August 9, 2004

مهتاب

مهتاب تازه ترين ساخته عباس کيارستمی، درک ما از سينما و قابليت های بيانی آن را به چالش فرا میِ خواند.کيارستمی با تازه ترين ساخته خود، مهتاب، به لندن آمد

در اين فيلم که با دوربين ديجيتال و توسط خود کيارستمی فيلمبرداری شده است، نمای ثابتی از سطح يک برکه يا مرداب در يک شب ابری و تاريک نشان داده می شود که تنها عنصر متغير و جنبنده در آن، تصويرلرزان ماه است که هر از گاهی از پشت ابر ظاهر شده و پس از مدت کوتاهی محو می شود. اين نمای ثابت و طولانی( نزديک به 25 دقيقه) با باندی صوتی مرکب از صدا های طبيعی محيط اطراف مرداب مثل صدای آواز قورباغه ها، پارس سگی در دوردست و صدای رعد و ريزش باران همراه میباشد.

سبک مينی ماليستی فيلم، يعنی استفاده از دوربين ثابت، فقدان نماهای زاويه ديد و حذف تدوين، بر مبنای ايده اصلی کيارستمی يعنی حذف کارگردان از پروسه توليد فيلم شکل گرفته است. در واقع نگره کيارستمی، عليه نگره مولف در سينما که برای کارگردان نقش و اهميت خدائی قائل بوده و فيلم را محصول فکر، هدايت و رهبری او می داند، عمل کرده و بر تاليف شخصی و مستقيم و واکنش تماشاگر به چالش های سينمای تجاری از توليد تا دريافت، پای می فشارد.

تاکيد کيارستمی بر استفاده از دوربين ديجيتال و قابليت های آن، در جهت حذف قواعد دست و پا گير فيلمسازی و رهايی سينما از قيد و بند داستان گويی، سلطه سرمايه و نظام پيچيده توليد می باشد. در واقع کيارستمی به سويی حرکت میکند که تمام اصول و هنجارهای پذيرفته و رايج سينما را زير سوال برده و آن را به امری همگانی بدل می سازد. خطر چنين گرايشی در اين است که ديگر نمی توان به تعريف مشخص و دقيقی از سينما اعتقاد داشت وبه قول جفری ناول اسميت هر فيلمی میتواند به اندازه هر فيلم ديگری مهم باشد و قضاوت های شبه تاريخی یا فردی جای استدلال های زيبائی شناختی را بگيرد.

اما کيارستمی از جمله فيلمسازانی است که همواره در پی جستجو و کشف امکانات بصری و قابليت های بيانی سينما بوده و در اين راه از مشارکت تماشاگر در ساختن و تعيين مفاهيم فيلم و پر کردن فواصل موجود در مسير روايت شروع کرده و به تلاش برای حذف جايگاه کارگردان در سينما به عنوان خالق و سازنده اصلی فيلم رسيده است.

بنابر اين طبيعی است که دستاوردهای تکنولوژيک جديد سينما برای او مهم باشد. در واقع رابطه بين تکنولوژی و شيوه فيلمسازی، همواره در سينمای آوانگارد و تجربی جهان مطرح بوده است و اين نوع سينما، همواره قدرت عملشان را از تکنولوژی گرفته و می گيرند. کيارستمی نيز با استفاده از امکانات دوربين ديجيتال، در تجربيات اخير خود از ABC آفريقا گرفته تا ده و تا مهتاب، سعی کرده است لحظه ها و حوزه هايی از زندگی عادی و روزمره و طبيعت را که از ديد سينمای مسلط و رايج پنهان مانده است، کشف نموده و به ما نشان دهد.

از سوی ديگر، اين نوع سينما، مشارکت فعال تماشاگر در امر ديدن و شنيدن را الزامی می سازد. در اين نوع سينما، تماشای فيلم به مهمترين بخش سازنده و تعيين کننده فيلم بدل می شود. بنابر اين تماشاگر عادی و خوگرفته به قواعد و کليشه های رايج و مستعمل سينمای تجاری و روايتی، قادر به ايجاد ارتباط و درک مفاهيم اساسی اين نوع سينما نمی باشد و لذا پروسه تماشای فيلم برای او به عملی زجرآور و مشقت بار تبديل می شود.

کيا رستمی در توضيح اين مسئله از ژان کلود کری یر، فيلمنامه نويس بزرگ فرانسوی و همکار فيلمسازانی چون گودار و بونوئل نقل می آورد که گفته است، تماشاگر عادی بيش از ده دقيقه نمی تواند فيلم غير داستانی/غيرروايتی را تحمل کند و حتما از صندلی خود بلند شده و سالن سينما را ترک می کند.

کيارستمی در گفتگوی اخيرش با جف اندرو گفته است که به هنگام نمايش فيلم مهتاب در لندن، شاهد بوده است که چگونه ظرفيت تحمل تماشاگر پس از ده دقيقه به پايان رسيده و آنها سالن را ترک کرده اند.

مهتاب ، مغازله و معاشقه قورباغه ها با ماه است. با ظاهر شدن نور ماه، آواز دسته جمعی قورباغه ها به تدريج فرو می نشيند و با محو آن دوباره اوج می گيرد. اين ظاهر شدن و محو شدن تصوير ماه بر سطح آب، چندين بار تکرار میشود و در فواصل آن که پرده کاملا تاريک می شود، چشم بيننده همچنان در جستجوی کورسوئی، پرده تاريک را می شکافد. در واقع عمل ديدن و شنيدن لحظه ای قطع نمی شود و با آنکه به ظاهر روايتی در کار نيست، اما بازی ماه و ابر و همنوايی ارکسترال قورباغه ها با آن، خود روايتی میسازد که در نهايت با برخاستن بانگ خروس سحری و يک "فيد اين"(Fade in) طولانی، از اين شب تاريک و نيمه بارانی عبور کرده و به صبحی روشن و زيبا می رسد.

رويکرد شاعرانه و انتزاعی کيارستمی به سينما در مهتاب، بيننده را به ياد تجربه های سينماگران آوانگارد، زيرزمينی و ساختارگرای آمريکايی در اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد می اندازد. کسانی چون استان براکيج، مايکل اسنو و اندی وارهول سازنده فيلم های طولانی خواب و امپاير استيت که معتقد بود دوربين بايد بيست و چهار ساعته روشن باشد، چرا که ممکن است حوادث مهم در زمانی که دوربين خاموش است اتفاق بيفتد.

اين فيلمسازان نيز همانند کيارستمی بدنبال سينمايی ضد روائی بودند و فيلم هايشان نشان می داد که فيلمساز می تواند با استفاده از عناصری چون نور، زمان و مواد خام فيلمسازی، نوع تازه ای از زيبائی شناسی جدا از روايت گری کلاسيک خلق کند. اگرچه کيارستمی معتقد است که در پی خلق کردن نيست و تا آنجا در جهت حذف کارگردان پيش میرود که حتی نام خود را به عنوان کارگردان و سازنده فيلم از تيتراژ حذف می کند. اما آیا واقعا امکان حذف کارگردان در سينما وجود دارد؟ اين پرسشی است که فيلم های آينده کيارستمی آن را پاسخ خواهد داد.

(انتشار نخست در بی‌بی‌سی)

Posted by parvizj at August 9, 2004 2:18 PM