October 1, 2004

دنيای تارانتينوئی ميترا تبريزيان

 ميترا تبريزيان، عکاس، فيلمساز و استاد دانشگاه وست مينستر لندن است. از پانزده سالگی در لندن بوده است و زبان فارسی را به سختی صحبت می کند. تا کنون چند فيلم کوتاه ساخته اما بيشتر به خاطر عکس هايش معروف است. ميترا تا کنون مقالات بسياری در نشريات معتبر عکاسی و هنری مثل  


 Art and Camera وThird Text منتشر کرده و عکس ها و فيلم های او در نمايشگاه ها و فستيوال های مختلفی چون موزه هنرهای مدرن نيويورک، انيستيتو هنرهای معاصر بوستون، موزه ويکتوريا و آلبرت لندن، موزه عکاسی توکيو و  ICA لندن و موزه هنر مدرن آکسفورد شرکت داشته است. رسا له تحصيلی او نيز با عنوان Correct Distance: Critical Theory & Photographic Practice در سال 1990 منتشر شد.


ميترا تا کنون سه فيلم کوتاه ساخته است از جمله: « زن سوم»(1990) و « سفر بی بازگشت»(1993) و « شکارگر»(2004). او کار عکاسی اش را با همکاری « اندی گولد ينگ» در مجموعه عکس هاي« بلوز»The Blues  و« نظارت» Surveillance شروع کرد و به شهرت رسيد. تکنيک عکاسی او بسيار ويژه و منحصر به فرد است و از ترکيب عکاسی مستند و آگهی های تبليغاتی و تکنيک های ديجيتال به وجود می آيد. دنيای عکس های او دنيائی غريب،  سورئاليستی و شگفت انگيز است که بيننده را ساعت ها به خود مشغول می دارد. او با دقت عناصر و جزئيات درون قاب خود را انتخاب کرده و کنار هم قرار می دهد تا معنای مورد نظر او را القا کند.


 ميترا هفته گذشته در يک نمايش خصوصی، آخرين فيلم کوتاه خود يعنی « شکارگر» را به همراه کتاب تازه اش، ماورا محدود يت ها   (Beyond the Limits ) که مجموعه تازه ترين عکس  های اوست، ارائه کرده است. استوارت هال منتقد هنرهای بصری در مقدمه کتاب در باره عکس های ميترا می نويسد:


« تصاوير ميترا تبريزيان در واقع فضا های بصری تخيلی است. همه شواهد نشاندهنده يک تجربه عکاسی مبتنی بر تجربه سينمائی است. برخی از آنها مثل « جنايت کامل» ، ارجاعاتی سينمائی از نوع تارانتينوئی در «سگ های انباری» است، اما اين تصوير ها ، تقليد صرف فضا های سينمائی فيلم های جنائی يا نقد اخلاقی خشونت نهفته در آنها نيست، بلکه تبريزيان به باز سازی منطق درونی آنها می پردازد. تصاويری پرقدرت و گويا در لوکيشن هائی از نوع « پالپ فيکشن».


 


 اما ميترا «شکارگر»، را با حمايت مالی موسسهArts & Humanities Research Board ساخته است. موسسه ای که از پروژه های کوتاه هنری و تحقيقاتی دانشجويان و استادان دانشگاه ها حمايت می کند. چند ماه پيش بود که ميترا زنگ زد و گفت که می خواهد فيلمی کوتاه بسازد و در برخی زمينه ها به کمک و همفکری من نياز دارد. ميترا استاد راهنمای دوم من در دانشگاه وست مينستر است و اگرچه اطلاعات زيادی در زمينه موضوع تحقيق ام که مربوط به« بررسی و تحليل تاريخی ريشه های موج نو در  سينمای ايران» می باشد، ندارد، اما همواره از راهنمائی ها و مشاوره های او در روش تحقيق و شيوه ارائه آن بهره مند بوده ام. به هر حال رابطه استاد شاگردی و وسوسه کار در يک گروه فيلمسازی حرفه ای کاملا انگليسی، انگيزه قبول بدون معطلی اين پيشنهاد شد.


 موضوع فيلم در باره  آدمکشی حرفه ای است از يک کشور ناشناخته اسلامی که مامور ترور نويسنده ای ناراضی و مخالف رژيم آن کشور شده است. اين پلات يک خطی اگرچه ممکن است خواننده را به ياد فيلم  « فرستاده» صياد بيندازد، اما اين فيلم به لحاظ ساختار، کوچکترين شباهتی به فيلم« فرستاده» ندارد.  


ميترا سعی کرده است فيلم را از تمام نشانه های ملی پاک کند و به جای آن بر هويت ايدئولوژيک و مذهبی کاراکتر های خود و نشانه های اسلامی تاکيد کرده است. قهرمان فيلم او که به اعتقاد فرمانده اش، روزگاری در اعدام و حذف مخالفين سياسی، «از بهترين ها بوده»، آدمی است که دچار ترديد شده و ايمانش را به کار خود و گروهی که از آنها دستور می گيرد از دست داده است. او سايه به سايه شکار خود را تعقيب کرده و در بسياری از لحظه ها که می تواند او را به سادگی از پا درآورد، از اين کار خودداری می کند و حتی در يک مورد نيز، زمانی که نويسنده از سوی چند نژاد پرست در پارکی در لندن مورد حمله واقع می شود به کمک او می شتابد و مهاجمان را تار و مار می سازد، بدون اينکه بين آنها رابطه ای دوستانه ايجاد شود. اين رابطه شکارگر و شکار يا آدمکش و قربانی که تم برخی از عکس های ميترا را نيز تشکيل می دهد، در اينجا نيز وجود دارد. بين نويسنده و آدمکش يک وجه مشترک وجود دارد. هر دو اعتقادات سياسی گذشته خود را از دست داده اند و به ترديد رسيده اند.


  فيلم با کمترين ديالوگ ساخته شده و همانطور که از پيشينه ميترا انتظار می رود،  بيشتر متکی بر تصوير است و اين اگرچه از امتيازهای فيلم است اما اجازه نمی دهد شخصيت های فيلم و انگيزه اعمال آنها به بيننده کاملا شناسانده شود. ما نمی دانيم شخصيت اصلی فيلم چرا دچار ترديد شده است و مهمتر از همه چرا بايد برای خودکشی خود را به خانه نويسنده رسانده و در مقابل چشمان حيرت زده او به مغز خود شليک کند. به علاوه زبان انگليسی فيلم با توجه به پس زمينه فرهنگی آدمهای آن اصل باور پذيری فيلم را خدشه دار کرده است. اينها برخی از مشکلات فيلم است که به اعتقاد من از فيلمنامه آن برمی خيزد.


اما نگاه عکاسی و ديد گرافيکی ميترا، استفاده او از لوکيشن های متروک و خالی از جمعيت و نورپردازی «های کنتراست» خصوصا در صحنه های شب جنبه های تصو يری فيلم را غنی ساخته و آن را عليرغم داستان ضعيف و تا حدی کليشه ای اش ، جذاب و ديدنی ساخته و کيفيتی « نوار» گونه به آن بخشيده است.  

Posted by parvizj at October 1, 2004 1:47 PM
Comments

پرويز عزيز. سپاسگزارم که خطی به يادگار بر «صفحه‌»ی خاطره‌ی من نوشتيد. به اميد ديدار.

Posted by: saeed h kashani at October 13, 2004 3:29 AM