August 31, 2004

ديدار با کن لوچ

کن لوچ - عکس از پرويز جاهد کن لوچ را هميشه دوست داشتم و کارهايش  را پی گيرانه دنبال کرده ام. از فيلمسازانی است که به حق می توان او را وجدان بيدار جامعه امروز بريتانيا ناميد. فيلمسازی سياسی با ديد گاه های راديکال که همواره در فيلم هايش بی عدالتی ها و کمبود های نظام سرمايه داری و محروميت های طبقه کارگر بريتانيا را تصوير کرده است. علاوه بر فيلمسازی، يک فعال سياسی است و در تظا هرات ضد جنگ سال قبل عليه حمله آمريکا و انگليس به عراق فعالانه شر کت داشته است، اما سياسی بودن او باعث نشده که فيلم هايش رنگ ايدئو لوژی بگيرد يا تاريخ مصرف داشته باشد و به اين دليل از ارزش و اعتبار سينمائی آن کاسته شود. هنوز می توان مستند درخشان او « کتی به خانه برگرد» [Cathy Come Home] را که در باره معضل مسکن و بی خانمانی در جامعه انگليس دهه شصت ساخت و از نمونه های ماندگار ژانر مستند داستانی است، دوست داشت و بارها تماشا کرد. همينطور فيلم داستانی شاعرانه، زيبا و تکان دهنده «کس»  [Kes] را که در باره کودکی از طبقه کارگر بريتانياست و در مکان های واقعی توابع يورکشاير با بازيگران غير حرفه ای ساخته و سبک رئاليستی و نگاه مستند گونه او تا ثير عميقی بر فيلمسازان انگليسی بعد از او گذاشته است.



اوا برتيسل - عکس از پرويز جاهدکن لوچ امسال با فيلم يک بوسه زيبا  Ae Fond Kiss ( که برگرفته از شعر شاعر بزرگ اسکاتلندی مارتين جانسون است و کن لوچ، فيلم را نيز به او تقديم کرده) در فستيوال ادينبورا شرکت کرده است. سومين قسمت از تريلوژی او در باره شهر گلاسکو( نام من جو است و شانزده سالگی شيرين قسمت های اول و دوم اين تريلوژی اند) و مثل همه فيلم های قبلی او در باره واقعيت های پر تنش  امروز بريتانيا که به طور مشخص به موقعيت اقليت آسيائی مسلمان در اين جامعه می پردازد.


با اينکه کارت خبری  (Press Pass) دارم اما مطمئن نيستم که بتوانم فيلم لوچ را بر پرده ببينم. تنها نمايش آن برای مطبوعاتی ها ساعت 9 صبح روز شنبه است که با توجه به فاصله زياد محل اقا متم با سينمای جشنواره  بعيد است که به آن برسم. به علاوه کليه بليط های نمايش عمومی آن هم از دو هفته قبل پيش فروش شده است.


ازدختر زيبائی که در دفتر فستيوال نشسته است و در کمال آرامش با لبخندی بر لب کار مراجعين را راه می اندازد، سراغ کن لوچ را می گيرم. با لهجه شيرين اسکاتلندی می گويد روز شنبه از راه می رسد و روز يکشنبه نيز کنفرانس مطبوعاتی دارد. فرم تقا ضای شرکت در کنفرانس را به من می دهد تا پر کنم. می گويد ظرفيت سالن کنفرانس محدود است و ارجعيت با کسانی است که از قبل رزرو کرده باشند. فرم را همانجا پر کرده و به او می دهم. بعد به ويدئو تک می روم تا فيلم کن لوچ را بر روی ويدئو تما شا کنم. يکی از مهمترين امکانات فستيوال های بين المللی وجود همين ويدئو تک هاست که تقريبا تمام فيلم های شرکت کننده در فستيوال را به صورت ويدئو يا دی وی دی در اختيار خبر نگاران و منتقدان سينمائی قرار می دهد. بنابر اين اگر نتوانستی فيلمی را به هر دليل روی پرده ببينی، می توانی هر وقت بخواهی از اين بخش قرض بگيری و در همانجا تما شا کنی. تا وقتی که من در ايران بودم چنين امکانی برای ما سينمائی نويس ها در جشنواره فجر وجود نداشت. در اين سه چهار سالی که از ايران و جشنواره فجر دور بوده ام اما نمی دانم چه اتفاقی افتاده است. به هر حال فيلم را روی ويدئو می بينم. در اين چند سالی که در انگليس بوده ام، فيلم های مستند و داستانی زيادی در باره  اقليت های مذهبی و نژادی، خصوصا مسلمانان بريتانيا ديده ام اما به جرات می توانم بگويم که تا کنون هيچ فيلمسازی مثل کن لوچ،  يک خانواده مسلمان پاکستانی را اينقدر ملموس و حقيقی تصوير نکرده است. قاسم شخصيت محوری فيلم يک جوان پاکستانی است که در يک کلوپ شبانه در گلاسکو به عنوان DJ کار می کند و تمام آرزويش اين است که خود يک کلوپ شبانه راه بيندازد. او به طور تصادفی با معلم خواهرش که يک دختر اسکاتلندی کاتوليک است آشنا شده و عشقی عميق بينشان بوجود می آيد. اما اين تازه آغاز ماجراست، چرا که موانع بسياری بر سر راه اين عشق وجود دارد که به سادگی برطرف نمی شوند و مهمترين آن تعصب مذهبی، خانوادگی و نژادی محيطی است که دو طرف در آن زندگی می کنند. پسر مجبور است با دختر خاله اش که هرگز او را نديده و از پاکستان برای او می آورند ازدواج کند و دختر نيز به خاطر عشق به يک مرد غير کاتوليک از کار بر کنار و از سوی کليسای محل و جامعه اش طرد می شود.


به کنفرانس مطبوعاتی کن لوچ کمی دير می رسم اما فقط مراسم تشريفاتی و عکاسی از گروه فيلمسازی را از دست می دهم. کن لوچ و فيلمنامه نويس هميشگی و ثابت او پل لاورتی( در شش فيلم با کن لوچ همکاری داشته و  برنده جايزه بهترين فيلمنامه از فستيوال کن به خاطر فيلمنامه « شانزده سالگی شيرين» شده است) و گروه بازيگران او را در حلقه محاصره خبرنگاران و عکاسان می بينم. کن لوچ بلند قد و خوش قيافه است و عليرغم سن نسبتا بالايش محکم و استوار به نظر می رسد. منتظر می شوم تا دور و برش خلوت شود. بعد جلو رفته و خودم را به او معرفی می کنم. تا نام ايران را می شنود، بلا فاصله نام عباس کيارستمی را به زبان می آورد و می گويد که همين دو هفته قبل با او در ايتاليا بوده و با هم فيلم مشترکی ساخته اند. بعد توضيح می دهد که اين فيلم،  يک پروژه سه اپيزودی در باره مسافرت با قطار است با عنوان موقتی « بليط» که او و کيارستمی و يک فيلمساز ايتاليائی هر کدام،  يکی از اپيزودهای آن را ساخته اند. بعد می پرسد که آيا فيلم جديد او را ديده ام. می گويم روی  ويدئو ديده ام و فرصت ديدن آن را روی پرده از دست داده ام. بعد کمی در باره اين فيلم با هم حرف می زنيم . وقتی می گويم سرگرم ترجمه کتاب گفتگوی مفصل او با گراهام فولر با عنوان


Loach on Loach هستم، خوشحال می شود و می پرسد آيا فيلم هايش در ايران به نمايش در می آيند.  می گويم که تا کنون فقط فيلم « نام من جو است» او را با سا نسور در جشنواره فجر نشان داده اند. وقتی کلمه سانسور را می شنود، احساس می کنم حالت چهره اش کمی تغيير کرده است، چرا که او فيلمسازی است که هيچگاه با سانسور کنار نيامده و در تمام دوره تاچريسم به دليل فشار سياسی و نا مناسب بودن شرايط از فيلمسازی کناره گيری کرده بود. گفتگوی ما زياد طول نمی کشد . مسئول بر گزاری کنفرانس که خانم بد اخلاقی است به وسط حرفهای ما می پرد و کن لوچ را به سالن کنفرانس فرا می خواند. پس از آن با هم به سمت سالن کنفرانس رفته و از لوچ می خواهم بعد از پايان کنفرانس نيز او را ببينم و چند عکس از او بگيرم. با مهربانی قبول کرده و به طرف جايگاه مخصوص می رود. شرحی از اين کنفرانس و پرسش و پاسخ های مطرح شده در آن را در يادداشتی ديگر خواهم آورد.  

Posted by parvizj at August 31, 2004 7:38 PM