August 9, 2004

ايستگاه متروک ساخته عليرضا رئيسيان

ايستگاه متروک نام فيلمی است ازعليرضا رئيسيان از فيلمسازان نسل جديد سينمای ايران که از هفته قبل درOther Cinema  در لندن به روی پرده رفته است. نظام منوچهری و ليلا حاتمی

رئيسيان فيلم را بر اساس طرحی از عباس کيارستمی ساخته و جای پای کيارستمی در فيلم کاملا مشهود است.

فيلم داستان يک زن و ش هر جوان است که در راه زيارت به مشهد خودرويشان در جاده در منطقه ای دور افتاده و پرت خراب می شود.

زن(ليلا حاتمی) درخودرو منتظر می ماند و شوهر (نظام منوچهری) که عکاسی حرفه ای است برای آوردن کمک به روستائی متروک در همان نزديکی می رود و با مردی به نام فيض الله آشنا می شود که معلم و سلمانی روستاست و از مکانيکی خودرو نيز سر در می آورد.

تمام مردان ده به شهر کوچيده اند و تنها او در ده با زنها و کودکان باقی مانده است. عکاس و فيض الله برای تعمير قطعه ای از خودرو به شهر می روند و ليلا به جای فيض الله تدريس بچه های ده را به عهده می گيرد.

در فاصله بازگشت مردان، ليلا که در حسرت داشتن فرزند می سوزد و به اميد معجزه ای دست به اين سفر زده است، به پرسه زدن در ده پرداخته و سعی می کند با زنان و کودکان روستائی ارتباط برقرار کند.

در پايان پس از آنکه خودرويشان تعمير می شود آنها به سفر خود ادامه می دهند، در حالی که زن به شناخت تازه ای از خود و پيرامونش رسيده و ارتباط عاطفی عميقی با کودکان برقرار کرده است.

طرح داستانی ساده و کمرنگ فيلم، بلافاصله تماشاگر آشنا با سينمای امروز ايران را به اين گمان می اندازد که دوباره با فيلمی طولانی، کشدار، ملال آور و پر از وراجی روبرو است که در نهايت او را خسته و دلزده از سالن سينما به بيرون می فرستد.

ايستگاه متروک اگرچه اين پيشداوری و ذهنيت منفی مخاطب سينمای ايران را باطل نمی کند و از برخی جهات با پيش فرض او مطابقت دارد، اما واجد ارزش هائی است که به آن اعتبار بخشيده و آن را در خور توجه عميق تری می سازد.

فيلم بسياری از عناصر و ويژگی های اصلی " سينمای نوين ايران" از جمله شاعرانه بودن و مستند گرائی را در خود دارد. به علاوه وجود عناصر ديگری از قبيل استفاده از نا بازيگران يا بازيگران گمنام در نقش های اصلی(جز ليلا حاتمی هيچ بازيگر سرشناس ديگری در فيلم حضور ندارد)، عدم قطعيت، ابهام، پايان باز و مهم تر از همه تکيه بر گفتگو های دو نفره که شالوده اصلی سينمای کيارستمی و پيروان او را تشکيل می دهد، ايستگاه متروک را به عنوان نمونه قابل توجه ديگری از سينمای امروز ايران معرفی می کند.

نقش ليلا حاتمی در اين فيلم اگرچه به لحاظ نازائی، شباهت بسياری به نقش او در فيلم ليلای داريوش مهرجوئی دارد و سبک بازی او در بسياری از لحظه ها عليرغم تلاش زيادی که برای فاصله گرفتن از آن نقش می کند، همچنان آن شخصيت را در ذهن تداعی می کند( به ويژه در لحظه های تنهائی و چرت زدنش)، اما پرداخت بی واسطه و مستند گونه رئيسيان آن را با سبک استيليزه مهرجوئی متفاوت ساخته است.(ليلا حاتمی برای بازی در اين فيلم جايزه بهترين بازيگر زن را از فستيوال مونترال دريافت کرد.)

عکاس، نمونه بارز يک انسان مدرن ايرانی است که هنوز هويت واقعی خود را نيافته است و بين سنت و مدرنيته سرگردان است. او حتی نمی تواند کوچکترين مشکل خود رابه تنها ئی از سر راه بردارد و تنها کاری که از او بر می آ يد عکس گرفتن و کنجکاوی بيهوده در مورد ديگران است.

بر عکس او فيض الله نمونه ای از مردان خردمند، بی نياز و بصير روستائی است که زندگی در محروميت و شرايط سخت توانائی ها و قابليت های او را بارور ساخته و جهان بينی و بينش فلسفی عميقی به او بخشيده است.

زيبائی شناسی تصويری فيلم، بر اساس مفهوم جبر و تقدير بنا شده است. قاب بندی های زيبا و هوشمندانه رئيسيان (با فيلمبرداری درخشان و تحسين برانگيز محمد آلادپوش) که در آن آسمان حجم وسيعی از کادر تصوير را پوشانده است و بر سر ساکنان دهکده متروک و قهرمانان فيلم سنگينی می کند، نشانه های روشنی از حاکميت تقدير و جبری محتوم بر زندگی آنهاست.(نماهائی که ترکيب بندی های زيبا و چشم نواز وسترن های جان فورد را به خاطر می آورد.)

مشکل بارداری ليلا جزئی از تقدير و سر نوشت اوست، همان گونه که معلول بودن جيران، دخترک روستائی و تنهائی او در دهکده و ايستائی و رکود زندگی ساير کودکان ده جزئی از تقدير آنهاست. به اين ترتيب رئيسيان نا کجا آبادی را ترسيم می کند که از حرکت و توسعه بازمانده است و تنها زائران آن دستفروشی دوره گرد يا مسافرانی در راه مانده اند.

عليرغم اينها، ايستگاه متروک از نقطه ضعف های اساسی رنج می برد.صحنه برخورد خودرو با آهو و خرابی ناگهانی آن کمی ساختگی است و باورپذيری فيلم را خدشه دار می سازد. وقتی ليلا وارد ده می شود اولين بچه ای که می بيند يک بچه معلول بدون مادر است. عبور هر از گاه وانت باری پر از سر باز که ظاهرا فقط از چشم عکاس ديده می شود اگر هم حامل بار معنائی ويژه ای باشد به خوبی در فيلم جا نمی افتد و ايده ای تحميلی به نظر می رسد.

(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

 

Posted by parvizj at August 9, 2004 2:21 PM