.

تئو ون گوگ نيز با اينکه فيلمساز پرکاری بود، فيلمساز مهمی نبود و شهرتش را در خارج از هلند بيشتر مديون جد بزرگوارش ونسان ون گوگ بود و همينطور کارهای جنجالی اش در سينما و تلويزيون هلند و اظهارنظرهای تند و انتقادی اش در باره مسلمانان و يهوديان و به طور کلی مهاجران و پناهندگان هلندی.

فيلمسازی نه چندان مهربان با مهاجران
وی در ۱۹۵۷ به دنيا آمد. ابتدا در رشته حقوق تحصيل کرد و پس از رد شدن در آکادمی فيلم تصميم گرفت سينما را نزد خود بياموزد. نخستين فيلمش به نام آبجو Lager در ۱۹۸۱ او را به عنوان چهره ای غير متعارف در سينمای هلند معرفی کرد. به دنبال آن پس از ساختن چند فيلم کم اهميت به تلويزيون روی آورد و اجرای چند برنامه تلويزيونی بحث و گفتگو را به عهده گرفت.

ون گوگ افکار شديدا ضد مذهبی داشت و در برنامه های تلويزيونی و مقاله هايش به انتقاد صريح از اسلام و يهوديت می پرداخت و در يکی از اين برنامه ها از رهبران يهودی و مسيحی به عنوان "ماهيان گنديده ناصريه" نام برد اما نوک تيز حملاتش بيشتر متوجه روحانيون مسلمان هلندی بود و آنان را به خاطر موعظه های زن ستيزانه شان مورد انتقاد قرار می داد. در کتابی تحت عنوان الله بهتر می داند که بعد از حادثه يازده سپتامبر نوشت، نظامی گری اسلامی را مورد حمله قرار داد و امام جماعت های هلند را به داشتن نفرت از زنان متهم کرد.

صريح و ضدسانسور
http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2004/11/20041128155635blind-date203.jpg
او در مجموع ۲۳ فيلم ساخت که از ميان آنها فيلم سکس بدون وقفه تنها فيلمی بود که به طور نسبتا وسيع در خارج از هلند پخش شد. مدافع سرسخت آزادی بيان بود و هيچگونه سانسور اخلاقی، سياسی يا مذهبی را برنمی تافت و معتقد بود که آزادی بيان در هلند از سوی بنيادگرايان مذهبی تهديد می شود.


فيلم قرار ملاقات کور The Blind Dateاو فيلمی پورنوگرافيک بود که به موضوع سکس تلفنی در جامعه هلند می پرداخت.


ون گوگ، يکی از بيست و پنج فيلمسازی بود که فيلم پنج دقيقه ای او در مجموعه بيست و پنجگانه منظرهايی از اروپا، اخيرا درجشنواره فيلم لندن به نمايش درآمد و يکی از ضعيف ترين فيلم های اين مجموعه بود. وی در اين فيلم کوتاه خود، يک نمايش پرسش و پاسخ تلويزيونی را نشان می داد که در آن مجری برنامه از زنی هلندی که در برنامه شرکت کرده بود، نام پايتخت يکی از کشورهای اروپای شرقی را که به تازگی به اتحاديه اروپا پيوسته بود، می پرسد، اما او پاسخ آن را نمی داند و مسابقه را می بازد. در واقع ون گوگ خواسته بود نشان دهد در حالی که مردمان عضو جامعه اروپا از کشورهای پيرامون خود حداقل شناخت را ندارند، صحبت از اتحاد اروپا بی معنی است.

دو دوست تندرو


ون گوگ دوست نزديک پيم فورتاين بودون گوگ دوست نزديک پيم فورتاين Pim Fortuyn نماينده راستگرا و همجنسگرای پارلمان هلند بود که به خاطر افکار نژاد پرستانه و ضد مهاجر خود توسط يک چپ گرای تندرو در سال ۲۰۰۰ به قتل رسيد. پيم فورتاين نيز همانند ون گوگ منتقد شديد اسلام بود و در سخنرانی ها و مقاله های خود از اسلام به عنوان يک دين عقب مانده ياد می کرد. ون گوگ به تازگی پيش از فيلم تسليم، فيلمی کوتاه درباره زندگی و مرگ فورتاين نيز ساخته بود که هنوز به نمايش درنيامده است.

ون گوگ در دوم نوامبر ۲۰۰۴ به دنبال نمايش فيلم تسليم ساخته مشترک او و حرثی علی از تلويزيون سراسری هلند، در شهر آمستردام به ضرب چاقو و گلوله يک جوان مسلمان مراکشی الاصل هلندی از پای درآمد.

ژان پيتر بالکننده نخست وزير دمکرات مسيحی هلند از او به عنوان "قهرمان آزادی بيان" نام برد.

2- کارنامه حرثی علی (نويسنده)
حرثی علی نويسنده فيلمنامه و گفتار فيلم تسليم استتئو ون گوگ در ساخت فيلم تسليم از مشاوره و راهنمايی های حرثی علی (مهاجرسوماليايی تبار و نماينده کنونی پارلمان هلند) که نويسنده فيلمنامه و گفتار فيلم است بهره برده است.


حرثی علی در گفتگوی خود با مجله ساندی تايمز(۲۱ نوامبر۲۰۰۴) طوری از نحوه ساخت فيلم حرف می زند که گويی کارگردان آن خودش بوده است . در عکس های پشت صحنه فيلم، حرثی علی را در حال کارگردانی يا دادن ميزانسن به صحنه يا نحوه اجرای نقش توسط بازيگر در کنار ون گوگ می بينيم.

تجربه تلخ حرثی علی از اسلام
ايده زن مسلمان سرکوب شده و تحت ستم که از سوی پدر، همسر، عمو و ديگر اطرافيانش مورد آزار و سوء استفاده جنسی قرار می گيرد ، از سوی او مطرح شده است.

يقينا او تمام تجربيات تلخ و دردناک زندگی شخصی خود را به عنوان يک دختر مسلمان در جامعه بسته و مسلمان آفريقايی که درک خشک و منجمدی از اسلام دارند و در آن سنت های پوسيده قبيله ای مثل ختنه کردن زنان با اعتقادات اسلامی درآميخته (حرثی علی خود در سن شش سالگی ختنه شده است)، به عنوان يک حقيقت مسلم و قطعی در قالب يک فيلم کوتاه (ويدئو آرت) به جامعه اروپا که دچار اسلاموفوبيا (ترس از اسلام) است، ارائه کرده است.


در طول دو سال گذشته حرثی علی به يکی از منتقدان فعال شريعت و قوانين اسلامی تبديل شده و بارها از تريبون های مختلف عليه آن سخنرانی کرده است.


قطعا حرثی علی در دنيای اسلام نخستين زنی نيست که اينگونه بی پروا و صريح اسلام و فرامين قرآن را به باد انتقاد گرفته است. پيش از او زنان مسلمان ديگری مثل "چهدورت جوان" فرانسوی و نويسنده کتاب مرگ بر حجاب و "ارشاد منجی" نويسنده کتاب دردسر اسلام نيز در کتاب های خود به انتقاد از قوانين اسلامی در باره زنان پرداخته اند، اما آنچه که نام حرثی علی را بر سر زبان ها انداخته، موقعيت سياسی ويژه او و تريبون هايی است که در اختيار دارد.


واکنش ها به فعاليت های حرثی علی


اظهارات حرثی علی واکنش خشمگينانه مسلمانان هلند را به دنبال داشته است. ۶۰۰ نفر از مسلمانان هلند در اعتراض به حرفهای او، خواهان اقدام پليس برای دستگيری و به زندان انداختن او شده اند.


سفيران کشورهای عربستان سعودی، پاکستان، سودان و مالزی نيز با رئيس حزب او (VVD)ملاقات کرده و خواهان اخراج او از حزب شده اند. بعلاوه او و ون گوگ بارها از سوی تندروهای اسلامی به مرگ تهديد شده بودند. گفته می شود که روزی نيست که حرثی علی از سوی گروه های ناشناس اسلامی نامه های تهديد به مرگ دريافت نکند. عده ای نيز او را به تصحيح روش و ديدگاههای خود فرامی خوانند. زن مسلمانی از آمريکا برای او نوشت: "اگر به خود اسلام کاری نداشته باشيد، مبارزه شما به سود اسلام خواهد بود. اميدوارم که ناخواسته به تعصبات نژادی و نفرت دامن نزنيد."


حرثی علی در پاسخ می گويد: "اگر صرفا بخاطر اينکه حرفهايت موجب تحريک نژاد پرست ها نشود و يا تندروهای متعصب مسلمان را وادار به تهديد نکند، يک روش خودسانسوری در پيش بگيری ، درآن صورت خودت را از نظر فکری فلج کرده ای."


درک عاميانه از مشکل زنان مسلمان


او می گويد: "زنان مسلمان زيادی در اروپا، آمريکا و تمام جهان غرب از نظر فيزيکی و فکری سرکوب شده اند. گروههای زيادی از زنان در عربستان سعودی و ايران اجازه بيرون رفتن از خانه را ندارند."


درک حرثی علی از اسلام و سرکوب زنان مسلمان به نظر خيلی عاميانه، سطحی و يک بعدی می آيد. زنان مسلمان مدرن زيادی در جهان هستند که بين ايمان خود و زندگی مدرن تعادل و توازنی يافته اند و بسياری از مردان مسلمان، رفتار شايسته و مناسبی با زنان خود داشته و آنها راعزيز می دارند. بعلاوه خشونت خانوادگی تنها محصول اعتقادات و افکار مذهبی نيست و به دين اسلام هم منحصر نمی شود. در مذاهب ديگر و حتی در جوامع مدرن غرب نيز خشونت های عريان تری نسبت به زنان مشاهده می شود.


آنها که فيلم مستند چهارساعته فردريک وايزمن مستند ساز برجسته آمريکايی را درباره خشونت خانگی درميان خانواده های آمريکايی ديده اند، اين موضوع را تائيد می کنند.


3- نقد فيلم


نمايی از فيلم تسليم تسليم می خواهد يک نگاه گرافيکی به خشونتی باشد که در جهان اسلام در حق زنان اعمال می شود. اما اين فيلم کوتاه بيشتر از آنکه متکی به جنبه های تصويری (ويژوال) و ديداری باشد، يک فيلم خطابه ای معمولی است که از کليشه های آشنا و مرسوم اين گونه فيلم ها استفاده می کند.


فيلم با بهره گيری از کليشه های فرمی (تکنيک های نخ نما شده ويدئو کليپی) و روايی (تکنيک فلاش بک) می خواهد واکنش دلخواه سازندگان را در بيننده ايجاد کرده و با پوشاندن ضعف های استدلالی فيلم، بيننده های احساساتی را به پذيرش نظرگاه فيلم متقاعد کند. اين شيوه می تواند باعث برانگيختن حس کنجکاوی يا اشتياق و يا تعليق در بيننده شود.


تمايل به اسلام ستيزی
فيلم عليرغم اينکه عليه يک ايدئولوژی به زعم سازندگان آن "زن ستيز" ساخته شده است، اما در عين حال دارای يک تمايل ايدئولوژيک آشکار است: اسلام ستيزی.

ابتدا به نظر می رسد که فيلم دارد روايتهای متعددی از زن های گوناگونی را که به شکل های مختلف و در موقعيت های متفاوت مورد آزار و سوء استفاده جنسی مردان مسلمان قرار گرفته اند، از زبان زنی که با ظاهری غير معمول (چادر نازک بدن نما که بدن برهنه زن را نشان می دهد و قرار است تمثيلی باشد از جسم زنانه که تحت سرکوب حجاب قراردارد) به نماز ايستاده و باخدا حرف می زند، بيان می کند.

اما در واقع فيلمساز دارد قضيه ای را می پروراند که متکی بر اجزايی است که به صورت يک کليت يکپارچه عمل می کند و درجهت القاء فکر سازندگان آن پيش می رود.

اسلام به سبک هزار و يکشب
لحن اغواگرانه و شهوانی زن که در تعارض با آئين مذهبی ای که دارد اجرا می کند قرار دارد، چهار قصه از دوران گذشته را روايت می کند که بيش از آنکه بيانگر وضعيت زنان ستمديده و مظلوم مسلمان باشد، روايت های شهوانی و اروتيکی اند که به سبک هزار و يکشب و يا دکامرون (بوکاچو) و يا سالو (پازولينی – مارکی دوساد) بيان می شود.

زن ديالوگی را با خدا آغاز می کند که خاص فرهنگ اسلامی نيست و ريشه در سنت های يهودی و مسيحی دارد. حرثی علی در اين باره گفته است: " اين ديالوگ، ديالوگی انسانی است و در فرهنگ اسلامی وجود ندارد. ما عادت نکرده ايم که با خدای خود چالش داشته باشيم. رابطه بين مسلمانان و خداوندشان، رابطه تسليم و انقياد است. اين خوب است که انسان بتواند خدايش را مورد پرسش قرار دهد و بپرسد: چرا اين کار را کردی؟"

ون گوگ و ايده های شيرين نشاط
استفاده از بدن برهنه يک زن به عنوان بوم نقاشی که آياتی از قرآن به منظور تقدس زدايی از آن بر روی او خطاطی ( نقاشی) شده است، تنها امتياز بصری و قدرت گرافيکی فيلم است. در عين حال، به گفته فرانسيسکو ون ژول يکی از منتقدان فيلم، حرثی علی و ون گوگ اين ايده را از شيرين نشاط عکاس و فيلمساز ايرانی دزديده اند. به گفته ون ژول، نشاط کارهايش را دوبار در سالهای ۱۹۹۷ و ۲۰۰۰ در هلند به نمايش گذاشت و سازندگان تسليم، ايده فيلم را از تصاوير او گرفته اند. با اين حال آنان هيچکدام به اين سرقت آشکار اشاره ای نکرده اند. ون ژول در سايت خود از شيرين نشاط خواسته است که عليه آنها اعلام جرم کند.

اما حرثی علی نويسنده فيلم گفته است که ايده آن را از يک زن نيجريه ای که سال گذشته بخاطر زنا محکوم به سنگسار شده، گرفته است .

افشين عليان حقوقدان ايرانی مقيم هلند نيز در دفاع از حرثی علی گفته که ايده خطاطی بر روی دست و پا با حنا در هنر اسلامی سابقه دارد و منحصر به کارهای شيرين نشاط نمی شود. او همچنين گفته است که متن های شيرين نشاط کوچکترين ربطی به کلام قرآن ندارد. به نظر او تسليم يک کار کاملا تازه است و مطلقا تقلب و جعل نيست.

آشنايی زدايی از نشانه های قدسی
اما تکرار اين تصوير از زاويه های مختلف اين فکر را به بيننده القاء می کند که سازندگان آن، براساس واقعيت های مستند و متکی بر شواهد عينی و انکارناپذيرعمل کرده اند. اگرچه اين نماها نيز جز تقويت و تشديد فضای اروتيک و شهوانی فيلم ، کارکردی ندارند. حتی طراحی نقش ضربه های شلاق بر پيکربرهنه زن که بسيار ناشيانه انجام گرفته، تنها می تواند احساسات رقيق بينندگان ساده پسند و عامی را برانگيخته و احيانا آنها را منقلب نمايد.

در واقع ون گوگ با استفاده از موتيف های اسلامی مثل نماز، سجاده، چادر و آيات قرآن و قراردادن آنها در يک فضای پر از شهوت و خشونت، خواسته است از اين نشانه های قدسی، آشنايی زدايی کرده و تاويل ضدمذهبی خود را که در پوشش دفاع از حقوق زن انجام گرفته، ارائه دهد.

اگرچه ون گوگ در القای نظرگاه خود و تحميل آن به بيننده (خصوصا بيننده کنجکاو غربی ) موفق است، اما فيلم او از لحاظ بيانی و سينمايی در حد يک خطابه عمل کرده و ايجاد جنجال و مشاجره پيامد گريزناپذير اينگونه فيلم ها است. 
(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at 10:45 PM | Comments (3)

November 17, 2004

تصوير مسلمانان در سينمای امروز بريتانيا

صحنه‌ای از فيلم ياسمينپخش تلويزيونی فيلم شبکه هامبورگ از کانال چهار و اکران عمومی فيلم يک بوسه عاشقانه ساخته کن لوچ پس از نمايش موفقيت آميز آن در جشنواره های کن، برلين و ادينبورگ و همينطور نمايش فيلم ياسمين ساخته کنی گلنان در جشنواره ادينبورگ همه دال بر اين نکته اند که سينمای بريتانيا، در رويکرد تازه خود، توجه خاصی به موقعيت اقليت های مذهبی، نژادی و قومی، خصوصا آسيايی های مسلمان در جامعه امروز بريتانيا نشان داده است.


اين رويکرد بخصوص پس از حوادث يازده سپتامبر و رويدادهای متعاقب آن و شدت گرفتن فعاليت های تروريستی گروه های اسلامی تندرو بسيار محسوس بوده است.


يکی از مهمترين ويژگی های اين فيلم ها، پرداختن به بحران و کابوس ناشی از حوادث پس از يازده سپتامبر در ميان مسلمانان بريتانيا و تاثير اين بحران بر زندگی و کار آنان است.

به طور کلی دو نوع گرايش عمده را در فيلم های جديد انگليسی که بر مبنای اين موضوع ساخته شده اند می توان تشخيص داد: فيلم هايی که با يک پيشداوری و قطعيت در مورد گروه هايی از مسلمانان در جوامع غربی (در اين مورد خاص جامعه بريتانيا) که به بهانه جهاد اسلامی، مبارزه با کفر و غرب ستيزی درگير عمليات تروريستی و انتحاری، انفجارها و کشتارهای دسته جمعی شهروندان بی گناه اين جوامع اند، ساخته می شوند (مثل شبکه هامبورگ) و فيلم هايی که با ديدی رئاليستی و جامعه شناختی به بررسی و تحليل شرايط و موقعيت اقليت های مسلمان و تاثير تنش ها و بحران های سياسی خصوصا بحران های ناشی از حوادث پس از يازده سپتامبر بر زندگی آنها می پردازند (فيلم هائی چون يک بوسه عاشقانه ساخته کن لوچ و ياسمين ساخته کنی گلنان).


صحنه‌ای از فيلم ياسميندر فيلم های دسته اول که به نوعی گرايش غالب در اين زمينه محسوب می شود، فيلمساز سعی دارد با استفاده از شگردهای مستند سازی مثل دوربين سوبژکتيو، تصاوير سياه و سفيد که با دوربين روی دست گرفته شده، نماهای بازسازی شده با کيفيت دوربين های CCTV مستقر در فرودگاه ها و خيابانها و يا ارجاع به تيترهای خبری روزنامه ها و آوردن ميان نويس (caption) لابلای تصاوير به کارش سنديت بخشيده و به بيننده اينگونه القا کند که دارد فيلمی واقعی(factual) از ماجرايی واقعی با آدم هايی واقعی می بيند که در چند و چون آن شکی وجود ندارد چرا که او فيلم خود را بر اساس اسناد و مدارک معتبر و خدشه ناپذيری ساخته است که سرويس های اطلاعاتی و امنيتی بريتانيا و آمريکا در اختيار او گذاشته اند.


اما گرايش دوم مربوط به فيلمسازانی است که اصولا با ديدی واقع بينانه و انسان گرايانه به مسلمانان جامعه خود نگريسته و برداشت و تحليل دقيقی از وضعيت آنان در فيلم های خود داشته اند. مسلمانانی که در فيلم های اين دسته از فيلمسازان تصوير شده اند مردمی عادی اند که اگرچه باورها، اعتقادات و تعصبات مذهبی و قومی خود را دارند اما هيچ ارتباطی با شبکه ترور اسلامی ندارند. هرچند فشارها، تحقير ها و رفتار خشونت آميز و نژاد پرستانه جامعه ميزبان می تواند تخم نفرت، کينه و غرب ستيزی را در دلهای آنها بکارد و آنها را به سمت خشونت و انتقام و همدلی با گروه های تندرو اسلامی سوق دهد.


در اينجا دو فيلم شبکه هامبورگ و ياسمين به عنوان دو نمونه شاخص از اين دو گرايش مورد بررسی قرار می گيرد.


شبکه هامبورگ (Hamburg Cell)


صحنه‌ای از فيلم شبکه‌ی هامبورگشبکه هامبورگ ساخته آنتونيا برد، فيلمی مستند داستانی (Docu-Drama) است که بر اساس حادثه يازده سپتامبر 2001 و عمليات گروه القاعده در آمريکا ساخته شده است. در واقع فيلمساز، از طريق دراماتيزه کردن اين حادثه، خواسته است انگيزه های سياسی، مذهبی و ايدئولوژيک عوامل مسبب اين فاحعه را بررسی نمايد.


فيلم به طور مشخص بر زندگی" زياد جراه" دانشجوی لبنانی که در هامبورگ تحصيل می کند، متمرکز شده است و سير تحول او را از يک دانشجوی غيرمذهبی به يک مسلمان متعصب نشان می دهد.


"زياد" که از خانواده ای مرفه و مسلمان است، در ابتدا رفتاری غيرمذهبی و سبک زندگی کاملا غربی دارد. ريش اش را می تراشد، مشروب می خورد و با دوست دخترش به کافه و بار می رود، اما به تدريج تحت تاثير تبليغات شبکه القاعده در هامبورگ قرار می گيرد و جذب گروه آنها می شود.


او به تدريج از گذشته خود جدا شده و سبک زندگی غربی را کنار گذاشته و راه و روش ديگری در پيش می گيرد. ريش می گذارد و نماز می خواند، از مشروب خوردن دست می کشد و دوست دخترش را وادار می کند که حجاب اسلامی داشته باشد. در پايان فيلم، او يکی از همان کسانی است که در عمليات انتحاری القاعده در نيويورک شرکت کرده و با هواپيما به برج مرکز تجاری آمريکا می کوبد.


اگرچه فيلم، ساختار دراماتيک درست و محکمی دارد و همه عوامل و عناصر را به دقت کنار هم می چيند تا به حادثه يازده سپتامبر منجر شود اما همانگونه که قبلا گفته شد، اساسا متکی بر پيش فرض هايی است که فيلمساز از قبل در ذهن دارد و در جهت اثبات آنها پيش می رود. به اعتباری، روايت او از حادثه يازده سپتامبر، مطابق روايت رسمی نهاد های دولتی آمريکا و رسانه های گروهی وابسته به آن است.


آنتونيا برد، سازنده فيلم مشهور و جنجالی کشيش (The Priest )، اين فيلم را نخستين تجربه مستند داستانی خود می داند و در باره آن می گويد:


"برای ساختن اين فيلم، تحقيقات زيادی به عمل آورديم. ما موضوع بسيار مشکلی را باز سازی می کرديم و بايد علائق تماشاگر را در نظر می گرفتيم."


این درست است که فیلمساز، درباره انگیزه های ایدیولوژیک گروه های بنیادگرای اسلامی و فرهنگ و آداب آنها تحقیقات وسیعی به عمل آورده و سعی کرده زمینه های اعتقادی و ایمانی عملیات انتحاری و تروریستی و شیوه سربازگیری گروه القاعده را در کشورهای غربی به تصویر درآورد، اما تحلیل و نتیجه گیری نهایی او برمبنای داده ها و اطلاعاتی است که از سوی منابع رسمی و سرویس های امنیتی آمریکا دراختیار او قرارگرفته است .


به علاوه صحنه ای در فیلم وجود دارد که نشان می دهد علیرغم تحقیقاتی که فیلمساز درباره اعتقادات اسلامی تروریست ها انجام داده، نتوانسته شناخت درستی از باورهای آنان به دست آورد. به عنوان مثال در صحنه ای از فیلم یکی از تروریست ها، خوابی را که در باره بهشت و حوریان بهشتی دیده است برای عطا توصیف می کند. اما آنچه که او تعریف می کند ارتباط چندانی با تعبیر قرآنی از مفهوم بهشت و حوریان بهشتی ندارد بلکه بیشتر روایتی غربی و هالیوودی از این موضوع است . تصاویر دختران بیکینی پوش کنار ساحل فلوریدا که فیلمساز در تفسیر این خواب می آورد تاییدی است بر اين ادعا.


فیلم، دو راه در مقابل شخصيت اصلی خود، "زياد" می گذارد. یا غيرمذهبی باشد و ارزش ها، فرهنگ و راه و روش زندگی غربی را بپذیرد یا مسلمان باشد و حرف از جهاد و شهادت بزند، جامعه غرب را کافر بداند و خواهان نابودی آن باشد. غربی که به نظر آنها "مظهر ماتریالیسم، پول و فساد است و خدا در آن فراموش شده است."


فیلمساز هیچ راه دیگری نشان نمی دهد؟ اما آیا راه دیگری هست ؟


یاسمين (Yasemin)


ياسمين در فيلم ياسمينیاسمین ساخته کنی گلنان نمونه ای از گرایش دوم در این زمینه است و تصویر دیگری از مسلمانان در جامعه امروز بریتانیا ارائه می کند.


فیلم به بررسی تنش های نژادی و مذهبی درشمال انگلستان (یورکشایر) می پردازد. فیلمساز در این باره می گوید: " یک جنگ نامرئی در بریتانیا در حال وقوع است. شرایط مسلمانان کشور ما، درست مثل شرایط ایرلندی ها در دهه هفتاد و هشتاد است. گناهکاری مگر اینکه ثابت شود بی گناهی. هر فردی مجرم است تا زمانی که خلاف آن ثابت شود."


این تم اصلی فیلم یاسمین است. هر آسیایی مسلمانی از دید سرویس های امنیتی بریتانیا، تروریست به حساب می آید تا زمانی که ثابت شود بی گناه است. یاسمین یک زن مسلمان مدرن است که از هویت اسلامی اش خجالت می کشد. چرا که او در جامعه ای زندگی می کند که با یک زن مسلمان با حجاب مشکل دارد.


او نیز همانند "زیاد" شخصیت فیلم شبکه شبکه هامبورگ ، میان یک زن مدرن غربی بودن و یک زن مسلمان معتقد به شریعت و ارزش های اسلامی گیر کرده است. او متعلق به یک خانواده سنتی و مذهبی پاکستانی است که حتی شوهر او را که آدم بی سواد و ساده لوحی است، از پاکستان برای او آورده اند و یاسمین حتی از دیدن او نیز اکراه دارد.


شوهر نیمه دیوانه، " فیصل"، با ظاهری پریشان که او را نیز از ریشه اش کنده و به این سوی جهان پرتاب کرده اند، به شدت احساس تنهایی و از خود بیگانگی می کند.


شروع فیلم بسیار غافلگیر کننده است. ابتدا صدای اذان را بر روی تصاویری از شهر و عده ای از نمازگزاران در حال عبادت در مسجدی می شنویم و ناگهان صحنه قطع می شود به یاسمین که در گوشه ای خارج از شهر، اتومبیلش را پارک کرده و مانتو و مقنعه اش را در گوشه ای خلوت از تن درآورده و شلوار جین و تی شرت می پوشد. (این عمل او چند بار در طول فیلم تکرار می شود.)


پدر ياسمينياسمين برای حفظ شغلش ناگزیر است روسری از سر بردارد و به سبک یک زن غربی لباس بپوشد. او دچار یک تناقض و دوگانگی فکری و رفتاری وحشتناک و ویران کننده ای است که او را به شدت آسیب پذیر ساخته است. پدر یاسمین مسلمانی معتقد و متولی یک مسجد است و برادر کوچکش نیز موذن مسجد.


با وقوع حادثه یازده سپتامبر، فشار بر اقلیت مسلمان بریتانیا شدت می گیرد. یاسمین که تاکنون خود را جزئی از جامعه بریتانیا فرض می کرده است، همه جا مورد تحقیر و توهین قرار می گیرد.


در محل کارش، عکس او را که به صورت آگهی بر روی دیوار نصب شده، دست کاری کرده و به صورت عکس بن لادن در می آورند و یا بر روی شیشه اتومبیل او کلمه توهین آمیز “PAKI” را می نویسند. پلیس ضد تروریست به خانه آنها ریخته و شوهرش را به اتهام واهی همدستی با تروریست ها دستگیر و به زندان می افکند.


در اینجاست که یاسمین برای نخستین بار با او همدردی نشان داده و برای نجات او وارد عمل می شود. پدر یاسمین با فعالیت گروه های مسلمان تندرو در مسجد مخالف است و آنها را از مسجد می راند و اعلامیه هایشان را دور می ریزد اما برادر کوچک یاسمین که احساس می کند به شدت تحقیر شده است، حس خشم و نفرت در وجودش شعله می کشد و او را به سمت کینه جویی و انتقام می کشاند. به همین منظور با گروه های تندرو مسلمان ارتباط برقرار کرده و به دنبال ایده های آنها می رود.


فیلم به خوبی تاثیر حوادث پس از یازده سپتامبر را بر زندگی خانواده یاسمین دنبال کرده و نشان می دهد چگونه یک خانواده سنتی مسلمان در دل یک جامعه مدرن آسیب پذیر شده و شالوده آن فرو می ریزد. برادر یاسمین به خشونت و ترور کشیده شده و به تندروهای اسلامی در افغانستان ملحق می شود و پدر که درمانده و تنها باقی مانده، نوار اذان را در ضبط صوت مسجد می گذارد و مسلمانان را به انجام عمل خیر فرا می خواند: حی علی خیرالعمل .


فیلم یاسمین در عین حال که به مسئله هویت قومی و مذهبی در جامعه بریتانیا توجه کرده و قوانین حقوقی و شهروندی در این جامعه را مورد پرسش قرار می دهد اما تاکید اصلی آن بر اسلاموفوبیا (ترس از اسلام گرایی ) است.


فیلم نشان می دهد که چگونه می توان یک شهروند بریتانیایی بود و در عین حال یک آسیایی مسلمان باقی ماند. ياسمين در ماه اکتبر در فستيوال فيلم لندن به نمايش در خواهد آمد.
(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at 3:02 PM

November 16, 2004

منظرهای 25 گانه اروپا

يکی از فيلم های قابل توجه و بحث برانگيز فستيوال فيلم لندن امسال، فيلم منظرهايی از اروپاVisions of Europe ساخته مشترک 25 فيلمساز اروپائی است.


يکی از زيباترين قسمت های اين مجموعه که با نگاهی به سنت تئاتری بکت پرداخت شده است: صحنه ای خالی با يک صندلیايده ساختن فيلمی اپيزوديک با مشارکت چند فيلمساز بين المللی، ايده تازه ای نيست. پيش از اين نيز فيلم هايی چون يازدهم سپتامبر2001 با مشارکت يازده فيلمساز و صد سالگی سينما با مشارکت بيش از چهل فيلمساز از سراسر جهان، پيرامون موضوعی واحد ساخته شده بود.


اينک موضوع اتحاد اروپا، دستمايه 25 فيلمساز معتبر از کشورهای عضو اتحاديه اروپا شده است تا هر يک، برداشت و ديدگاه شخصی خود را از زندگی در فضای فرهنگی، اجتماعی و سياسی جديد اروپا، ارائه دهند.


نکته مهم اين است که فيلمسازان، جز محدوديت زمان (هر قسمت پنج دقيقه) و بودجه، هيچ محدوديتی از نظر انتخاب موضوع و شيوه پرداخت آن نداشتند. مهاجرت، پناهندگان، نهادهای قانونی و رسمی، سنت ها و آداب ملی، مرزهای جغرافيائی، قدرت و زندگی روزمره و عادی مردم، برخی از مهمترين تم هائی است که در فيلم های کوتاه اين فيلمسازان بازتاب يافته است.

اتحاديه کشورهای اروپائی ( EU ) در ساليان اخير، يکی از بحث انگيز ترين موضوع های سياسی در ميان سياستمداران، متفکران و رسانه های گروهی اروپا بوده است و مخالفان و موافقان زيادی داشته و دارد، اما عليرغم همه اين بحث ها و جنجال ها، اتحاد اروپا اکنون از ايده به واقعيت پيوسته است، اگرچه تفاوت های فرهنگی و ساختاری عظيمی بين کشورهای عضو وجود دارد که می تواند اين واقعيت را متزلزل و خدشه دار سازد.


بچه ها چيزی از دست نمی دهند / شاروناس بارتاس/ ليتوانیمرزهای جغرافيائی محو ، پول ملی به پول واحد تبديل، و قوانين و مقررات مشترک اروپائی، جايگزين قوانين ملی می شود، اما اين تغييرات سبب ساز مشکلات بسياری نيز بوده است که مورد توجه فيلمسازان اين مجموعه قرار گرفته است. مسائلی چون هويت، ريشه های فرهنگی و قومی، غرور ملی و ميراث فرهنگی که به شدت آسيب ديده و خواهند ديد و اين امری ناگزير است.


ويژگی مهم اين فيلمها آن است که در مورد پذيرش يا تکذيب اتحاديه اروپا موضع نمی گيرند بلکه هر يک از سازندگان، بسته به تجربه شخصی و شرايط کشوری که در آن زندگی می کنند، با اين موضوع مواجه شده و رويکرد هنری ويژه خود را از پديده ای به نام اروپا با تمام جلوه های آن ارائه کرده اند. اکثر فيلمسازان اين مجموعه جوان و فارغ التحصيل مدارس سينمائی اند و نخستين کارهای مستند، کوتاه يا بلند داستانی شان در مجامع سينمائی بين المللی درخشيده است. در کنار آنها فيلمسازان قديمی تر وصاحب نامی چون پيتر گريناوی، يان تروئل و آکی کوريسماکی نيز قرار دارند:


مارس/ باربارا آلبرت/ايتاليا


آيريس، دختر جوانی است که در يک دادگاه محلی به عنوان ماشين نويس کار می کند. هنگام رفتن به محل کار، او را در حال خواندن يادداشتهای دوران کودکی اش می بينيم. وقتی به محل کارش می رسد، دادگاه مربوط به يک پناهنده سياه پوست آفريقائی در جريان است. جوان آفريقائی بيهوده تلاش می کند که قاضی را متقاعد کند. زمانی که او سرگرم تشريح داستان زندگی خود برای قاضی است، آيريس دفترچه يادداشت خود را از کيف بيرون می کشد و شروع به خواندن می کند و خاطرات گذشته در نظرش مجسم می شود. به اين ترتيب، فيلمساز با تدوينی موازی، تقارنی زيبا بين موقعيت يک شهروند اروپائی( ميزبان) و يک مهاجر آفريقائی( ميهمان) که هر دو با گذشته خود درگيرند، برقرار می کند. گذشته ای که يادآوری آن برای يکی شيرين و مطبوع است و برای ديگری تلخ و رنج آور است.


خانه من روی نوار ويدئو / کريستوس گئورگيو/ قبرس


اين فيلم نيز به مسئله مهاجرت از زاويه ای ديگر می پردازد. گئورگوس و کوليس سرگرم تماشای اخبار مربوط به بازگشائی « خط سبز» اند. خط اشغالی که از زمان حمله ترکيه به قبرس در 1974 آنها را از خانه شان دور کرده است. آنها تصميم می گيرند که از اين خط عبور کرده و به خانه شان بروند، اما گئورگوس نمی خواهد پاسپورتش را نشان دهد. کوليس با او موافق نيست. او تنها به ديدن خانه اش فکر می کند و نشان دادن پاسپورت برايش اهميتی ندارد. برای همين سعی می کند گئورگوس را متقاعد کند که با او برود، اما درست در سر مرز، هنگام کنترل مدارک، گئورگوس پشيمان می شود و باز می گردد، اما کوليس تنها به راهش ادامه می دهد و در طول سفرش حسی از آزادی را تجربه می کند. او پس از بازگشت، فيلم ويدئويی ای را که از خانه گيورگوس تهيه کرده به او نشان می دهد و هر دو در حسرت خاطرات شيرين گذشته آه
می کشند.


تصويری از خود / استين کونينکس/ بلژيک


سوفی و پيتر سراسر کشور را به دنبال پاسخ پرسش های بی شماری که در باره شرايط زندگی آنها برايشان مطرح شده، زير پا می گذارند، ولی هر چه بيشتر سفر می کنند، پرسش های بی شمار ديگری در ذهن آنها شکل می گيرد و سرانجام عشق تنها چيزی است که می تواند صلح و آرامش برايشان بياورد.


استين کونينکس علاوه بر فيلمسازی، استاد دانشگاه RIDS بروکسل و عضو آکادمی فيلم اروپا است و فيلمهای قبلی اش جوايز زيادی کسب کرده است.


بيکو / آکی کوريسماکی/ فنلاند


کوريسماکی در زمان محدود پنج دقيقه ای که در اختيار داشته است، تصويری مستند از روستائی کوچک در کوههای شمال پرتغال ارائه کرده است. دهکده ای که بيشتر اهالی آن در جستجوی رفاه و زندگی بهتر آنجا را ترک گفته و تنها اقليتی کوچک، متشکل از پيران و کودکان هنوز در آنجا باقی مانده اند.


کوريسماکی، مطرح ترين فيلمساز سينمای فنلاند است که در ژانر های متفاوتی چون فيلم های جاده ای، فيلم نوار، و موزيکال فيلم ساخته است. آخرين فيلمش، مرد بدون گذشته، اثری فراموش نشدنی و زيبا در باره مردی است که حافظه اش را بر اثر يک ضربه مغزی مهلک از دست می دهد و هنگامی آن را باز می يابد که زندگی تازه ای را با زنی ديگر آغاز کرده است.


Euroflot / آروو آيهو/ استونيا


آن، دختری جوان از استونيا می خواهد به بروکسل، پايتخت اتحاديه اروپا سفر کند. در فرودگاه، پس از مراجعات مکرر به قسمت های مختلف و عبور از يک سيستم اداری پيچيده و فرساينده، سرانجام گيرماموران بازرسی آمريکائی می افتد که او را با دقت مورد بازرسی قرار می دهند و در نهايت به زندان مخوف ماگادان در شمال شرقی سيبری می فرستند.


نگاه انتقادی و طنزآميز فيلمساز به سيستم بوروکراتيکی است که انسان را بازيچه خود ساخته و شخصيت او را تحقير می کند.


پاريس در شب / تونی گاتليف/ فرانسه


فيلم با تصوير تکان دهنده ای از دو پسر و يک دختر جوان عرب شروع می شود که زير کاميونی که با سرعت در دل شب به سمت پاريس در حرکت است، مخفی شده اند. در نزديکی پاريس، کاميون قبل از ايستگاه بازرسی می ايستد و راننده از آنها می خواهد هر چه زودتر از آن منطقه دور شوند. يکی از پسران از آن دو جدا شده و خواهر و برادر، بيمار، تنها و بی پناه در خيابان های پاريس سرگردان می مانند.


پاريس با نئون ها و انعکاس نور چراغها بر سطح رود سن در تصاوير سياه و سفيد تونی گاتليف، درخشندگی و خيره کنندگی خاصی يافته است که با موقعيت تراژيک پسر و دختر عرب به شدت در تضاد است. فضا سازی و لحن تلخ فيلم، يادآور آثار درخشان رئاليسم شاعرانه فرانسوی (مارسل کارنه و رنه کلر) است.


ترانه های قديمی شيطانی / فتی آکين/ آلمان


هاينريش هاينه در 1840 « عشق يک شاعر» را نوشت تا يک رابطه عاشقانه ناموفق و تلخ را ترسيم کند. رابرت شومن، آهنگساز آلمانی که از شکست در عشق رنج می برد، بر اساس اشعار هاينه، آهنگی ساخت به نام « ترانه های قديمی شيطانی» که سالها و در جنگهای بی شمار قاره اروپا، سربازان آلمانی و ديگران آن را زير لب زمزمه می کردند.


اين ترانه های شيطانی هنوز در ذهن مردم اروپا طنين انداز است و برخی حتی آن را زير لب زمزمه می کنند. برای فتی آکين، فيلمساز ترک تبار آلمانی، اين ترانه ها، زمزمه گر شوم جنگ های ديگری است که در پيش است. زن جوانی بر پرده ظاهر می شود و با آهنگی که از گرامافون پخش می شود، رقصی را شروع می کند. در پس زمينه سربازان آلمانی را می بينيم که يک صدا و با شور و هيجان می خوانند. تصاوير سياه و سفيد با نورپردازی «های کنتراست»، حرکات پيچيده دوربين و بازی های تئاتريکال و اغراق شده، همگی نشانه هائی است از تاثير پذيری فيلمساز از سينمای اکسپرسيونيستی آلمان.


جا برای همه / کنستانتين گيا ناريس/ يونان


اين فيلم، روايت تازه ای از مهاجران درون قاره ای عرضه می کند. شکستن مرزها، جا به جائی نيروی کار از يک کشور اروپائی به کشور ديگر و ايجاد يک هويت فرهنگی جديد.


فيلمساز با تمرکز بر جامعه يونان، به انتقاد از سياست اتحاديه اروپا می پردازد. او با استفاده از تکنيک split screen، پرده را به چند قسمت تقسيم کرده و در هر قسمت يکی از شهروندان اروپائی و غير اروپائی که در يونان کار و زندگی می کنند، احساسات و افکار خود را در باره اين کشور و اتحاديه اروپا بيان می دارند.


پرولوگ (درآمد) / بلا آتار/ مجارستان


صفی دراز از زنان و مردان گرسنه، فقير و بی خانمان در يکی از خيابان های بوداپست. دوربين آرام از روی آنها حرکت می کند و به پنجره بسته ای می رسد که آنها در مقابلش صف کشيده اند. پنجره باز می شود و زن جوانی در قاب آن ظاهر می شود. آنگاه افراد، يکی يکی جلو رفته و زن به هر يک از آنان يک نوشيدنی گرم به همراه دو عدد کيک می دهد. تصويری از نابرابری اقتصادی و بی عدالتی اجتماعی در کشورهای فقير عضو اتحاديه اروپا و چشم اندازی بد بينانه، تار و مبهم از آينده اين اتحاد.


بلا تار از 16 سالگی فيلمسازی را شروع کرد و بعد جذب استوديوی فيلمسازی بلا بالاش، تئوريسين برجسته سينمای مجارستان و صاحب نظرياتی محکم در باره مونتاژ، شد. در 1979، آشيانه خانوادگی را ساخت که به طور آشکار تحت تاثير کارهای جان کاساواتيس بود. فيلم مهم ديگر او، تانگوی شيطان (1994) يک کار 435 دقيقه ای درخشان در باره پايان عصر کمونيسم است.


دولت نامرئی/ آيزلينگ والش/ ايرلند


يکی از زيباترين قسمت های اين مجموعه که با نگاهی به سنت تئاتری بکت پرداخت شده است: صحنه ای خالی با يک صندلی. جرارد مانيکس فلين، رمان نويس و نمايش نامه نويس برجسته و شاخص ايرلندی وارد می شود و روی آن می نشيند و شروع می کند به بازگوئی روايت تلخ و تکان دهنده اش از وضعيت پناهندگان در اروپای امروز:


« آنها می آيند، ولی هيچکس به استقبالشان نمی آيد. تنها کسانی که از ديدن آنها شادمان می شوند، قاچاقچيان انسان اند. دولتی نامرئی در اروپا است که از هزاران فرد بی نام، فاقد دولت و شهر وندان فاقد حقوق شهروندی تشکيل شده است. پناهجويان. پناهندگان. آنها زندانی اند. آنها هيچ هويتی ندارند. آنها هيچ حقی ندارند. آنها هيچ آزادی ندارند.»


لابلای حرفهای جرارد، تصاوير تکان دهنده ای از جسد های پناهندگان که چون لاشه های گوشت يخزده از قلاب های ماشين مخصوص حمل گوشت آويزان اند، نشان داده می شود.


همه چيز روبراه خواهد شد/ ليلا پاکالنينا/ لتونی


دوربين، در مکان های مختلف در يک وضعيت ثابت قرار می گيرد و هر بار يک مرد يا زن و يا خانواده ای از مقابل آن عبور کرده و ناگهان بر می گردند و مدتی در مقابل آن می ايستند و به آن خيره می شوند. گاهی بی تفاوت و خونسردند، گاهی لبخند می زنند و گاهی دست تکان می دهند و بعد به راه خود می روند.


آنها می خواهند يادآوری کنند که « ما نيز آدميم، همانند شما، از ما نترسيد، ما نيز نبايد از شما بترسيم. ما همه انسانيم و شما نيز انسانيد.».


آنا در مارگرا زندگی می کند/ فرانچسکا کومنچينی/ ايتاليا


فيلم، يک روز از زندگی آنا را دنبال می کند، دختری 26 ساله که در دانشگاه درس شيمی می خواند. او يک دختر معمولی است با تمام تلقی ها و نقطه نظر های سياسی شخصی اش که در مارگرا زندگی می کند، شهری با آلودگی بيش از حد که حتی نفس کشيدن و بيرون آمدن از خانه را برای مردم دشوار ساخته است.


فيلم بر آلودگی شهر های صنعتی، افزايش جمعيت و تهديد محيط زيست تاکيد دارد اما فاقد هر گونه عنصر جذاب و تاثير گذار است و به راحتی می توان آن را از ياد برد.


اروپا / کريستوفر بو/ دانمارک


کريستوفر بو استعدادی جوان در سينمای دانمارک است. می گويد پرسش اين نيست که در 5 دقيقه چه می توان گفت، بلکه اين است که چه نمی توان گفت. تو نمی توانی بگوئی « اروپا». نه حتی هنگامی که در ماموريت به سر می بری و در کنار يک زن زيبا نشسته ای. فراموش کن. تو نمی توانی واژه « اروپا» را به زبان بياوری.


هم نوائی/ ساسا گدئون / جمهوری چک


فيلمساز با تاکيد بر توانائی خواندن سرود ملی چک، اين سوال را پيش می کشد که آيا نمايندگان رسمی کشورهای اروپائی که در چک زندگی و کار می کنند، می توانند به طور هماهنگ و يک صدا، سرود ملی چک را بخوانند؟


ايده ای سمبليک که هراس از آينده و تهديد هويت ملی را منتقل می کند.


بچه ها چيزی از دست نمی دهند / شاروناس بارتاس/ ليتوانی


يک چشمه به تدريج به يک رودخانه تبديل شده و به دريا می ريزد اما يک قايق کاغذی در دستان يک پسربچه هرگز به دريا نخواهد رسيد. او بارها اين کار را تکرار می کند اما موفق نمی شود. در اين ميان دخترکی هست که پسرک به او عشق می ورزد. پسر بچه ديگری از راه می رسد و او را به باد کتک می گيرد. دخترک صورت زخمی او را نوازش می کند.


بيان استعاری فيلمساز و تلاش او برای ايجاد رابطه عشق و نفرت مبتنی بر ايده محوری فيلم بسيار ناشيانه و ناموفق است.


مدرسه زبان / اندی باوش / لوکزامبورگ


دسته ای از فواحش غير لوکزامبورگی که از کشور های ديگر اروپا آورده شده اند توسط يک پا انداز به مدرسه تعليم رانندگی برده می شوند. در آنجا معلمی به آنها زبان لوکزامبورگی را آموزش می دهد.


در اين ميان مامور ترافيک از را می رسد و در راهروی مدرسه با يکی از فاحشه ها به نام لودميلا روی هم می ريزد. زمان معاشقه آن دو، بقيه فواحش از آنها در مقابل پا انداز حمايت می کنند. در نهايت پا انداز مجبور می شود که بدون لودميلا آنجا را ترک کند.


تم فيلم بسيار نزديک به تم فيلم اتوپيا سهراب شهيد ثالث است با اين تفاوت که فضای اين فيلم شاد و ريتم آن تند است.


جزيره / کنت شيکلونا / مالتا


يک عکاس خارجی به مالتا می آيد تا از بناها و عمارت های کلنگی و زهوار در رفته عکس بگيرد. او به دنبال شباهت هائی بين بناهای اين جزيره و « جزيره مردگان» باکلين می گردد. بعد با يکی از دختران جزيره آشنا می شود و عشقی بين آنها بوجود می آيد. جوان از پيکر برهنه دختر عکاسی می کند ولی اين کار او تعصب و غيرت خانواده دختر و اهالی منطقه را بر می انگيزد و در صدد قتل او برمی آيند.


فيلمساز بر ريشه دار بودن ارزش های اخلاقی و فرهنگی در جوامع سنتی و ستيز آنها با اخلاقيات مدرن در عصر اتحاد اروپا انگشت می گذارد.


دوش اروپائی / پيتر گريناوی / بريتانيا


فيلم پيتر گريناوی، فيلمساز پست مدرنيست انگليسی، از نظر موضوع و فرم، در ميان کارهای اين مجموعه اثری شاخص و برجسته است که به شکلی نمادين، موقعيت بی ثبات و متزلزل اتحاديه اروپا را ترسيم می کند.


در مرکز صحنه و در فضائی کاملا آبستره ، يک دوش آب ديده می شود. به تدريج پانزده زن و مرد که هر کدام با نقاشی کردن پرچم يکی از کشورهای اروپائی بر روی بدن برهنه خود، آن کشور را نمايندگی می کنند و پيری وجوانی يا چاقی و لاغری آنها قدمت تاريخی و يا قدرت اقتصادی آنها را بيان می کند، زير دوش آب گرم می آيند و حرکتی دوار و رقص گونه را زير آب آغاز می کنند. آنها در حالی که شوخی می کنند، می خندند و با هم لاس می زنند، در همان حال سعی دارند با هل دادن يکديگر جای بيشتری برای خود باز کنند.


به دنبال آنها زمانی که بقيه نمايندگان کشورهای ضعيف تر و فقيرتر اتحاديه اروپا می خواهند به زور خود را زير دوش بکشانند، آب دوش به تدريج کم و بعد کاملا قطع می شود. کورئوگرافی، حرکت دوربين و نماهائی از دستها، پاها و بدن های لخت که در هم ديزالو می شوند، ريتم موزونی را پديد آورده و زيبائی خيره کننده ای به فيلم بخشيده است.


کودکان ما / ميگوئل هرموسو/ اسپانيا


ميگوئل هرموسو کارگردان و فيلمبردار کهنه کار اسپانيائی کودکان را محور کار خود قرار داده است. در فيلم، کودکان 5-6 ساله را در راه رفتن به مدرسه مالاگا در کوستا دل سول می بينيم. آنها که از سرزمين های مختلف اروپا آمده اند، فارغ از مسائل دنيای بزرگسالان، اينک در اسپانيا زير نظر معلم اسپانيائی خود آموزش می بينند و در محيطی گرم و صميمی بازی می کنند.


شايد بسياری از مشکلات امروز جامعه اروپائی، در فردای آنها معنی نداشته باشد.


منگوله های زرد / يان تروئل / سوئد


يان تروئل که هميشه در فيلم هایش به طبيعت و محيط زيست نظر داشته است، در اين فيلم کوتاه خود نيز به طبيعت و دنيای حيوانات توجه کرده است. فيلم با تصوير زيبائی از يک چراگاه آغاز می شود که گاوها و گوسفندان در آن سرگرم چريدن اند. با نزديک شدن دوربين، منگوله هائی پلاستيکی را می بينيم که از گوشهای بره های کوچک آويزان است. بر اساس قوانين جديد اتحاديه اروپا در بروکسل و دستور وزارت کشاورزی سوئد، تمام دام ها می بايست ثبت، علامت گذاری و کنترل شوند. در 1999 شش گاو که در نهايت آرامش در مزرعه سرگرم چريدن بودند، به دليل نداشتن علامت ويژه، مورد شليک واقع شدند.


تضاد بين تصور سنتی و شاعرانه از زندگی شبانی و نيازهای بی رحمانه زندگی مصرفی، الهام بخش يان تروئل در اين کار بوده است.


Evropa / داميان کوزول/ اسلوونی


اين فيلم در باره مرزهای جغرافيائی است که با شکل گيری اتحاديه اروپا کم کم ناپديد می شوند. اما فيلمساز نشان می دهد که مرزهای جديدی سر بر می آورند.


فيلم همچنين رقابت و چشم وهمچشمی بين اسلووانيائی ها و کروآت ها را به نمايش می گذارد و اين حقيقت ساده را بيان می کند که مردم هيچگاه به آن چه که دارند قانع نيستند. داميان کوزل نيز از اعضای آکادمی فيلم اروپا است.


معجزه / مارتين ساليک/ جمهوری اسلوواک


پدر و مادر دختری شانزده ساله که حامله است او را پيش کشيش دهکده می برند تا اعتراف کرده و پدر بچه را معرفی کند. کشيش يک فنجان چای در مقابل دختر می گذارد و از او می خواهد پدر بچه ای را که در شکم دارد معرفی کند. دختر وجود هر گونه رابطه جنسی را انکار کرده و ادعا می کند که مريم باکره بر او ظاهر شده و او را باردار کرده است. کشيش حرف او را باور نمی کند و او را از کليسا بيرون می اندازد و به والدين او می گويد دخترشان لکه ننگی برای کليسای کاتوليک است.


دختر با خفت و خواری همراه پدر و مادر راهی خانه می شود. وقتی کشيش به داخل کليسا بر می گردد، در کمال ناباوری می بيند که فنجانی که دختر از آن چای نوشيده، در هوا شناور است. ناقوس کليسا به نشانه وقوع يک معجزه به صدا در می آيد.


مارتين ساليک با رئاليسم جادوئی خود جايگاه ايمان را در دل اروپای مدرن امروز به چالش می طلبد.


چهار راه / مالگورزاتا ژومووسکا / لهستان


بيشتر فيلمسازان اروپای شرقی سابق در منظرهايی از اروپا، به نقش و جايگاه مذهب در اروپای امروز توجه کرده اند.


در يک چهار راه خارج از شهر، در مقابل يک تک درخت، مجسمه ای از مسيح بر روی صليب ديده می شود. در ساعت های مختلفی از روز و شب، افراد گوناگونی از مقابل آن می گذرند و واکنش های متفاوتی نشان می دهند. دهقانی مست که در پای آن می افتد و فکر می کند که خداوند دارد او را مجازات می کند. دسته موسيقی محلی که هنگام عبور از برابر آن، از نواختن دست می کشند. کشيش محل که با عده ای از بچه ها از آنجا می گذرند و در مقابل صليب دعا می خوانند. دو مرد همجنسگرا از اتومبيل خود پياده شده و يکی از آنها کنار درخت مقابل صليب خود را راحت می کند، در حاليکه آن ديگری سرگرم عکاسی از صليب است.


شب، اتومبيلی در کنار صليب توقف می کند و يک زوج جوان درون اتومبيل مشغول عشقبازی می شوند. صبح فردا، وانتی از راه می رسد و دو نفر از آن پياده شده و مجسمه مسيح را پائين کشيده و مجسمه رنگی تازه ای از مسيح را که لبخند بر لب دارد جای آن نصب می کنند. در نمای بعد، صحنه را از بالا می بينيم که عده ای از زنان محلی پای صليب جمع شده اند و با حيرت به مجسمه مسيح نگاه می کنند. آنچه که از بالا به چشم می آيد، منظره صليبی است که درست در چهارراه واقع شده و کنتراست غريبی با فضای سفيد و برفی پيرامون خود دارد.


ژومووسکا، فارغ التحصيل آکادمی فيلم لودز لهستان است و فيلم کوتاه مستند سکوت اش مقام بهترين فيلم مستند را در تاريخ آکادمی لودز، کسب کرده است.


جنگ(آب) سرد Cold Wa(te)r /ترزا ويلاورده / پرتغال


فيلم با تاکيد بر مساله مرزها و عبور غير قانونی پناهجويان از آن، اين پرسش را مطرح می کند که آيا کسی در جهان وجود دارد که محل تولد خود را انتخاب کرده باشد؟


فيلمساز با استفاده از نماهای آرشيوی مربوط به پناهجويانی که با دلهره و هراس در تاريکی شب خود را به آب می افکنند تا از مرز عبور کنند و در بسياری از موارد جان خود را از دست می دهند، می خواهد توجه دوباره مخاطب را به تصاويری که هر روز از تلويزيون می بيند و تکرار آن تاثير خود را از دست داده و به يک عادت تبديل شده است، جلب کند.
(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at 3:14 PM

November 15, 2004

به ياد پازولينی، سينماگر و شاعر

دوم نوامبر، سالروز درگذشت پير پائولو پازولينی (1922-1975)، شاعر، نظريه پرداز و سينماگر بزرگ ايتاليائی است.


سينمای پازولينی آميزه ای از شعر، استعاره، اسطوره شناسی، روان شناسی و ديالکتيک مارکسيستی استپازولينی در 1922 در بولونيا به دنيا آمد. او از فيلمسازان نسل دوم سينمای بعد از جنگ ايتاليا است که علاوه بر فيلمسازی، در نوشتن رمان، شعر و نقدهای سينمائی و فرهنگی نيز دست داشته است.


سينمای پازولينی آميزه ای از شعر، استعاره، اسطوره شناسی، روان شناسی و ديالکتيک مارکسيستی است.

از نئورئاليسم تا خلق سبکی تازه


وی فعاليت اش را در سينما با نوشتن فيلمنامه « شب های کابيريا» برای فدريکو فلينی آغاز کرد. بعد به ساختن چند فيلم نئورئاليستی پرداخت ( نخستين فيلم او آچاتونه Accatone که بر اساس رمان « يک زندگی خشن» نوشته خودش ساخته شد، در واقع نگاهی نئورئاليستی به زندگی تلخ وتيره حاشيه نشينان رم بود) اما خيلی زود از اين مکتب جدا شد و رويکرد ويژه اش را در سينما در پيش گرفت.


فيلم « انجيل به روايـت متی» او هنوز زيباترين و غير متعارف ترين روايتی است که تا کنون از زندگی عيسی مسيح در سينما ارائه شده است. تمام فيلم با بازيگران غير حرفه ای و در لوکيشن های بديع و خيره کننده فلسطين فيلمبرداری شده است.


بسياری از فيلم های پازولينی، اقتباس های مدرن از آثار کلاسيک ادبی جهان اند که با تاويل ويژه او ارائه شده اند، آثاری چون: « اديپ شهريار»، « مده آ»، « دکامرون»، « افسانه های کانتربری»، و« هزار و يکشب».


آخرين فيلم پازولينی قبل از مرگ، فيلمی است با نام« سالو» يا « صدوبيست روز سودوم» که پازولينی فيلمنامه آن را با کمک رولان بارت بر اساس داستان غريب و پورنوگرافيک مارکی دوساد نوشته است و بيانيه ای است عليه فساد اخلاقی فاشيسم ايتاليا.


پازولينی در 1975 در اوستيا در نزديکی رم، به دست جوانی به قتل رسيد که مدعی شد پازولينی قصد تجاوز به او را داشته است. اما بسياری معتقدند که قتل او مشکوک و به دليل انگيزه های سياسی بوده است.

سينمای شعر


پازولينی نه تنها يک فيلمساز برجسته، بلکه شاعری بزرگ و نظريه پرداز معتبر سينما نيز بود. مقاله « سينمای شعر» که او در ژوئن 1965 در نخستين فستيوال فيلم پزارو قرائت کرد و در اکتبر 1965 در نشريه « کايه دو سينما» منتشر شد، يکی از مهم ترين مقاله هائی است که در باره ماهيت شعرگونه سينما و زيبائی شناسی آن نوشته شده و از اعتبار آکادميک و تحليلی بسياری برخوردار است.


در اين مقاله، پازولينی، با رويکردی نشانه شناسانه و زبان شناسانه ارتباط سينما را با شعر، واقعيت و رويا بررسی کرده است. در قسمتی از اين مقاله پازولينی در باره ماهيت شعر گونه سينما، چنين می نويسد:


« ... سينما يا زبان تصوير- نشانه ها، طبيعتی دوگانه دارد. اين زبان هم بسيار ذهنی است و هم بی نهايت عينی (عينيتی که در تحليل نهائی نوعی طبيعت گرائی زايل نشدنی است). اين دو جنبه بنيادين به يکديگر عميقا وابسته اند، چنانکه نمی توان آنها را، حتی برای تجزيه و تحليل، از هم جدا کرد. کارکرد ادبی نيز طبيعتی دوگانه دارد، اما دو وجه آن از يکديگر قابل تشخيص اند: يک زبان« شعر» وجود دارد و يک زبان « نثر»، که چنان با هم متفاوت اند که دو تاريخ متمايز دارند. من با واژه ها به دو صورت می توانم کار کنم و حاصل کارم يا« شعر» است يا « نثر». اما با تصاوير، دست کم در حال حاضر، تنها می توانم به خلق سينما بپردازم.»


در اين مقاله پازولينی، « سگ آندولسی» بونوئل را نمونه برجسته ای از ماهيت شاعرانه سينما می داند که در آن بونوئل، از سوررئاليسم در حد کمال سود می جويد.


به اعتقاد پازولينی، « شمار اندکی از آثار ادبی يا نقاشی متعلق به اين مکتب (سوررئاليسم) را می توان با « سگ آندولسی» مقايسه کرد، زيرا در غالب اين آثار کيفيت شاعرانه سخت آسيب ديده است.»


اشعار سروده شده در رم


« اشعار رمی» نام مجموعه ای از اشعار پازولينی است که در فاصله سالهای 1964 تا 1981 به طور پراکنده در نشريات مختلف ايتاليائی به چاپ رسيده اند. اين مجموعه اشعار برای نخستين بار بوسيله لورنس فرلينگتی و فرانچسکا والنته به انگليسی ترجمه شده و در 1986 با حمايت وزارت امور خارجه ايتاليا و توسط City Lights Books ناشر امريکايی در سانفرانسيسکو، منتشر شده است.


مقدمه کوتاهی از آلبرتو لاتوادا در معرفی شعر پازولينی کتاب را همراهی می کند. اشعار پازولينی در عين حال که عميقا شخصی اند، اما ارتباط تنگاتنگی با بحران های سياسی قرن او دارند. او در 1949، پس از اينکه حزب کمونيست ايتاليا او را به خاطر هموسکسوال بودن و به اتهام « ابتذال اخلاقی و سياسی» از حزب اخراج کرد، به رم گريخت.


اين گزيده اشعار که از نخستين شعر های مربوط به روز های فقر و دربدری اش در حومه های رم، تا آخرين اشعارش را در بر می گيرد که با نگاهی آرزومند وحسرت بار به زادگاهش فريولی سروده شده است، اساس نگرش شاعرانه و سينمائی پازولينی را به زندگی مدرن ايتاليائی که در نظر او يک دوزخ بود، تشکيل می دهد.


از زبان لاتوادا در باره او چنين می خوانيم: « پير پائولو پازولينی، مهمترين شاعر ايتاليائی نيمه دوم اين قرن است. يک شاعر، با ارزش تر از شاعر ديگر نيست، اما پازولينی با نيروئی قوی تر از ديگران شعر گفته است... وی در دوره ای می زيست که مصيبت بارترين دوره ايتاليا بود، يعنی به هنگام وقوع يک فاجعه واقعی، پس از شکست نظامی، با دو ارتش خارجی که بر روی خاکش با يکديگر می جنگيدند. در همان زمان، انقلاب صنعتی، ميليون ها تن را که پازولينی خود يکی ازآنها بود و به آنها عشق می ورزيد، از تمدن روستايی جدا کرد و به شهرها کشاند. مويه بر سرزمين تباه شده، دلسرد و فرسوده و نوستالژی فرهنگ روستائی دو تم برجسته در شعرهای پازولينی اند. شعر پازولينی از راهی دور می آيد، از دورترين اعماق ادبيات ايتاليا، از دانته و پترارک که مثل پازولينی از بدبختی های ايتاليا گفتند.»


و اين هم دو نمونه از اشعار پازولينی:


تعطيلات تمام شده است


تعطيلات تمام شده، در رم
که بی اعتناست
به تمام آرزوهای ساده لوحانه،
وشب که چون زباله در باد
فرود می آيد،
بازگشت صدای گام ها، صداها
و سوت هائی که خاموش می شوند،
آن دورها در خيابان ها،
در حفره های دهليز ها.
درنگی برای شام
اما آنجا که هرج و مرج شهر
لخته می شود
در خوشه های خالی نور
در امتداد خيابان های محبوس در آرامشی مرگبار
اين همان شب ديرين و غوطه ور است
آنچنان که در مقبره ای خاموش
هرج و مرج شهر
منجمد می شود
در گل و لايی که دوچرخه سوار در آن می ماند
بازنده مسابقه ای نکبت بار
آوازی برآمده و طنين می افکند
بر فراز آسفالت کثيف و نمناک
و آنگاه در امتداد رودخانه
تاج گل های خيره کننده چراغ اتومبيل ها
و يک يا دو ستاره با ابرهائی
بر حاشيه های شهر
از مونته وردو تا تستاچو
هياهوی خسته و بی رمق
صدای کارگران و موتورها
که تحليل می رود
پوسته نازک دنيای ما
بر روی عالم عريان


تمام روز کار می کنم


تمام روز چون يک راهب کار می کنم
وشب چون يک گربه ولگرد
پرسه می زنم
در جستجوی عشق
می خواهم به کليسا بگويم که من
می توانم يک قديس باشم.
در واقع اين پاسخی ملايمت آميز
به آن سرگردانی است
به لينچ کنندگان می نگرم
انگار که از درون چشم دوربين.
با شجاعت آرام يک دانشمند،
گويا احساس نفرت میکنم و هنوز
اشعاری که می نويسم
سرشار از عشقی مشقت بار است
سرگرم مطالعه خيانت به مثابه پديده ای مرگبارم
(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at 3:10 PM

November 2, 2004

افسانه سندباد

شعر زيبائی است از بلند الحيدری شاعر معاصر عراقی که سالها پيش سروده است اما بسيار تازه است و نزديک به واقعيت عراق امروز. شعر را از نسخه انگليسی برگردانده ام. اميدوارم يکی همت کند و آن را از عربی به فارسی برگرداند.


 


پوزش های من


(بلند الحيد ری) 


 


پوزش های من شنوندگان عزيز،


گوينده خبر در آخرين گزارش خبری خود دروغ گفت:


در بغداد نه دريائی است


و نه مرواريدی


 ونه حتی جزيره ای و تمام آنچه که سند باد


در باره ملکه جن ها گفت


 و در باره جزاير ياقوت و مرجان


در باره هزاران هزاری که از دست های سلطان جاری است


تنها افسانه ای است


که در تابستان گرم شهر کوچک من


زاده شده است


در سايه های سوخته خورشيد نيمروز


در شب های خاموش ستاره های تبعيدی.


 


ما روزگاری صاحب دريا و صدف و مرواريد بوديم


و مهتابی صيقلی


و ماهيگيری که شامگاه از دريا باز می گشت


ما صاحب اينها بوديم


اين را گوينده خبر در آخرين اطلاعيه خود گفت


بهشتی پاک و رويائی


ما، شنوندگان محترم،


بايد بميريم تا دوباره زاده شويم


بايد بميريم تا در تاريخ درازمان امتداد يابيم.


 


در افسانه سندباد آمده که ما


صاحب دريا و صدف و مرواريد


بوديم


و تاريخ تولد


 


پوزش های من شنوندگان محترم،


گوينده خبر در آخرين بخش خبری خود


دروغ گفت:


در بغداد نه دريائی است


نه مرواريدی و


نه حتی جزيره ای.

Posted by parvizj at 1:50 AM | Comments (2)